Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 285 (14 milliseconds)
English
Persian
work load
فرفیت کار
working capacity
فرفیت کار
Search result with all words
byte
اندازه فرفیت ذخیره داده نوار مغناطیسی
bytes
اندازه فرفیت ذخیره داده نوار مغناطیسی
backbone
مسیر ارتباطی با سرعت و فرفیت بالا که به زیر شبکههای کوچکتر وصل است و معمولاگ برای وصل کردن سرور ها به شبکه استفاده میشود
backbones
مسیر ارتباطی با سرعت و فرفیت بالا که به زیر شبکههای کوچکتر وصل است و معمولاگ برای وصل کردن سرور ها به شبکه استفاده میشود
cassette
نوارمخصوص با فرفیت بالا برای ذخیره سازی داده
cassettes
نوارمخصوص با فرفیت بالا برای ذخیره سازی داده
throughput
فرفیت
throughput
حداکثر فرفیت میزان محصول
volume
فرفیت
volumes
فرفیت
document
نرم افزاری که به کاربر امکان بدست آوردن و ذخیره متن چاپ شده به صورت دیجیتالی میدهد و معمولاگ همراه با اسکنر و رسانه با فرفیت ذخیره سازی بالا مثل ROM-CD قابل ضبط می آید
documented
نرم افزاری که به کاربر امکان بدست آوردن و ذخیره متن چاپ شده به صورت دیجیتالی میدهد و معمولاگ همراه با اسکنر و رسانه با فرفیت ذخیره سازی بالا مثل ROM-CD قابل ضبط می آید
documenting
نرم افزاری که به کاربر امکان بدست آوردن و ذخیره متن چاپ شده به صورت دیجیتالی میدهد و معمولاگ همراه با اسکنر و رسانه با فرفیت ذخیره سازی بالا مثل ROM-CD قابل ضبط می آید
overloading
اضافه فرفیت
stroke
راندن کمتر از فرفیت
stroked
راندن کمتر از فرفیت
strokes
راندن کمتر از فرفیت
stroking
راندن کمتر از فرفیت
peripheral
فرفیت ذخیره سازی موجود در وسیله جانبی
kilo
واحد اندازه گیری وسیله رسانه سازی با فرفیت بالا به معنای هزار بایت داده
kilos
واحد اندازه گیری وسیله رسانه سازی با فرفیت بالا به معنای هزار بایت داده
compact
دیسک پلاستیکی کوچک که به عنوان ROM به فرفیت بالا به کار می رود داده ها به صورت دودویی روی سوراخ هایی از سطح ذخیره می شوند که بعداگ توسط لیزر قابل خواندن هستند
compacted
دیسک پلاستیکی کوچک که به عنوان ROM به فرفیت بالا به کار می رود داده ها به صورت دودویی روی سوراخ هایی از سطح ذخیره می شوند که بعداگ توسط لیزر قابل خواندن هستند
compacting
دیسک پلاستیکی کوچک که به عنوان ROM به فرفیت بالا به کار می رود داده ها به صورت دودویی روی سوراخ هایی از سطح ذخیره می شوند که بعداگ توسط لیزر قابل خواندن هستند
compacts
دیسک پلاستیکی کوچک که به عنوان ROM به فرفیت بالا به کار می رود داده ها به صورت دودویی روی سوراخ هایی از سطح ذخیره می شوند که بعداگ توسط لیزر قابل خواندن هستند
valence
فرفیت
valence
واحد فرفیت فرفیت شیمیایی
burden
بار کردن به اندازه فرفیت
burdens
بار کردن به اندازه فرفیت
lift
فرفیت
lifted
فرفیت
lifting
فرفیت
lifts
فرفیت
chaining
به این ترتیب برنامههای بزرگتر فرفیت حافظه نیز قابل اجرا هستند
qualities
نوع فرفیت
quality
نوع فرفیت
CD
DC حافظه فقط خواندنی دیسک پلاستیکی کوچک که به عنوان یک فضای ذخیره سازی با فرفیت بالای ROM برای ذخیره چندین مگابایت داده به کار می رود. داده ها روی سطح دیسک ذخیره می شوند و سپس توسط لیزر قابل خواندن هستند
CDs
DC حافظه فقط خواندنی دیسک پلاستیکی کوچک که به عنوان یک فضای ذخیره سازی با فرفیت بالای ROM برای ذخیره چندین مگابایت داده به کار می رود. داده ها روی سطح دیسک ذخیره می شوند و سپس توسط لیزر قابل خواندن هستند
loading
فرفیت
loading
فرفیت بارگیری
raid
سیستم دیسک درایو سریع با فرفیت خطا, که ازچندین درایو که هریک ازبابت بررسی برای تشخیص خطا خواهد بود
raided
سیستم دیسک درایو سریع با فرفیت خطا, که ازچندین درایو که هریک ازبابت بررسی برای تشخیص خطا خواهد بود
raiding
سیستم دیسک درایو سریع با فرفیت خطا, که ازچندین درایو که هریک ازبابت بررسی برای تشخیص خطا خواهد بود
raids
سیستم دیسک درایو سریع با فرفیت خطا, که ازچندین درایو که هریک ازبابت بررسی برای تشخیص خطا خواهد بود
load
فرفیت
load
فرفیت بارگیری
loads
فرفیت
loads
فرفیت بارگیری
run
اجرای سیستم با فرفیت کمتر در صورت بروز خطا
runs
اجرای سیستم با فرفیت کمتر در صورت بروز خطا
content
فرفیت
contenting
فرفیت
overload
اضافه فرفیت
overload
ارسال داده با نرخ بزرگتر از فرفیت کانال
overloaded
اضافه فرفیت
overloaded
ارسال داده با نرخ بزرگتر از فرفیت کانال
overloads
اضافه فرفیت
overloads
ارسال داده با نرخ بزرگتر از فرفیت کانال
capacities
فرفیت
capacity
فرفیت
span
فرفیت
spanned
فرفیت
spanning
فرفیت
spans
فرفیت
double
سیستمی که فرفیت ذخیره سازی دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهای روی سطح دیسک دو برابر میکند
doubled
سیستمی که فرفیت ذخیره سازی دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهای روی سطح دیسک دو برابر میکند
doubled up
سیستمی که فرفیت ذخیره سازی دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهای روی سطح دیسک دو برابر میکند
output
کارکرد فرفیت
outputs
کارکرد فرفیت
tonnage
فرفیت کشتی
crunch
بیان فرفیت کامپیوتر برای پردازش اعداد و انجام اعمال ریاضی
crunched
بیان فرفیت کامپیوتر برای پردازش اعداد و انجام اعمال ریاضی
crunches
بیان فرفیت کامپیوتر برای پردازش اعداد و انجام اعمال ریاضی
overcharge
بیش از فرفیت پرکردن
overcharged
بیش از فرفیت پرکردن
overcharges
بیش از فرفیت پرکردن
overcharging
بیش از فرفیت پرکردن
positive
اتصال به منبع تغذیه که در فرفیت الکتریکی بیشتری از زمین است و جریان را به یک قطعه تامین میکند
absorption capacity
فرفیت جذب
absorptive capacity
فرفیت جذب
administrative capacity
فرفیت اداری
allowable cargo load
فرفیت بار مجاز هواپیما
ammunition lift capability
فرفیت حمل ونقل مهمات
ampere hour capacity
فرفیت باطری
antenna capacity
فرفیت انتن
atomicity
فرفیت اتمی
available payload
فرفیت وزنی یا حجمی وسیله
barrier layer capacitance
فرفیت بند الکترونی
depletion layer capacitance
فرفیت بند الکترونی
battery capacity
فرفیت باتری
beach capacity
فرفیت اسکله
beach capacity
فرفیت باراندازساحلی
bearing capacity
فرفیت تحمل
bed capacity
فرفیت بیمارستان از نظرتختخواب
below capacity
زیر فرفیت
berthing capacity
فرفیت تخلیه بار لنگرگاه فرفیت اسکله
body capacitance
فرفیت بدن
breaking capacity
فرفیت قطع
breaking capacity
فرفیت شکست
bubble memory
مین فرفیت بالا
Other Matches
throughput capacity
فرفیت عبور دهی کالا فرفیت تخلیه و عبوردهی بارانداز یا اسکله فرفیت گذراندن کالا
carload shipment
حمل بار مطابق با فرفیت بارگیری خودرو یا کشتی ارسال باربه اندازه فرفیت حمل بار
opportune lift
فرفیت حمل اضافی یا فرفیت حمل باقیمانده
capacity cost
هزینه تولید وقتی که واحدتولید کننده حداکثر فرفیت خودرا برای تولید به کار برد هزینه تولید با حداکثر فرفیت
grid anode capacity
فرفیت بین شبکه و اند فرفیت بین شبکه و پلاک
loading capacity
فرفیت
line capacitance
فرفیت خط
incapacious
بی فرفیت
equipotential
هم فرفیت
capacitance
فرفیت
volume capacity
فرفیت
tankage
فرفیت
distributed capacity
فرفیت منتشر
drilling capacity
فرفیت حفاری
valence electron
الکترون فرفیت
effective capacity
فرفیت موثر
electrostatic capacitive
فرفیت الکتروستاتیکی
gross tonnage
فرفیت ناخالص به تن
electrostatic capacity
فرفیت الکترواستاتیک
gross capacity
فرفیت ناویژه
useful load
فرفیت مفید
general heat capacity
فرفیت گرمایی کل
full load
فرفیت کامل
full load
فرفیت تکمیل
full container load
فرفیت پر کانتینر
fcl
فرفیت پر کانتینر
excess capacity
فرفیت اضافی
energy content
فرفیت انرژی
electrovalency
فرفیت الکتریکی
electrovalence
فرفیت الکتریکی
design capacity
فرفیت طرح
deck load
فرفیت عرشه
circuit capacity
فرفیت مدار
loadability
فرفیت بار
charge cavity
فرفیت بار
channel capacity
فرفیت کانال
zero capacitance
فرفیت صفر
capacity range
حیطه فرفیت
permittance
فرفیت خازن
field capacity
فرفیت نگهداری
coil capacity
فرفیت بوبین
deadweight
فرفیت کششی
current capacity
فرفیت جریان
current capacity
فرفیت بار
carrying capacity
فرفیت برد
expanded , capacity
توسعه فرفیت
vital capacity
فرفیت حیاتی
covalent bond
قید هم فرفیت
coupling capacity
فرفیت اتصالی
condenser capacity
فرفیت خازن
heat capacity
فرفیت حرارتی
localized capacity
فرفیت متمرکز
milling capacity
فرفیت فرزکاری
natural capacity
فرفیت طبیعی
net tonnage
فرفیت خالص به تن
output capacitance
فرفیت خروجی
pay load
فرفیت ترابری
productive capacity
فرفیت تولید
productive capacity
فرفیت تولیدی
refrigerant capacity
فرفیت سرمایی
internal capacitance
فرفیت الکترودها
low capacitance cable
کابل با فرفیت کم
load carring capacity
فرفیت باربری
load capacity
فرفیت بار
machine capacity
فرفیت ماشین
maximum capacity
فرفیت حداکثر
load capacity
فرفیت باربری
line charging capacity
فرفیت بارگیری خط
measure of capacity
پیمانه فرفیت
production capacity
فرفیت تولید
road capacity
فرفیت جاده
specific capacity
فرفیت مخصوص
input capacitance
فرفیت اولیه
inductive capacity
فرفیت القائی
useful capacity
فرفیت مفید
idle capacity
فرفیت بیکار
idle capacity
فرفیت بلااستفاده
holding capacity
فرفیت نگهداری
heating capacity
فرفیت گرمایش
information capacity
فرفیت خبری
injection capacity
فرفیت تزریق
specific capacity
ضریب فرفیت
storage capacity
فرفیت انباره
tax capacity
فرفیت مالیاتی
thermal capacity
فرفیت گرمایی
transformer capacity
فرفیت ترانسفورماتور
univalent
دارای یک فرفیت
unused capacity
فرفیت بی کار
input capacitance
فرفیت ورودی
injection capacity
فرفیت پاشش
heat capacity
فرفیت گرمایی
buffer capacity
فرفیت بافر
capacity of coil
فرفیت پیچک
capacitance
فرفیت خازنی
capacitance
فرفیت الکتریکی
capacity ground
اتصال به فرفیت
capacitance meter
فرفیت سنج
capacitance of a conductor
فرفیت سیم
capacity of condenser
فرفیت خازن
capacitance of a conducting body
فرفیت رسانا
capacitance of a capacitor
فرفیت خازن
load carring capacity
فرفیت حمل بار
overload capacity
فرفیت بار زیاد
capacitive time constant
ثابت زمانی فرفیت
total electrode capacitance
فرفیت کلی الکترد
capacititive
چیزی که با فرفیت است
grid circuit capacitance
فرفیت مدار شبکه
capacitative
چیزی که با فرفیت است
inter electrode capacity
فرفیت میان الکتردها
internal capacitance
فرفیت سیم پیچی
large minded
ادم فرفیت دار
lattice heat capacity
فرفیت گرمایی شبکه
less than container load
کمتر از فرفیت کانتینر
less than container load
زیر فرفیت کانتینر
inductance
فرفیت القاء مغناطیسی
winding capacitance
فرفیت سیم پیچی
unused capacity
فرفیت استفاده نشده
grinding capacity
فرفیت سنگ سمباده
functional residual capacity
فرفیت باقیمانده عملی
rate of capacity utilization
نرخ استفاده از فرفیت
effective input
فرفیت موثر ورودی
drilling capacity
فرفیت مته کاری
specific inductivity capacity
فرفیت القایی ویژه
discharge capacity
فرفیت تخلیه بارانداز
discharge capacity
فرفیت تخلیه بار
direct interelectrode capacitance
فرفیت بین دو الکترد
specific inductive capacity
فرفیت القایی ویژه
rail capacity
فرفیت راه اهن
conveying capacity
فرفیت حمل ونقل
taxpaying capacity
فرفیت پرداخت مالیات
portage
کرایه فرفیت کشتی
clearance capacity
فرفیت تخلیه بار
specific heat capacity
فرفیت گرمایی ویژه
farad
واحد فرفیت خازن
excess capacity theory
نظریه مازاد فرفیت
tonner
کامیون دارای فرفیت معینی
nitric
دارای نیتروژن با فرفیت بالا
eyes are bigger than one's stomach
<idiom>
بیش از فرفیت غذا خوردن
pentavalent
دارای پنج فرفیت یا بنیان
pay load
فرفیت مفید وسیله نقلیه
cranking capacity of battery
فرفیت راه اندازی باتری
grid to plate capacity
فرفیت بین شبکه و اند
clearance capacity
فرفیت تخلیه بار اسکله
capacity utilization rate
نرخ بهره داری از فرفیت
grid plate capacity
فرفیت بین شبکه و اند
grid cathode capacity
فرفیت بین شبکه و کاتد
capacity load
حداکثر فرفیت بارگیری ناو
esthesia
فرفیت احساس و ادراک حساسیت
less than carload
وزن باراضافه از فرفیت تناژ خودرو
lcl
load container than less زیر فرفیت کانتینر
tonner
کشتی دارای تعداد معینی فرفیت
dead carriage
کرایه باربری جهت فرفیت استفاده نشده
dead freight
هزینه حمل بابت فرفیت استفاده نشده
portcapacity
فرفیت بندر از نظر بارگیری یاتخلیه بار
capacitance bridge
نوعی وسیله اندازه گیری خنثی برای فرفیت
freight tonne
فرفیت باربری به واحد تن محاسبه نرخ حمل براساس تن
eight inch disk
فلاپی دیسک با فرفیت بالا که قط ر هشت اینچی دارد
sorehead
شخص کم فرفیت که در اثر باخت یا شکست عصبانی میشود
bulk petroleum
سوخت قوال مخازنی که بیش از 55 گالن فرفیت دارند
convalescent center
یکان بهداری که فرفیت 0051 تختخواب را داشته باشد
capacitor
وسیلهای از که فرفیت یک ماده برای ذخیره سازی داده استفاده میکند
kb
واحد اندازه گیری رسانه با فرفیت بالا با معنای هزار بایت
gallonage
فرفیت چیزی بر حسب گالن تعداد گالنی که فرفی گنجایش دارد
k
به هنگام اشاره به فرفیت با مسامحه می توان معادل 4201 دهدهی دانست
Kbyte
واحد اندازه گیری رسانه با فرفیت بالا معادل هزار بایت
capacitor
وسیلهای با فرفیت خیلی بالا و کوچک که میتواند برای قط عات RAM فرار
wheel load
فرفیت بار یا تحمل وزن باندفرود در یک فرودگاه یامحوطه تاکسی کردن یا جاده اسفالت
long run
مدت کافی برای تغییر دادن در مقدار تولید به وسیله کاهش یا افزایش فرفیت موسسه
mainframe computer
سیستم کامپیوتری قوی که میتواند حافظه با فرفیت بالا را هدایت کند و نیز وسایل پشتیبانی را
large scale computer
که میتواند به حافظه با فرفیت بالا دستیابی داشته باشد و نیز وسایل پشتیبان مثل کاربران چندتایی
winchester disk
دیسک سخت با فرفیت بالا و فشرده که به صورت توکار در سیستم کامپیوتری وجود دارد و قابل حذف شدن نیست
load line
خطی در اطراف کشتی که نمودار حداکثر فرفیت کشتی میباشد
over shipment
ارسال بار بیش از حد فرفیت کشتی بارگیری بیش از حد
capital ship
کشتی جنگی یی که فرفیت ان بیش از ده هزار تن و مسلح به توپهایی با کالیبر بیش از8 اینچ باشد
simm
تخته مدار کوچک و فشرده با یک لبه اتصال در امتداد یک لبه که قط عات حافظه فرفیت را حمل میکند
G.
استاندارد در چند رسانهای و مستقیم مخابرات برای موضوع سیگنال صوتی با پهنای باند a کیلوهرتز که روی کانال ای با فرفیت a کیلوبایت در ثانیه ارسال میشود
endurance loading
بارگیری با حداکثر فرفیت بارگیری کامل
fractional T
روش تقسیم فرفیت از خط ارتباطی T با نرخ مگابیت در ثانیه به کانالهای کوچکتر کیلوبایت در ثانیه که مناسب تر و ارزانتر برای استفاده مشتری هستند
minicomputer
کامپیوتر کوچک با محدوده دستوران و توان پردازش بیشتر از ریز کامپیوتر ولی غیرقابل مقایسه با سرعت و فرفیت ارسال داده کامپیوتر main frame
gas content
فرفیت گاز حجم گاز
rom
دیسک پلاستیکی کوچک که به عنوان قطعه ROM با فرفیت بالا استفاده میشود. داده به صورت دودویی ذخیره میشود به صورت سوراخهای حکاکی شده روی سطح آن که سپس توسط لیزر خوانده می شوند
iron law of wage
قانون مفرغ دستمزدها براساس این نظریه که بوسیله مالتوس ارائه شده نرخ بالای زاد و ولد عرضه نیروی کار را در سطحی بالاتر از تقاضا و فرفیت تولیدی جامعه قرار داده و لذادستمزدها بسطح کاهش معیشت تقلیل میابد
dat
سیستم ضبط صورت به صورت اطلاعات دیجیتال روی نوار مغناطیسی که تولید مجدد با کیفیت بالا دارد ونیز نوار با فرفیت بالا برای سیستم پشتیبانی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com