English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 66 (5 milliseconds)
English Persian
head-on <idiom> فرجام مواجه شدن با
Other Matches
appeals فرجام
appealed فرجام
appeal فرجام
conclusions فرجام
conclusion فرجام
finalization فرجام
one who appeals to the supreme court فرجام خواه
wire to wire از اغاز تا فرجام
respondent فرجام خوانده
respondents فرجام خوانده
end خاتمه فرجام
ended خاتمه فرجام
ends خاتمه فرجام
alpha and omega اغاز و فرجام
appeal to the supreme court فرجام خواستن
object of appeal فرجام خواسته
appellee فرجام خوانده
object of claim in respect of which فرجام خواسته
respondent in court of cassation فرجام خوانده
person aganist whom appeal فرجام خواه
appellant فرجام خواه مستانف
accosted مواجه شدن
run up against مواجه شدن با
encountering مواجه شدن با
accost مواجه شدن
accosting مواجه شدن
encounters مواجه شدن
encounters مواجه شدن با
encountering مواجه شدن
accosts مواجه شدن
encounter مواجه شدن با
encountered مواجه شدن
encountered مواجه شدن با
faces مواجه شدن
encounter مواجه شدن
opposed روبرو مواجه
face مواجه شدن
run up against (something) <idiom> مواجه شدن با(چیزی)
face روبروایستادن مواجه شدن
faces روبروایستادن مواجه شدن
(when the) chips are down <idiom> بامشکل بزرگی مواجه شدن
meets مواجه شدن تقاطع کردن
envisaging مواجه شدن با در نظر داشتن
meet مواجه شدن تقاطع کردن
noses بینی مالیدن به مواجه شدن با
nose بینی مالیدن به مواجه شدن با
envisage مواجه شدن با در نظر داشتن
envisaged مواجه شدن با در نظر داشتن
envisages مواجه شدن با در نظر داشتن
to face a serious problem for the country مواجه کردن این کشور با مشکلات زیادی
braves بادلیری ورشادت باامری مواجه شدن اراستن
to raise big problems for the country مواجه کردن این کشور با مشکلات زیادی
brave بادلیری ورشادت باامری مواجه شدن اراستن
braved بادلیری ورشادت باامری مواجه شدن اراستن
braver بادلیری ورشادت باامری مواجه شدن اراستن
bravest بادلیری ورشادت باامری مواجه شدن اراستن
braving بادلیری ورشادت باامری مواجه شدن اراستن
front مواجه شده با روبروی هم قرار دادن مقدمه نوشتن بر
fronting مواجه شده با روبروی هم قرار دادن مقدمه نوشتن بر
caught between two stools <idiom> [زمانی که کسی در انتخاب میان ۲ چیز با مشکل مواجه میشود]
melodramas نمایش توام با موسیقی واوازکه پایانی خوش داشته باشد عشق خوش فرجام
melodrama نمایش توام با موسیقی واوازکه پایانی خوش داشته باشد عشق خوش فرجام
critical error خطایی که پردازش کامپیوتر را با شکل مواجه میکند یا متوقف میکند
head مواجه شدن سرپرستی شدن به وسیله
breaching رخنه درمیدان مین رخنه نفوذی مواجه شدن با دشمن درگیری با دشمن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com