English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
English Persian
to pick up فراگرفتن دوباره پیدا کردن
Other Matches
revived دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revive دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revives دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
regains دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regain دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regaining دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regained دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
engulfs فراگرفتن خروشان کردن
engulf فراگرفتن خروشان کردن
beseige احاطه کردن فراگرفتن
engulfing فراگرفتن خروشان کردن
engulfed فراگرفتن خروشان کردن
reopen دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopening دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopened دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopens دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reeducate دوباره تربیت و هدایت کردن دوباره اموزش دادن
reship دوباره در کشتی گذاشتن دوباره حمل کردن
redintegrate دوباره درست کردن دوباره بر قرار کردن
form فراگرفتن
forms فراگرفتن
formed فراگرفتن
envelop فراگرفتن
enveloped فراگرفتن
envelops فراگرفتن
enveloping فراگرفتن
licked فراگرفتن
lick فراگرفتن
licks فراگرفتن
absorbs فراگرفتن جذب شدن
damp دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampers دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampest دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
to pluck up one's heart دل پیدا کردن
detect پیدا کردن
detected پیدا کردن
tracks پیدا کردن
to figure up پیدا کردن
pin point پیدا کردن
tracked پیدا کردن
averaged پیدا کردن
averages پیدا کردن
averaging پیدا کردن
average پیدا کردن
gain پیدا کردن
gained پیدا کردن
gains پیدا کردن
smell out با بو پیدا کردن
find پیدا کردن
finds پیدا کردن
to look up پیدا کردن
track پیدا کردن
to search out پیدا کردن
to pick up پیدا کردن
detects پیدا کردن
acquire پیدا کردن
detecting پیدا کردن
give tongue عوعو کردن در پیدا کردن بوی شکار
unregenerated دوباره بنانشده دوباره تولید نشده گناهکار
unregenerate دوباره بنانشده دوباره تولید نشده گناهکار
touting خریدار پیدا کردن
converging تقارت پیدا کردن
stammer لکنت پیدا کردن
qualifies شایستگی پیدا کردن
come to an agreement موافقت پیدا کردن
take to تمایل پیدا کردن
converge تقارت پیدا کردن
luff لنگر پیدا کردن
converged تقارت پیدا کردن
touted خریدار پیدا کردن
converges تقارت پیدا کردن
take to تمایل پیدا کردن به
tout خریدار پیدا کردن
to spring a leaguer رخنه پیدا کردن
touts خریدار پیدا کردن
prove opplicable مصداق پیدا کردن
demonetize تنزل پیدا کردن
stammered لکنت پیدا کردن
hade تمایل پیدا کردن
in the doghouse <idiom> مشکل پیدا کردن با
qualify شایستگی پیدا کردن
to take umbra at رنجش پیدا کردن از
equation of payments قاعده پیدا کردن
dampen رطوبت پیدا کردن
dampened رطوبت پیدا کردن
preempt حق تقدم پیدا کردن
stammers لکنت پیدا کردن
decline شیب پیدا کردن
to work out something حل چیزی را پیدا کردن
to think out با فکر پیدا کردن
dampening رطوبت پیدا کردن
declined شیب پیدا کردن
declines شیب پیدا کردن
shields حفاظ پیدا کردن
to become a necessity لزوم پیدا کردن
shield حفاظ پیدا کردن
To find a way out. To find a remedy. چاره پیدا کردن
to win fame شهرت پیدا کردن
to take a ply تمایل پیدا کردن
liaise ارتباط پیدا کردن
liaised ارتباط پیدا کردن
liaises ارتباط پیدا کردن
declining شیب پیدا کردن
liaising ارتباط پیدا کردن
dampens رطوبت پیدا کردن
waver فتور پیدا کردن دو دل بودن
wavered فتور پیدا کردن دو دل بودن
out maneuver برتری مانور پیدا کردن
wavering فتور پیدا کردن دو دل بودن
to pick out باگوش پیدا کردن دریافتن
to come to an understanding پیدا کردن سازش پیداکردن
respires امید تازه پیدا کردن
overmaster مهارت کامل پیدا کردن در
wavers فتور پیدا کردن دو دل بودن
genealogize شجره کسی را پیدا کردن
to make the pot boi; معاش خود را پیدا کردن
radar trapping اختلال پیدا کردن رادار
respired امید تازه پیدا کردن
respiring امید تازه پیدا کردن
pay dirt <idiom> زیر خاکی پیدا کردن
deeping of capital عمق پیدا کردن سرمایه
to rummage out با جستجوی زیاد پیدا کردن
find and replace پیدا کردن و جایگزین نمودن
respire امید تازه پیدا کردن
read between the lines <idiom> پیدا کردن مفهوم ضمنی
shocks هول وهراس پیدا کردن
shock هول وهراس پیدا کردن
shocked هول وهراس پیدا کردن
to nerve oneself قوت قلب پیدا کردن
cabbages کش رفتن رشد پیدا کردن
hit on/upon <idiom> پیدا کردن چیزی که میخواهی
cabbage کش رفتن رشد پیدا کردن
asphyxiate مختنق کردن خناق پیدا کردن
bilge رخنه پیدا کردن تراوش کردن
asphyxiates مختنق کردن خناق پیدا کردن
swelled ورم کردن برجستگی پیدا کردن
swells ورم کردن برجستگی پیدا کردن
asphyxiating مختنق کردن خناق پیدا کردن
fumbles لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
asphyxiated مختنق کردن خناق پیدا کردن
fumbled لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
fumble لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
swell ورم کردن برجستگی پیدا کردن
waver تردید پیدا کردن تبصره قانون
ruts شور پیدا کردن فحل شدن
rut شور پیدا کردن فحل شدن
make out معنی چیزی را پیدا کردن سردراوردن از
wavers تردید پیدا کردن تبصره قانون
wavered تردید پیدا کردن تبصره قانون
surging تکان خوردن لغزش پیدا کردن
wavering تردید پیدا کردن تبصره قانون
to orient oneself چهار سوی خود را پیدا کردن
rubbed اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
pull oneself together بر اعصاب خود تسلط پیدا کردن
rub اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
to get the upper hand برتری جستن تفوق پیدا کردن
to turn round برگشتن عقاید دیگری پیدا کردن
to seek somebody out جستجو برای پیدا کردن کسی
shortest اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
shorter اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
rubs اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
radio direction finding پیدا کردن جهت بی سیم دشمن
unbalance بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
scare up <idiom> ازروی اثراتی چیزی را پیدا کردن
short اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
unbalances بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
unbalancing بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
to get a meat for a bird برای مرغی جفت پیدا کردن
to get to somebody [something] به کسی دسترسی پیدا کردن [ به چیزی رسیدن]
to make friends [to make connections] رابطه پیدا کردن [با مردم برای هدفی]
canvass مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvassing مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvassed مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvasses مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
warm to one's work در کارخود گرم شدن و هیجان پیدا کردن
leadingquestion پرسشی که کمک به پیدا کردن پاسخ میدهد
plunges غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
plunged غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
plunge غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
diachrony تحلیل کلمات و پیدا کردن منشاء و ریشه انها
grapnel لنگر قلابدار برای پیدا کردن اشیای گم شده در اب
cunclude تحلیل کلمات و پیدا کردن منشاء و ریشه انها
proceeded ناشی شدن ارتقا پیدا کردن در جمع عایدات
grapnels لنگر قلابدار برای پیدا کردن اشیای گم شده در اب
divides پیدا کردن تعداد چهار هایی که در عدد جا می شوند
extend ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
extending ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
divide پیدا کردن تعداد چهار هایی که در عدد جا می شوند
proceed ناشی شدن ارتقا پیدا کردن در جمع عایدات
extends ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
to always find something to gripe about همیشه چیزی برای گله زدن پیدا کردن
tempering (metallurgy) بازپخت [سخت گردانی] [دوباره گرم کردن پس ازسرد کردن] [فلز کاری]
revamp دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamped دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamps دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamping دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
find کشف کردن پیدا کردن
finds کشف کردن پیدا کردن
fitcall finding پیدا کردن عیب کوچک مربوط به راننده یا رده یکم
overpacking دوباره لفاف کردن یا بسته بندی کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com