English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (21 milliseconds)
English Persian
ingurgitate فرا گرفتن زیاد پر کردن
Search result with all words
lionize مورد توجه زیاد قرار گرفتن شیر کردن
Other Matches
overrent اجاره زیاد گرفتن از
to rate up بیمه زیاد گرفتن از
To keep one s distmce from some one . از کسی فاصله گرفتن ( زیاد صمیمی نشدن )
to have a binge حسابی جشن گرفتن [با مشروب خیلی زیاد و غیره ...]
to have a spree حسابی جشن گرفتن [با مشروب خیلی زیاد و غیره ...]
to be on the razzle حسابی جشن گرفتن [با مشروب خیلی زیاد و غیره ...]
surcharge زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharges زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
overbuild زیاد ساختمان کردن در بخشی از شهرکه زیاد دران ساختمان کرده اند
load call وسیلهای مملو از سیال برای ایجاد نیروهای زیاد با دقت زیاد
compression ignition احتراق مخلوط سوخت و هوادر اثر دمای زیاد حاصل ازترکم و فشار زیاد در سیلندرموتور دیزل
I didnt get much sleep. زیاد خوابم نبرد ( زیاد نخوابیدم)
frequenting مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequents مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequented مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequent مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
overspend زیاد خرج یا مصرف کردن افراط کردن
propagates زیاد کردن
propagated زیاد کردن
propagate زیاد کردن
heighten زیاد کردن
heightened زیاد کردن
heightening زیاد کردن
increases زیاد کردن
add زیاد کردن
increased زیاد کردن
to run rup زیاد کردن
heightens زیاد کردن
propagating زیاد کردن
intensification زیاد کردن
overloads زیاد پر کردن
overloaded زیاد پر کردن
grnish زیاد کردن
overload زیاد پر کردن
overstock زیاد پر کردن
increase زیاد کردن
overrated زیاد براورد کردن
overrates زیاد براورد کردن
overrating زیاد براورد کردن
overloads زیاد بار کردن
ransacks زیاد کاوش کردن
raises پروراندن زیاد کردن
raise پروراندن زیاد کردن
overcharges زیاد حساب کردن
overload زیاد بار کردن
overloaded زیاد بار کردن
to overexert تقلای زیاد کردن
ransacking زیاد کاوش کردن
add زیاد کردن برد
overrate زیاد براورد کردن
over excite زیاد تحریک کردن
propagating زیاد کردن پروردن
over refine زیاد موشکافی کردن
propagates زیاد کردن پروردن
propagated زیاد کردن پروردن
ransack زیاد کاوش کردن
propagate زیاد کردن پروردن
adds زیاد کردن برد
overfreight زیاد بار کردن
overcharging زیاد حساب کردن
overcharged زیاد حساب کردن
adding زیاد کردن برد
overcharge زیاد حساب کردن
overpress زیاد پافشاری کردن در
ransacked زیاد کاوش کردن
overheats زیاد گرم کردن
overheat زیاد گرم کردن
overworking کار زیاد کردن
overestimates زیاد براورد کردن
overwork کار زیاد کردن
elevation of security زیاد کردن تامین
strain کوشش زیاد کردن
overworked کار زیاد کردن
to overwork oneself زیاد کار کردن
to overstrain oneself تقلای زیاد کردن
expanded , capacity زیاد کردن گنجایش
oversimplifying زیاد ساده کردن
overestimate زیاد براورد کردن
overestimating زیاد براورد کردن
overestimated زیاد براورد کردن
superheat گرم کردن زیاد
oversimplification زیاد ساده کردن
strains کوشش زیاد کردن
overheated زیاد گرم کردن
oversimplified زیاد ساده کردن
make much of استفاده زیاد کردن از
oversimplifies زیاد ساده کردن
oversimplify زیاد ساده کردن
overworks کار زیاد کردن
extorting اخاذی کردن زیاد ستاندن
to rummage out با جستجوی زیاد پیدا کردن
extorts اخاذی کردن زیاد ستاندن
extort اخاذی کردن زیاد ستاندن
extorted اخاذی کردن زیاد ستاندن
overpress زیاداصرار کردن در زیاد فشاراوردن بر
gaps اختلاف زیاد شکافدار کردن
To live a long life . عمر طولانی (زیاد ) کردن
to bolt با سرعت زیاد حرکت کردن
give or take <idiom> از مقدار چیزی کم یا زیاد کردن
call of more حق تقاضای زیاد کردن مبیع
to lavisheffort زیاد تلاش یا کوشش کردن
gap اختلاف زیاد شکافدار کردن
overbear مغلوب کردن زیاد میوه دادن
haunts زیاد رفت وامد کردن در دیدارمکررکردن
overset زینت دادن زیاد بار کردن
haunt زیاد رفت وامد کردن در دیدارمکررکردن
enlarge توسعه دادن زیاد بحث کردن
task زیاد خسته کردن بکاری گماشتن
tasks زیاد خسته کردن بکاری گماشتن
slash تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
slashed تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
to overrun oneself از دویدن زیاد خود را خسته کردن
to overeach oneself زیاد جلو افتادن و خودراخسته کردن
enlarged توسعه دادن زیاد بحث کردن
enlarging توسعه دادن زیاد بحث کردن
slashes تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
enlarges توسعه دادن زیاد بحث کردن
to hold somebody in great respect کسی را زیاد محترم داشتن [احترام زیاد گذاشتن به کسی]
overstay بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overwind بیش از اندازه کوک کردن زیاد پیچیدن
overstaying بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overstays بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overstayed بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
to dwell on زیاد وقت صرف کردن روی کشیدن
to occupy much space فضای زیادی را اشغال کردن زیاد جا بردن
married under a contract unlimited perio زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
inflating پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
to piss off the wrong people <idiom> آدمهای دارای نفوذ و قدرت زیاد را عصبانی کردن
overstock زیاد ذخیره کردن موجودی بیش از حدلزوم داشتن
inflates پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
inflate پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
to work hard سخت و با زحمت زیاد کار کردن [اصطلاح روزمره]
pick and choose در سوا کردن چیزی دقت ووسواس زیاد داشتن
inflame اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflaming اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflames اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
multiple حاوی قط عات زیاد بودن یا عمل کردن به روشهای مختلف
religionize دینداری زیاد نشان دادن مذهبی یا مذهب دار کردن
overrate بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
decimates از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
overrated بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
overrates بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
decimate از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
overrating بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
decimated از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
decimating از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
seizes ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seize ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seized ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
shim واشر نازکی از جنس فلز بادقت زیاد جهت پر کردن فاصله بین دو قطعه
circled گرفتن احاطه کردن
surrender پس گرفتن و تبدیل کردن
surrendered پس گرفتن و تبدیل کردن
hunt down دنبال کردن و گرفتن
surrenders پس گرفتن و تبدیل کردن
educe گرفتن استخراج کردن
circle گرفتن احاطه کردن
obtained فراهم کردن گرفتن
bevel پخ کردن لبه گرفتن
circles گرفتن احاطه کردن
obtain گرفتن یا دریافت کردن
obtain فراهم کردن گرفتن
to smell out گرفتن وپیدا کردن
obtains گرفتن یا دریافت کردن
obtained گرفتن یا دریافت کردن
to fill up گرفتن تکمیل کردن
engages گرفتن استخدام کردن
engage گرفتن استخدام کردن
abalienate منتقل کردن پس گرفتن
embracing در بر گرفتن بغل کردن
circling گرفتن احاطه کردن
embraces در بر گرفتن بغل کردن
embraced در بر گرفتن بغل کردن
fogs تیره کردن مه گرفتن
embrace در بر گرفتن بغل کردن
hold جا گرفتن تصرف کردن
fog تیره کردن مه گرفتن
holds جا گرفتن تصرف کردن
strike root ریشه کردن گرفتن
obtains فراهم کردن گرفتن
to take medical advice دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
jest ببازی گرفتن شوخی کردن
embed دور گرفتن جاسازی کردن
pass سبقت گرفتن از خطور کردن
run down <idiom> انتقاد کردن ،ایراد گرفتن
passes سبقت گرفتن از خطور کردن
embeds دور گرفتن جاسازی کردن
take on گرفتن کارگر هیاهو کردن
hugs بغل کردن محکم گرفتن
passed سبقت گرفتن از خطور کردن
hug بغل کردن محکم گرفتن
hold دریافت کردن گرفتن توقف
holds دریافت کردن گرفتن توقف
hugging بغل کردن محکم گرفتن
hugged بغل کردن محکم گرفتن
wail ناله کردن ماتم گرفتن
wailed ناله کردن ماتم گرفتن
resigns کناره گرفتن تفویض کردن
resign کناره گرفتن تفویض کردن
mourns ماتم گرفتن گریه کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com