Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (4 milliseconds)
English
Persian
plumper
فربه کننده دروغ محض
Other Matches
perjurer
کسی که سوگند دروغ می خورد یا شهادت دروغ میدهد
fibbing
دروغ در چیز جزئی دروغ گفتن
rouser
دروغ شاخدار دروغ خیلی بزرگ
fibs
دروغ در چیز جزئی دروغ گفتن
fibbed
دروغ در چیز جزئی دروغ گفتن
fib
دروغ در چیز جزئی دروغ گفتن
perjury
قسم دروغ گواهی دروغ
fleshier
فربه
hammy
فربه
fleshiest
فربه
well-fed
فربه
heavy-set
فربه
heavyweight
فربه
plumpest
فربه
plump
فربه
plumpy
فربه
fleshy
فربه
fats
فربه
fat heart
دل فربه
fat
فربه
in pride of grease
فربه
in grease
فربه
fatter
فربه
fattest
فربه
tubby
فربه
beefy
فربه
pursy
فربه
heavyweights
فربه
corpulent
فربه
obese
فربه
fulsome
فربه شهوانی
to fil out
فربه شدن
to grow fat
فربه شدن
pyknic type
سنخ فربه تن
fatten
فربه کردن
endomorphy
فربه تنی
fattens
فربه کردن
fattened
فربه کردن
fat guts
ادم فربه وگوشتالو
pudding face
صورت بزرگ و فربه
plumpest
چاق وچله فربه ساختن
plump
چاق وچله فربه ساختن
fats
چربی دار کردن فربه یا پرواری کردن
fattest
چربی دار کردن فربه یا پرواری کردن
fat
چربی دار کردن فربه یا پرواری کردن
fatter
چربی دار کردن فربه یا پرواری کردن
untrue
دروغ
falsity
دروغ
fables
دروغ
false accusation
دروغ
fibster
دروغ گو
lied
دروغ
fib
دروغ
fibs
دروغ
fibbing
دروغ
equivocation
دروغ
falsehoods
دروغ
lie
دروغ
calumny
دروغ
calumnies
دروغ
false
دروغ
lies
دروغ
perjurious
دروغ
falsehood
دروغ
fibbed
دروغ
fable
دروغ
corrector
جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
disinformation
دروغ پراکنی
to lie in one's throat
دروغ شاخدارگفتن
belies
دروغ گفتن
pseudology
دروغ گویی
lied
:دروغ گفتن
to tell a lie
دروغ گفتن
A transparent (blatant)lie.
دروغ شاخدار
fairy tale
دروغ شگفتانگیز
lie
دروغ گفتن
belie
دروغ گفتن
belied
دروغ گفتن
fairy tales
دروغ شاخدار
white lie
دروغ سفید
belying
دروغ گفتن
white lies
دروغ مصلحتآمیز
fairy tales
دروغ شگفتانگیز
fairy tale
دروغ شاخدار
white lies
دروغ سفید
lies
:دروغ گفتن
pathometer
دروغ سنج
pseudologia fantastica
دروغ پردازی
to give the lie to
دروغ در اوردن
falsely
بطور دروغ
to forge a lie
دروغ بافتن
jactation
دعوی دروغ
ruise
اخبار دروغ
jack o' lantern
دروغ نور
it proved false
دروغ بود
to invent stories
دروغ ساختن
it proved false
دروغ درامد
to spin yarns
دروغ ساختن
in reproof of lying
درنکوهش دروغ
falsehood
سخن دروغ
falsehoods
سخن دروغ
weasels
دروغ گفتن
weasel
دروغ گفتن
bung
ساقی دروغ
lay to
دروغ گفتن
bunged
ساقی دروغ
bunging
ساقی دروغ
bungs
ساقی دروغ
leasing
دروغ گویی
whiff
دروغ گفتن
lie detector
دروغ سنج
jactitation
دعوی دروغ
false oath
سوگند دروغ
taradiddle
دروغ کوچک
equivocating
دروغ گفتن
prevaricate
دروغ گفتن
prevaricated
دروغ گفتن
fictions
وهم دروغ
swearword
قسم دروغ
tarradiddle
دروغ کوچک
they suspect him of lying
دروغ باومیبرند
prevaricates
دروغ گفتن
prevaricating
دروغ گفتن
thumper
دروغ شاخدار
fiction
وهم دروغ
equivocates
دروغ گفتن
false oath
قسم دروغ
A pack of lies .
یک مشت دروغ
gab
دروغ گفتن
equivocate
دروغ گفتن
fictitiousness
بخودبستگی دروغ
equivocated
دروغ گفتن
falseness
دروغ بودن
plumper
دروغ صرف سقوط
A white lie .
دروغ مصلحت آمیز
white lie
<idiom>
دروغ مصلحت آمیز
white lie
دروغ مصلحت آمیز
forswears
سوگند دروغ خوردن
bouncer
دروغ بزرگ وفاحش
bouncers
دروغ بزرگ وفاحش
he tipped me the traveller
دروغ بمن گفت
he scorns to lie
از دروغ گفتن عاردارد
he lied to me
بمن دروغ گفت
whiff
دروغ در چیزی گفتن
travellers tell fine tales
جهاندیده بسیارگوید دروغ
forswearing
سوگند دروغ خوردن
false witness
گواهی یاشهادت دروغ
to lie like a gasmeter
دروغ بزرگ گفتن
to forswear oneself
سوگند دروغ خوردن
to persuade oneself
به خود دروغ گفتن
forswear
سوگند دروغ خوردن
falsism
سخن دروغ و بی مزه
to swore falsely
سوگند دروغ خوردن
manswear
سوگند دروغ خوردن
fabulously
بشکل افسانه یا دروغ
it sounds false
دروغ بنظر میرسد
perjures
شهادت دروغ دادن
perjure
گواهی دروغ دادن
lie detector
دستگاه کشف دروغ
perjures
قسم دروغ خوردن
perjure
قسم دروغ خوردن
perjure
شهادت دروغ دادن
perjures
گواهی دروغ دادن
perjuring
سوگند دروغ خوردن
perjuring
گواهی دروغ دادن
perjure
سوگند دروغ خوردن
perjuring
قسم دروغ خوردن
perjuring
شهادت دروغ دادن
perjures
سوگند دروغ خوردن
She is a habitual liar.
روی عادت دروغ می گوید
trump up
دروغ بافتن تهمت زدن
disbelieve
اعتقاد نکردن دروغ پنداشتن
jactitation of marriage
دعوی دروغ نسبت به زناشویی
mythomania
جنون دروغ یا اغراق گویی
disbelieves
اعتقاد نکردن دروغ پنداشتن
disbelieving
اعتقاد نکردن دروغ پنداشتن
disbelieved
اعتقاد نکردن دروغ پنداشتن
to scruple lying
از دروغ گفتن بیم داشتن
pseudologist
کسیکه مرتبا دروغ میگوید
it seems to me he is lying
بنظرم میرسد دروغ میگوید
belying
دروغ دراوردن خیانت کردن
he lied to my face
توی چشم من دروغ گفت
belies
دروغ دراوردن خیانت کردن
belied
دروغ دراوردن خیانت کردن
forsworn
سوگند دروغ یاد کرده
belie
دروغ دراوردن خیانت کردن
perjury
سوگند شکنی گواهی دروغ
perjured
نقص عهد کرده دروغ
pseudologer
کسیکه مرتبا دروغ میگوید
one or other of you lies
یکی از شما دو تن دروغ می گوید
polygraph
ماشین کپی سازی دروغ فاش کن
Dont spin such yarns . Dont tell lies.
دیگر صفحه نگذار ( دروغ نساز )
polygraphs
ماشین کپی سازی دروغ فاش کن
pseuds
پیشوند بمعنی "کاذب " و " ساختگی " و "دروغ "
pseud
پیشوند بمعنی "کاذب " و " ساختگی " و "دروغ "
thumper
ادم یا چیز گنده دروغ بزرگ
pseudo
پیشوند بمعنی " کاذب " و "ساختگی " و " دروغ "
i would sooner die than lie
مردن را به دروغ گفتن ترجیح میدهم
perjurer
کسیکه در دادگاه مغایرباسوگند خود دروغ بگوید
perjured
سوگند دروغ خورده دروغی داده شده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com