English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English Persian
envoy فرستاده سیاسی
envoys فرستاده سیاسی
Other Matches
apolitical دارای شخصیت غیر سیاسی بی علاقه بامور سیاسی
self determination استقلال سیاسی یک ملت و عدم تاثیرنیروهای خارجی درتصمیمات و روشهای سیاسی و اقتصادی و نظامی واجتماعی ان
political ties هم بستگیهای سیاسی وابستگیهای سیاسی اتحادسیاسی
immunity مصونیت سیاسی مصونیت دیپلماسی عدم تبعیت مامور سیاسی خارجی ازمقررات قانونی کشور مرسل الیه است
politics علم سیاسی امور سیاسی
political circles محافل سیاسی دوایر سیاسی
reestablishment of diplomatic relations برقراری مجدد روابط سیاسی اعاده روابط سیاسی
politic سیاسی نماینده سیاسی
missionary فرستاده
envoy فرستاده
missionaries فرستاده
envoys فرستاده
envoi فرستاده
emissary فرستاده
sent فرستاده
apostle فرستاده
apostles فرستاده
emissaries فرستاده
parlementaire فرستاده جنگی
opostolic delegate فرستاده پاپ
nunico فرستاده پاپ
messengers فرستاده رسول
forwarded <adj.> <past-p.> فرستاده شده
delivered <adj.> <past-p.> فرستاده شده
envoys فرستاده مامور
legate فرستاده پاپ
envoy فرستاده مامور
legates فرستاده پاپ
committed <adj.> <past-p.> فرستاده شده
consigned <adj.> <past-p.> فرستاده شده
messenger فرستاده رسول
god's messenger فرستاده خدا
envoy extraordiinary فرستاده فوق العاده
advances : ازپیش فرستاده شده
advance ازپیش فرستاده شده
advancing ازپیش فرستاده شده
sent via e-mail بوسیله ایمیل فرستاده شد
isonomy برابری در حقوق سیاسی برابری سیاسی
to be moved to another school به آموزشگاه دیگری فرستاده شدن
remittee گیرنده وجه فرستاده شده
invisible exports فرستاده هایا صادرات نامحسوس
wirephoto عکسی که بوسیله بی سیم فرستاده میشود
work drawing نقشه یاتفصیل مشخصات فنی که بکارخانهای فرستاده میشود
shop drawing نقشه یا تفصیل مشخصات فنی که بکارخانهای فرستاده میشود
inviolability مصون بودن فرستاده دیپلماتیک ازهر نوع تعدی و اهانت
spot pass پاسی که بجای فرستادن به بازیگر به نقطه معینی فرستاده میشود
embassies سفارت کبری نماینده ویژهای که نزد دولت خارجی فرستاده شود
embassy سفارت کبری نماینده ویژهای که نزد دولت خارجی فرستاده شود
answers سیگنال فرستاده شده توسط کامپیوتر گیرنده برای مشخص کردن خودش
answered سیگنال فرستاده شده توسط کامپیوتر گیرنده برای مشخص کردن خودش
answer سیگنال فرستاده شده توسط کامپیوتر گیرنده برای مشخص کردن خودش
answering سیگنال فرستاده شده توسط کامپیوتر گیرنده برای مشخص کردن خودش
header بسته داده که پیش از ارسال فرستاده میشود تا اطلاعاتی درباره قصد و مسیر تامین کند
headers بسته داده که پیش از ارسال فرستاده میشود تا اطلاعاتی درباره قصد و مسیر تامین کند
letters patent نامهای که ازطرف دولت برای کسی فرستاده میشود تافورا بازنموده وبرای همه بخواند
priorities ترتبی که وسایل جانبی مختلف که سیگنال وقفه فرستاده اند ,سرویس می گیرند , طبق اهمیت ضروریت آنها.
priority ترتبی که وسایل جانبی مختلف که سیگنال وقفه فرستاده اند ,سرویس می گیرند , طبق اهمیت ضروریت آنها.
diplomatic سیاسی
politicos سیاسی
political سیاسی
socio political سیاسی
politico سیاسی
safe conducts سمدی که فرستاده دولتی که در حال جنگ با دولت مرسل الیه است قبل از ورود به خاک ان کشور باید تحصیل کند
safe-conducts سمدی که فرستاده دولتی که در حال جنگ با دولت مرسل الیه است قبل از ورود به خاک ان کشور باید تحصیل کند
safe conduct سمدی که فرستاده دولتی که در حال جنگ با دولت مرسل الیه است قبل از ورود به خاک ان کشور باید تحصیل کند
averages متوسط زمانی لازم از وقتی که تقاضا فرستاده میشود و داده برگردانده میشود
averaging متوسط زمانی لازم از وقتی که تقاضا فرستاده میشود و داده برگردانده میشود
averaged متوسط زمانی لازم از وقتی که تقاضا فرستاده میشود و داده برگردانده میشود
average متوسط زمانی لازم از وقتی که تقاضا فرستاده میشود و داده برگردانده میشود
escapism انزوای سیاسی
terrorist ادمکش سیاسی
diplomatic agent مامور سیاسی
politics اصول سیاسی
politically از لحاظ سیاسی
couriers پیک سیاسی
political science علوم سیاسی
talk politics گفتگوی سیاسی
politicians مرد سیاسی
diplomatic immunity مصونیت سیاسی
political economy اتصاد سیاسی
political economy اقتصاد سیاسی
courier پیک سیاسی
politician مرد سیاسی
diplomatic corps هیات سیاسی
envoyship نمایندگان سیاسی
terror ادمکشی سیاسی
refugee پناهنده سیاسی
refugees پناهنده سیاسی
Political opponents . مخالفین سیاسی
arithmetic , political اقتصاد سیاسی
diplomatic passport پاسپورت سیاسی
diplomatic officer مامور سیاسی
diplomatic mission هیئت سیاسی
diplomatic channels طرق سیاسی
politico social سیاسی و اجتماعی
demarche اقدام سیاسی
hatchet man <idiom> کارهای سیاسی
diplomatic passport تذکره سیاسی
terrors ادمکشی سیاسی
ecclesia مجلس سیاسی
politicking فعالیت سیاسی
politic زندانی سیاسی
diplomatic representation نمایندگی سیاسی
diplomatic relations روابط سیاسی
anarchy بی ترتیبی سیاسی
diplomatic privileges امتیازات سیاسی
current affairs رویدادهایاجتماعی و سیاسی
political rights حقوق سیاسی
public life زندگی سیاسی
state prisoners محبوسین سیاسی
state prisoners زندانیان سیاسی
prisoners of state زندانیان سیاسی
prisoners of state محبوسین سیاسی
political debate منازعه سیاسی
political debate بحث سیاسی
politico social سیاسی اجتماعی
political forces نیروهای سیاسی
asylums حق پناهندگی سیاسی
state criminals مجرمین سیاسی
political psychology روانشناسی سیاسی
political propaganda تبلیغات سیاسی
political offence جرم سیاسی
political mission ماموریت سیاسی
state criminals مقصرین سیاسی
political mission هیئت سیاسی
political matters مسائل سیاسی
sociopolitical اجتماعی- سیاسی
political isolation انزوای سیاسی
terrorists ادمکش سیاسی
asylum حق پناهندگی سیاسی
political offences جرائم سیاسی
good riddance to bad rubbish <idiom> وقتی تو خوشحالی از اینکه چیزی یا کسی به جای دیگری برده بشه یا فرستاده بشه
analogues ارسال داده که در آن داده به عنوان یک مجموعهای از تغییرات در سیگنال ممتد متغیر فرستاده میشود
analogue ارسال داده که در آن داده به عنوان یک مجموعهای از تغییرات در سیگنال ممتد متغیر فرستاده میشود
queueing 1-صف تقاضای استفاده از یک کانال . 2-صف دادهای که به کانال فرستاده میشود
queued 1-صف تقاضای استفاده از یک کانال . 2-صف دادهای که به کانال فرستاده میشود
queues 1-صف تقاضای استفاده از یک کانال . 2-صف دادهای که به کانال فرستاده میشود
queue 1-صف تقاضای استفاده از یک کانال . 2-صف دادهای که به کانال فرستاده میشود
fdm انتساب عددی با سیگنال مختلف به فرکانسهای مختلف تا سیگنالهای زیادی روی کانال فرستاده شوند
diplomatic bady هیات سیاسی نمایندگان
politick جنبه سیاسی دادن به
junto دسته بندی سیاسی
hanse اتحادیه بازرگانی یا سیاسی
isopolity برابری در حقوق سیاسی
stateman مرد سیاسی زمامدار
diplomatic body هیات نمایندگان سیاسی
isonomy تساوی سیاسی و حقوقی
rupture of diplomatic relations قطع روابط سیاسی
to talk politics گفتگوی سیاسی کردن
titular charge daffaires متصدی شغل سیاسی
non political offence جرم غیر سیاسی
politico military عملیات سیاسی نظامی
politico military امور سیاسی نظامی
neutralism حفظ بی طرفی سیاسی
roorbach اتهامات کذب سیاسی
roorback اتهامات کذب سیاسی
political instability تزلزل یا نا استواری سیاسی
breach of diplomatic relations قطع روابط سیاسی
stating سیاسی رسمی وضع
statesman رجل سیاسی زمامدار
diplomats رجل سیاسی دیپلمات
diplomat رجل سیاسی دیپلمات
geopolitical وابسته به جغرافیای سیاسی
diplomatic corps هیات نمایندگان سیاسی
political scientists ویژه گر علوم سیاسی
political scientist ویژه گر علوم سیاسی
neutral state حالت بی طرفی سیاسی
politically involved از لحاظ سیاسی پرتحرک
politically active از لحاظ سیاسی پرتحرک
statesmen رجل سیاسی زمامدار
a newspaper's political affiliation وابستگی سیاسی روزنامه ها
Religious (political) fanaticism تعصبات مذهبی ( سیاسی )
state سیاسی رسمی وضع
severance of diaplomatic relations قطع روابط سیاسی
interruption of diplomatic relations قطع روابط سیاسی
states سیاسی رسمی وضع
old guard محافظه کار سیاسی
corps diplomatique هئیت نمایندگان سیاسی
state- سیاسی رسمی وضع
stated سیاسی رسمی وضع
internunico فرستاده پاپ قائم مقام نماینده پاپ
diplomatic وابسته به ماموران سیاسی خارجه
stalinism روش سیاسی ژوزف استالین
major party حزب سیاسی پیرو درانتخابات
residentship اقامت سیاسی به عنوان نمایندگی
residentship نمایندگی سیاسی در کشورتحت الحمایه
To seek political asylum. تقاضای پناهندگی سیاسی کردن
stability امنیت داخلی ثبات سیاسی
vigilante پارتیزان یا متعصب سیاسی یامذهبی
vigilantes پارتیزان یا متعصب سیاسی یامذهبی
person seeking [political] asylum درخواست کننده پناهندگی [سیاسی]
asylum seeker درخواست کننده پناهندگی [سیاسی]
Machiavellian وابسته به عقاید سیاسی "ماکیاولی "
ward heeler کارچاق کن سیاسی ناحیه بخصوصی
politics علم سیاست امور سیاسی
ecclesiast عضوانجمن سیاسی اتنیهای قدیم
dopester پیش بینی حوادث سیاسی
run scared <idiom> تلاش برای رقابت سیاسی
To ask for political asylum. تقاضای پناهندگی سیاسی کردن
henchman هواه خواه سیاسی نوکر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com