English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 165 (8 milliseconds)
English Persian
he seized upon the chance فرصت راغنیمت شمرد
Other Matches
to take time by the forelock فرصت راغنیمت شمردن فرصت
to cathan an opportunity فرصت راغنیمت شمردن
his money is more than can ازانست که بتوان شمرد
incomputably بطوریکه نتوان شمرد
One must take time by the forelock . وقت را باید غنیمت شمرد
he is something of a musician تا اندازهای میتوان اوراموسیقی دان شمرد
he ia as leanas a rake ازلاغری دنده هایش رامیتوان شمرد
no enemy is insignificant دشمن نتوان حقیر و بیچاره شمرد
countered 1-وسیلهای که می شمرد 2-ثبات یا متغیری که محتوای آن با اعمالی که رخ میدهد افزایش یاکاهش مییابد
counter 1-وسیلهای که می شمرد 2-ثبات یا متغیری که محتوای آن با اعمالی که رخ میدهد افزایش یاکاهش مییابد
countering 1-وسیلهای که می شمرد 2-ثبات یا متغیری که محتوای آن با اعمالی که رخ میدهد افزایش یاکاهش مییابد
exploiting از فرصت استفاده کردن استفاده از موفقیت کردن بهره کشی کردن اغتنام فرصت کردن
exploit از فرصت استفاده کردن استفاده از موفقیت کردن بهره کشی کردن اغتنام فرصت کردن
exploits از فرصت استفاده کردن استفاده از موفقیت کردن بهره کشی کردن اغتنام فرصت کردن
deliberation فرصت
breather فرصت
chars فرصت
charring فرصت
char فرصت
space فرصت
deliberating با فرصت
breathers فرصت
oportunity فرصت
occasions فرصت
at one's leisure سر فرصت
occasioning فرصت
occasioned فرصت
occasion فرصت
chare فرصت
deliberate attack تک با فرصت
seasons فرصت
seasoned فرصت
season فرصت
deliberates با فرصت
opportunities فرصت
times فرصت
deliberations فرصت
timed فرصت
time فرصت
spaces فرصت
opportunity فرصت
deliberated با فرصت
deliberate با فرصت
chanced فرصت مجال
make time فرصت کردن
at leisure فرصت دار
chanced فرصت بل گرفتن
chances فرصت مجال
chances فرصت بل گرفتن
chancing فرصت مجال
chancing فرصت بل گرفتن
betimes در اولین فرصت
breathing gap فرصت سر خاراندن
tidewaiter مترصد فرصت
vantage تفوق فرصت
head start فرصت برتری
head starts فرصت برتری
market opportunity فرصت بازار
tidewaiter درانتظار فرصت
last-ditch آخرین فرصت
to wait one's leisure پی فرصت گشتن
foot in the door <idiom> گشایش یا فرصت
deliberate defense پدافند با فرصت
deliberate breaching نفوذ با فرصت
get a break <idiom> فرصت داشتن
opportunity cost هزینه فرصت
times فرصت مجال
opportunism فرصت طلبی
occasions فرصت مناسب
occasioning فرصت مناسب
occasioned فرصت مناسب
occasion فرصت مناسب
time فرصت موقع
timed فرصت مجال
timed فرصت موقع
opportunist فرصت طلب
leisure فرصت مجال
times فرصت موقع
chance فرصت بل گرفتن
chance فرصت مجال
time فرصت مجال
gain opportunity فرصت را مغتنم شمردن
to miss the buy فرصت را ازدست دادن
deadlines سررسید اخرین فرصت
i had a quiet read فرصت پیدا کردم
snapat the chance فرصت را در اغوش بگیر
to seize the opportunity فرصت را غنیمت شمردن
deadline سررسید اخرین فرصت
To seize an opportunity . فرصت را غنیمت شمردن
opportunity to invest فرصت سرمایه گذاری
watch one's time مراقب فرصت بودن
To take advantage of an opportunity. از فرصت استفاده کردن
on the first occasion در نخستین وهله یا فرصت
gain opportunity اغتنام فرصت کردن
Go while the going is good . تا فرصت با قی است برو
lurks درانتظار فرصت بودن
lurking درانتظار فرصت بودن
lurked درانتظار فرصت بودن
lurk درانتظار فرصت بودن
at your earliest convenience در اولین فرصت مناسب
I'm up to my ears <idiom> فرصت سر خاراندن ندارم
deliberate crossing عبور با فرصت از رودخانه
miss the boat <idiom> ازدست دادن فرصت
miss out on <idiom> ازدست دادن فرصت
to wait for a favorable opportunity منتظر یک فرصت مطلوب بودن
Do not let this opportunity slip.Do not lose ( pass up ) this opportunity . این فرصت را از دست ندهید
He is an opportunist. آدم فرصت طلبی است
To seize the opportunity . To take time by the forelock . He is an opportunist. فرصت را غنیمن ( مغتنم ) شمردن
extra- کسب امتیاز در هر فرصت بادویدن
extra کسب امتیاز در هر فرصت بادویدن
To make ( find , get ) an opportunity . فرصت ( فرصتی ) بدست آوردن
shot فرصت ضربت توپ بازی
shots فرصت ضربت توپ بازی
It I get the time . If I could spare sometime. If I round to it. اگر رسیدم( فرصت پیدا شد )
extras کسب امتیاز در هر فرصت بادویدن
bide one's time <idiom> صبورانه منتظر فرصت بودن
opportunity cost هزینه فرصت از دست رفته
underdogs فرصت برد به حریف ندادن
deliberate breaching نفوذ با فرصت در میدان مین
underdog فرصت برد به حریف ندادن
lose ground فرصت خود را ازدست دادن
temporizer فرصت طلب ومسامحه کار
This is my last chance . این برایم آخرین فرصت است
Before it is too late . while one has the chance . اگر فرصت با قی است ( از دست نرفته )
deliberate breaching پاک کردن با فرصت میدان مین
chance فرصت سوزاندن حریف یابل گیری
deliberate عملیات با فرصت پیش بینی شده
chancing فرصت سوزاندن حریف یابل گیری
chances فرصت سوزاندن حریف یابل گیری
chanced فرصت سوزاندن حریف یابل گیری
handing تغییروضع و فرصت برای کسب امتیاز
hand تغییروضع و فرصت برای کسب امتیاز
I dont have time to go to the movies . فرصت نمی کنم به سینما بروم
deliberating عملیات با فرصت پیش بینی شده
deliberated عملیات با فرصت پیش بینی شده
deliberates عملیات با فرصت پیش بینی شده
slow fire یک دقیقه فرصت برای تیراندازی به هر نفر
to play one's card well از فرصت خود استفاده کامل کردن
leisure hours ساعات فراغت یا بیکاری هنگام فرصت
to give one his revenge فرصت جبران یا تلافی بحریف دادن
Every crisis should be viewed [seen] as an opportunity. هر بحرانی باید به عنوان یک فرصت دیده شود.
bench jockey ذخیرهای که کمتر فرصت بازی پیدا میکند
bench warmer ذخیرهای که کمتر فرصت بازی پیدا میکند
Time lost cannot be won again. <idiom> فرصت غنمیت است نباید از دست داد.
asleep at the switch <idiom> متوجه فرصت نبودن ،روی بخت خوابیدن
i do it at odd moments هر وقت فرصت پیدا کنم ان کار را انجام میدهم
steals از فرصت استفاده کردن توپزن برای کسب امتیاز
I had no opportunity to discuss the matter . فرصت نشد که موضوع را مورد بحث قرار بدهم
steal از فرصت استفاده کردن توپزن برای کسب امتیاز
occasional وابسته به فرصت یا موقعیت مربوط به بعضی از مواقع یاگاه و بیگاه
waiting game صبور و گوش به زنگ بودن برای یافتن فرصت خوب
waiting games صبور و گوش به زنگ بودن برای یافتن فرصت خوب
wind سمت وزش باد فرصت دادن به اسب برای تازه کردن نفس
winds سمت وزش باد فرصت دادن به اسب برای تازه کردن نفس
there is no time like the present <idiom> سعدیا دی رفت و فردا همچنان معلوم نیست در میان این و آن فرصت شمار امروز را
seizes اشغال هدف از فرصت استفاده کردن دستگیر کردن
seize اشغال هدف از فرصت استفاده کردن دستگیر کردن
seized اشغال هدف از فرصت استفاده کردن دستگیر کردن
inning گیمی که بازیگر سرویس زده و ان را باخته فرصت برای نوبت هر بازی بیلیارد یاکروکه یک بخش از بازی بولینگ
closing date اخرین روز اخرین فرصت
quarantining در موارد ذیل درCL مورد استفاده است زن بیوه پنجاه روز از مرگ شوهر فرصت دارد که بادریافت جهیزیه و حق الارث خود از منزل خارج شود مدت قرنطینه کشتیهایی که ازکشورهای الوده به بیماریهای واگیر می ایندپنجاه perch از زمین
quarantined در موارد ذیل درCL مورد استفاده است زن بیوه پنجاه روز از مرگ شوهر فرصت دارد که بادریافت جهیزیه و حق الارث خود از منزل خارج شود مدت قرنطینه کشتیهایی که ازکشورهای الوده به بیماریهای واگیر می ایندپنجاه perch از زمین
quarantine در موارد ذیل درCL مورد استفاده است زن بیوه پنجاه روز از مرگ شوهر فرصت دارد که بادریافت جهیزیه و حق الارث خود از منزل خارج شود مدت قرنطینه کشتیهایی که ازکشورهای الوده به بیماریهای واگیر می ایندپنجاه perch از زمین
quarantines در موارد ذیل درCL مورد استفاده است زن بیوه پنجاه روز از مرگ شوهر فرصت دارد که بادریافت جهیزیه و حق الارث خود از منزل خارج شود مدت قرنطینه کشتیهایی که ازکشورهای الوده به بیماریهای واگیر می ایندپنجاه perch از زمین
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com