Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (11 milliseconds)
English
Persian
francophil
فرانسه دوست
francophile
فرانسه دوست
gallophile
فرانسه دوست
Other Matches
he does not know french
او زبان فرانسه نمیداند فرانسه بلد نیست
locarno treaty
بلژیک و فرانسه به سال 5291 که ضمن ان بلژیک فرانسه و المان حفظ مرزهای موجود را تضمین کردند و المان حالت غیرنظامی "راینلند" را تعهد نمود
French
فرانسه زبان فرانسه
ems dispatch
تلگراف امس عنوان واقعه مشهور ملاقات سفیر فرانسه با ویلهم اول در سال 0781 در امس که بیسمارک صدراعظم وقت المان با تحریف مفاد تلگرافی که از موضوع این ملاقات حکایت می کرد باعث بروزجنگ فرانسه و پروس شد
A friend in need is a friend indeed..
<proverb>
دوست آن باشد که گیرد دست دوست,در پریشان یالى و درماندگى.
I like to be friends with you.
من دوست دارم با تو دوست باشم.
french master
فرانسه
francophil
هواخواه فرانسه
flat nose plier
اچار فرانسه
French Polynesia
پولینزی فرانسه
French Guiana
گویان فرانسه
French Guiana
گیانای فرانسه
wrench
اچار فرانسه
adjustable nut wrench
آچار فرانسه
wrenches
اچار فرانسه
adjustable wrench
آچار فرانسه
francophile
هواخواه فرانسه
laissez aller
تلفظ به فرانسه
chGteau
خانهایروستاییبزرگدر فرانسه
wrenched
اچار فرانسه
gallice
بزبان فرانسه
frenchless
فرانسه ندان
french revolution
انقلاب فرانسه
I am
[have]
finished with you.
رابطه بین من و تو تمام شد!
[رابطه بین دوست پسر و دوست دختر]
I am done with you.
رابطه بین من و تو تمام شد!
[رابطه بین دوست پسر و دوست دختر]
to set off for France
رهسپار شدن به فرانسه
He is ahead of me in french.
درزبان فرانسه از من جلواست
to talk french
فرانسه حرف زدن
Common Market
فرانسه لوکزامبورگ و هلند
Channel Tunnel
تونلراهآهنزیر کانالانگلستانبینانگلیسو فرانسه
figure of eight knot
گره هشت فرانسه
Charterhouse
دیر کارتوزی
[در فرانسه]
it borders on france
در سر حد مرز فرانسه واقع است
Alsatian
اهل ایالت آلزاس در فرانسه
Alsatians
اهل ایالت آلزاس در فرانسه
marseillaise
مارسیز سرود ملی فرانسه
fabliau
وابسته باشعار قدیم فرانسه
upsilon
است وصدای u را در فرانسه میدهد
dauphiness
عروس پادشاه فرانسه ازپسرارشدش
My French is not up to much.
فرانسه ام چندان تعریفی ندارد
liberty pole
چوب پرچم انقلابیون فرانسه وامریکا
keep up your french
زبان فرانسه راهمانقدرکه میدانیدنگاه دارید
denier
نوعی مسکوک در فرانسه و اروپای غربی
e c s c (european coal & steel commissio
فرانسه جمهوری فدرال المان ایتالیا
constable of france
فرمانده کل قوادرغیاب پادشاهان پیشین فرانسه
sou
مسکوک فرانسه یا سویس مساوی 50/0 فرانک
dauphin
عنوان پسر ارشد پادشاه فرانسه
To speake broken French.
فرانسه دست وپ؟ شکسته صحبت کردن
quality
تفاوت در شطرنج فرانسه ایتالیا و المان
qualities
تفاوت در شطرنج فرانسه ایتالیا و المان
the peninsular war
جنگ انگلیس و فرانسه در شبه جزیره ایبری
riviera
ناحیه ساحلی فرانسه و ایتالیادر اطراف مدیترانه
He is giving her French lessons in exchange for English lessons
به اودرس فرانسه می دهد ودرعوض انگیسی می گیرد
mistral
باد خشک سرد شمالی درجنوب فرانسه
pyrenran
وابسته به کوهای PYRENEES درمیان فرانسه و اسپانی
Monaco
ناحیه " موناکو" واقع در جنوب شرقی فرانسه
champagne
نام مشروبی که درشامپانی فرانسه تهیه میشود
trouvere
شاعر رزمی شمال فرانسه در سده یازدهم
law french
اصطلاحات امیخته با فرانسه که در زبان حقوقی بکارمیرود
Fontainebleau
[سبک دکوراسیون در قصر ییلاقی سلطنتی فرانسه]
sturm und drang
نهضت ادبی رمانتیک المان پس از انقلاب فرانسه
fleur de lys
گل زنبق یا سوسن نشان خانواده سلطنتی قدیم فرانسه
pom
یکجور باده سرخ رنگ که اصل ان فرانسه است
poms
یکجور باده سرخ رنگ که اصل ان فرانسه است
flower de luce
گل زنبق یاسوسن :نشان خانواده سلطنتی فرانسه درقدیم
The
[main]
protagonists in the colonial struggle were Great Britain and France.
بریتانیا و فرانسه سردمداران
[اصلی]
در مبارزه مستعمراتی بودند.
fleur de lis
گل زنبق یا سوسن نشان خانواده سلطنتی قدیم فرانسه
the big four
درکنفرانس صلح پاریس 9191به کشورهای فرانسه انگلستان
percheron
یکجور اسب نیرومندو تندروکه درنواحی فرانسه پرورده میشود
femme-fleur
[طرح دختر رویایی در طراحی های هنرهای جدید فرانسه]
She speaks French as if it were her mother tongue . She speaks Frinch like a native .
فرانسه را آنقدر قشنگ صحبت می کند گویی زبان مادریش است
legion ofholour
نشان افتخارکه دولت فرانسه درازای خدمات برجسته لشکری یاکشوری میدهد
big five
بیشتر باthe بزرگان پنجگانه . نامی است که در کنفرانس صلح پاریس 9191 به فرانسه امریکا
french revolution
انقلابی که درسال 9871 در فرانسه اتفاق افتاد و باعث امحاء سیستم فئودالی و انتقال قدرت حاکمه به طبقه بورژوا شد
popular front
ائتلافی که احزاب غیر فاشیست در 5391در انترناسیونال کمونیست پیشنهاد شد و بر مبنای ان دولتهایی نیز در فرانسه واسپانیا روی کار امد
tripartite declaration of 0
اعلامیه سه جانبه 0591 اعلامیهای که در ان دولتهای امریکا و انگلستان و فرانسه امامیت ارضی اسرائیل و نیزوضع موجود فلسطین راتضمین کردند
western european union
اتحادیه اروپای غربی اتحادیه متشکل از انگلستان بلژیک فرانسه
chateau style
[سبک معماری قرن نوزدهم فرانسه که ترکیب سبک های گوتیک و رنسانس بود.]
brucsels treaty organization
سازمان پیمان بروکسل پیمان دفاعی منعقده بین بلژیک و بریتانیا و فرانسه وهلند و لوکزامبورگ در 8491
formalist
دوست
buddy
دوست
friendless
بی دوست
buddies
دوست
leal
دوست
schoolmates
دوست
hydrophilic
اب دوست
schoolmate
دوست
heart-to-hearts
دوست
bozo
دوست
hydrophilic compound
اب دوست
dienophile
دی ان دوست
philogynist
زن دوست
ally
دوست
heart to heart
دوست
allying
دوست
heart-to-heart
دوست
amicable
دوست
chums
دوست
unfriended
بی دوست
philoginous
زن دوست
chum
دوست
friend
دوست
friends
دوست
tricolor
پرچم ملی سه رنگ فرانسه سه رنگ
negrophil
زنگی دوست
saprophytic
پوده دوست
solomon
صلح دوست
myrmecophilous
مورجه دوست
necrophilous
لاشه دوست
liquorish
نوشابه دوست
take kindly to
<idiom>
دوست داشتن
xenophile
بیگانه دوست
germanophil
المان دوست
lipophilic
چربی دوست
lithophilous
سنگ دوست
zoophilous
حیوان دوست
to make a friend of
دوست شدن با
sweet tooth
شیرینی دوست
negrophil
سیاه دوست
unlovely
دوست نداشتنی
nucleophile
هسته دوست
philotechnic
صناعت دوست
careerists
حرفه دوست
oxyphile
اسید دوست
philotechnic
صنعت دوست
pen pal
دوست مکاتبهای
careerist
حرفه دوست
patiot
میهن دوست
philhellene
دوست یونان
philobiblic
کتاب دوست
phiadelphian
نوع دوست
philhellenic
دوست یونان
phihellenic
یونانی دوست
oxyphil
اسید دوست
pornerastic
جنده دوست
ornithophilous
مرغ دوست
pen pals
دوست مکاتبهای
pen pals
دوست قلمی
pen pal
دوست قلمی
girlfriends
دوست دختر
girlfriend
دوست دختر
psychrophilic
سرما دوست
family men
زن و بچه دوست
zoophilic
حیوان دوست
family man
زن و بچه دوست
philanthrope
بشر دوست
kissing kind
باهم دوست
affects
دوست داشتن
fraternising
دوست بودن
fraternises
دوست بودن
fraternised
دوست بودن
friends
دوست کردن
friend
دوست کردن
cater cousin
دوست صمیمی
fraternize
دوست بودن
fraternized
دوست بودن
affect
دوست داشتن
crony
دوست صمیمی
cronies
دوست صمیمی
disliking
دوست نداشتن
dislikes
دوست نداشتن
disliked
دوست نداشتن
dislike
دوست نداشتن
fraternizing
دوست بودن
fraternizes
دوست بودن
peaceable
صلح دوست
warlike
جنگ دوست
expressionism
حالت دوست
philanthropists
بشر دوست
loveable
دوست داشتنی
philanthropist
بشر دوست
lovely
دوست داشتنی
loveliest
دوست داشتنی
lovelier
دوست داشتنی
expressionist
حالت دوست
patriot
وطن دوست
patriots
وطن دوست
I need my e
من دوست دارم
humanitarian
بشر دوست
loyalists
دولت دوست
loyalist
دولت دوست
cobber
دوست صمیمی
patriotic
میهن دوست
rats
دوست بی وفا
isophilic
همجنس دوست
hand and glove
دوست همراز
hand and glove
دوست یک دل ویکزبان
halophilous
نمک دوست
hail fellow
دوست صمیمی
lovable
دوست داشتنی
friendly state
کشور دوست
electrophile
الکترون دوست
dislikeable
دوست نداشتنی
dislikable
دوست نداشتنی
dendrophilous
درخت دوست
hand in glove
دوست یک دل ویکزبان
hand in glove
دوست همراز
heliophilous
افتاب دوست
intimado
دوست صمیمی
hydrophilic compound
ترکیب اب دوست
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com