English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
snapat the chance فرصت را در اغوش بگیر
Other Matches
to take time by the forelock فرصت راغنیمت شمردن فرصت
bosom اغوش
heart اغوش
bosoms اغوش
lapped اغوش
breasts اغوش
lap اغوش
hearts اغوش
breast اغوش
open armed با اغوش باز
armfuls بار اغوش
inarm در اغوش گیری
imbosom در اغوش گرفتن
fondler اغوش گیرنده
armful بار اغوش
caressing در اغوش کشیدن
caresses در اغوش کشیدن
caress در اغوش کشیدن
inclasp در اغوش گرفتن
caressed در اغوش کشیدن
nestled در اغوش کسی خوابیدن
nestles در اغوش کسی خوابیدن
nestle در اغوش کسی خوابیدن
spasmodically بگیر و ول کن
spasmodic بگیر و ول کن
pensioners مستمری بگیر
stipendiaries حقوق بگیر
pensioner مستمری بگیر
stipendiary حقوق بگیر
salaried حقوق بگیر
venal پول بگیر
annuitant حقوق بگیر
annuitant مستمری بگیر
Take hold from that end (side). از آن سرش بگیر
take it easy <idiom> ساده بگیر
pensionary حقوق بگیر مزدور
Take thd bull by the horns. <proverb> گاو را از شاخهایش بگیر .
spasticity حالت بگیر وول کن
salaried کارمند حقوق بگیر
subsistent مدد معاش بگیر
large hande a دارای دست بگیر گیرنده
pensioners وفیفه خوار مستمری بگیر
reimbursable personnel پرسنل حقوق بگیر نظامی
pensioner وفیفه خوار مستمری بگیر
Take this handkerchief and wipe your eyes. این دستمال را بگیر اشکهایت را پاک کن
exploit از فرصت استفاده کردن استفاده از موفقیت کردن بهره کشی کردن اغتنام فرصت کردن
exploiting از فرصت استفاده کردن استفاده از موفقیت کردن بهره کشی کردن اغتنام فرصت کردن
exploits از فرصت استفاده کردن استفاده از موفقیت کردن بهره کشی کردن اغتنام فرصت کردن
Bite your tongue ! لبت را گاز بگیر ( دیگر از این حرفها نزن )
learn to walk before yaou run. <proverb> قبل از اینکه بدوى راه رفتن را یاد بگیر.
Bounty hunter جایزه بگیر،کسی که کارش دستگیری خلافکارها برای گرفتن جایزه است
spaces فرصت
occasioned فرصت
oportunity فرصت
occasioning فرصت
deliberate attack تک با فرصت
occasions فرصت
charring فرصت
space فرصت
timed فرصت
times فرصت
opportunity فرصت
char فرصت
deliberating با فرصت
opportunities فرصت
deliberates با فرصت
deliberate با فرصت
deliberated با فرصت
chare فرصت
occasion فرصت
at one's leisure سر فرصت
season فرصت
breather فرصت
seasoned فرصت
seasons فرصت
chars فرصت
deliberation فرصت
time فرصت
deliberations فرصت
breathers فرصت
at leisure فرصت دار
foot in the door <idiom> گشایش یا فرصت
deliberate defense پدافند با فرصت
deliberate breaching نفوذ با فرصت
tidewaiter درانتظار فرصت
betimes در اولین فرصت
breathing gap فرصت سر خاراندن
market opportunity فرصت بازار
time فرصت مجال
leisure فرصت مجال
last-ditch آخرین فرصت
head starts فرصت برتری
head start فرصت برتری
to wait one's leisure پی فرصت گشتن
time فرصت موقع
tidewaiter مترصد فرصت
timed فرصت مجال
timed فرصت موقع
times فرصت مجال
opportunity cost هزینه فرصت
vantage تفوق فرصت
times فرصت موقع
get a break <idiom> فرصت داشتن
chancing فرصت مجال
chances فرصت مجال
occasioning فرصت مناسب
chance فرصت بل گرفتن
chanced فرصت بل گرفتن
occasioned فرصت مناسب
chanced فرصت مجال
occasion فرصت مناسب
make time فرصت کردن
chance فرصت مجال
chances فرصت بل گرفتن
opportunism فرصت طلبی
occasions فرصت مناسب
chancing فرصت بل گرفتن
opportunist فرصت طلب
lurks درانتظار فرصت بودن
at your earliest convenience در اولین فرصت مناسب
to miss the buy فرصت را ازدست دادن
to seize the opportunity فرصت را غنیمت شمردن
to cathan an opportunity فرصت راغنیمت شمردن
lurked درانتظار فرصت بودن
lurk درانتظار فرصت بودن
lurking درانتظار فرصت بودن
watch one's time مراقب فرصت بودن
opportunity to invest فرصت سرمایه گذاری
Go while the going is good . تا فرصت با قی است برو
on the first occasion در نخستین وهله یا فرصت
I'm up to my ears <idiom> فرصت سر خاراندن ندارم
To seize an opportunity . فرصت را غنیمت شمردن
deadline سررسید اخرین فرصت
deadlines سررسید اخرین فرصت
miss the boat <idiom> ازدست دادن فرصت
To take advantage of an opportunity. از فرصت استفاده کردن
miss out on <idiom> ازدست دادن فرصت
deliberate crossing عبور با فرصت از رودخانه
gain opportunity اغتنام فرصت کردن
he seized upon the chance فرصت راغنیمت شمرد
i had a quiet read فرصت پیدا کردم
gain opportunity فرصت را مغتنم شمردن
To make ( find , get ) an opportunity . فرصت ( فرصتی ) بدست آوردن
He is an opportunist. آدم فرصت طلبی است
It I get the time . If I could spare sometime. If I round to it. اگر رسیدم( فرصت پیدا شد )
to wait for a favorable opportunity منتظر یک فرصت مطلوب بودن
To seize the opportunity . To take time by the forelock . He is an opportunist. فرصت را غنیمن ( مغتنم ) شمردن
Do not let this opportunity slip.Do not lose ( pass up ) this opportunity . این فرصت را از دست ندهید
shot فرصت ضربت توپ بازی
shots فرصت ضربت توپ بازی
extras کسب امتیاز در هر فرصت بادویدن
deliberate breaching نفوذ با فرصت در میدان مین
extra کسب امتیاز در هر فرصت بادویدن
bide one's time <idiom> صبورانه منتظر فرصت بودن
lose ground فرصت خود را ازدست دادن
opportunity cost هزینه فرصت از دست رفته
underdogs فرصت برد به حریف ندادن
underdog فرصت برد به حریف ندادن
temporizer فرصت طلب ومسامحه کار
extra- کسب امتیاز در هر فرصت بادویدن
hand تغییروضع و فرصت برای کسب امتیاز
handing تغییروضع و فرصت برای کسب امتیاز
I dont have time to go to the movies . فرصت نمی کنم به سینما بروم
This is my last chance . این برایم آخرین فرصت است
Before it is too late . while one has the chance . اگر فرصت با قی است ( از دست نرفته )
chances فرصت سوزاندن حریف یابل گیری
chance فرصت سوزاندن حریف یابل گیری
deliberate عملیات با فرصت پیش بینی شده
deliberated عملیات با فرصت پیش بینی شده
deliberates عملیات با فرصت پیش بینی شده
deliberate breaching پاک کردن با فرصت میدان مین
deliberating عملیات با فرصت پیش بینی شده
chanced فرصت سوزاندن حریف یابل گیری
chancing فرصت سوزاندن حریف یابل گیری
to play one's card well از فرصت خود استفاده کامل کردن
leisure hours ساعات فراغت یا بیکاری هنگام فرصت
slow fire یک دقیقه فرصت برای تیراندازی به هر نفر
to give one his revenge فرصت جبران یا تلافی بحریف دادن
Time lost cannot be won again. <idiom> فرصت غنمیت است نباید از دست داد.
Every crisis should be viewed [seen] as an opportunity. هر بحرانی باید به عنوان یک فرصت دیده شود.
bench warmer ذخیرهای که کمتر فرصت بازی پیدا میکند
bench jockey ذخیرهای که کمتر فرصت بازی پیدا میکند
asleep at the switch <idiom> متوجه فرصت نبودن ،روی بخت خوابیدن
steal از فرصت استفاده کردن توپزن برای کسب امتیاز
steals از فرصت استفاده کردن توپزن برای کسب امتیاز
I had no opportunity to discuss the matter . فرصت نشد که موضوع را مورد بحث قرار بدهم
i do it at odd moments هر وقت فرصت پیدا کنم ان کار را انجام میدهم
waiting games صبور و گوش به زنگ بودن برای یافتن فرصت خوب
waiting game صبور و گوش به زنگ بودن برای یافتن فرصت خوب
occasional وابسته به فرصت یا موقعیت مربوط به بعضی از مواقع یاگاه و بیگاه
wind سمت وزش باد فرصت دادن به اسب برای تازه کردن نفس
winds سمت وزش باد فرصت دادن به اسب برای تازه کردن نفس
there is no time like the present <idiom> سعدیا دی رفت و فردا همچنان معلوم نیست در میان این و آن فرصت شمار امروز را
seizes اشغال هدف از فرصت استفاده کردن دستگیر کردن
seize اشغال هدف از فرصت استفاده کردن دستگیر کردن
seized اشغال هدف از فرصت استفاده کردن دستگیر کردن
inning گیمی که بازیگر سرویس زده و ان را باخته فرصت برای نوبت هر بازی بیلیارد یاکروکه یک بخش از بازی بولینگ
closing date اخرین روز اخرین فرصت
quarantining در موارد ذیل درCL مورد استفاده است زن بیوه پنجاه روز از مرگ شوهر فرصت دارد که بادریافت جهیزیه و حق الارث خود از منزل خارج شود مدت قرنطینه کشتیهایی که ازکشورهای الوده به بیماریهای واگیر می ایندپنجاه perch از زمین
quarantines در موارد ذیل درCL مورد استفاده است زن بیوه پنجاه روز از مرگ شوهر فرصت دارد که بادریافت جهیزیه و حق الارث خود از منزل خارج شود مدت قرنطینه کشتیهایی که ازکشورهای الوده به بیماریهای واگیر می ایندپنجاه perch از زمین
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com