English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 160 (8 milliseconds)
English Persian
drinking vessel فرف ابخوری کاسه
Other Matches
There are wheels within wheels . کاسه ای زیر نیم کاسه است
canikin ابخوری
mugging ابخوری
mugged ابخوری
drinking vessel ابخوری
mug ابخوری
mugs ابخوری
drinking cup ابخوری
tankard ابخوری بزرگ
tankards ابخوری بزرگ
jorum کوزه ابخوری
halter break به ابخوری خودادن
scyphus قدح یا ابخوری دودسته
cannikin فرف حلبی کوچک ابخوری
ewer کوزه تنگ ابخوری اطاق خواب
ewers کوزه تنگ ابخوری اطاق خواب
cylix ابخوری پایه دار ودسته که درقدیم معمول بوده است
calyx کاسه گل
cotyla کاسه
crania کاسه سر
in a lump sum یک کاسه
cranium کاسه سر
craniums کاسه سر
messmate هم کاسه
drinking cup کاسه
lump sums یک کاسه
chalice کاسه
pappus کاسه گل
cupule کاسه
calix کاسه گل
calycle کاسه گل
mazard کاسه
chalices کاسه
sockets کاسه
bowls کاسه
lump sum یک کاسه
bowl کاسه
socket کاسه
skull کاسه سر
skulls کاسه سر
ass-kisser [American E] کاسه لیس
lickspittle کاسه لیس
loricate کاسه دار
kneepan کاسه زانو
kiss-ass [American E] کاسه لیس
knee pan کاسه زانو
knee cap کاسه زانو
kegler کاسه ساز
bootlicker کاسه لیس
hard shell کاسه دار
oil seal کاسه نمد
stooge کاسه لیس
turtleback کاسه پشت
lickspittle کاسه لیس
A bowl hotter than the soup it contains. <proverb> کاسه از آش گرمتر.
fawner کاسه لیس
toady کاسه لیس
brown-noser کاسه لیس
suck-up کاسه لیس
yes-man کاسه لیس
stuffing box کاسه نمد
sealings کاسه نمدها
doormat کاسه لیس
porringer کاسه اش خوری
scal کاسه نمد
cat's paw کاسه لیس
puppet کاسه لیس
minion کاسه لیس
arse-licker کاسه لیس
scutum کاسه زانو
eye sockets کاسه چشم
cranial nerve عصب کاسه سر
seal کاسه نمد
seals کاسه نمد
patella کاسه زانو
corolla جام گل کاسه گل
patellae کاسه زانو
kneecaps کاسه زانو
bowl کاسه رهنما
bowls کاسه رهنما
husk غلاف یا کاسه گل
husks غلاف یا کاسه گل
ball bearing کاسه ساچمه
kneecap کاسه زانو
ball bearings کاسه ساچمه
brainpan کاسه مغز
eye socket کاسه چشم
craniography شرح کاسه سر
parasitism کاسه لیسی
flower cup غلاف کاسه گل
eager beaver کاسه گرم تر از اش
socket کاسه بندگاه
glene کاسه چشم
eyehole کاسه چشم
socket کاسه چشم
glene کاسه مفصل
dipper stick کاسه بیل
sockets کاسه بندگاه
cup seal بوبند کاسه
calipash کاسه لاک پشت
toadyism مداهنه کاسه لیسی
sound bow کاسه زنگ اخبار
housemaid's knee اماس کاسه زانو
hardshell کاسه دار سخت
suborbital زیر کاسه چشمی
She had three bowls of soup. سه کاسه سوپ خورد
They put the blane on him . he was the scapegoat. کاسه کوزه ها سر اوشکست
stifle bone کاسه زانوی اسب
carapace کاسه سنگ پشت
labyrinth seal کاسه نمد لایبرنت
consolidated debt بدهی یک کاسه شده
patellar مانند کاسه زانو
patellate مانند کاسه زانو
sockets سرپیچ کاسه چشم
porringer کلاه کاسه مانند
inferior calyx کاسه پایین افتاده
To go round hat in hand . کاسه گدایی بدست گرفتن
testudineous مانند کاسه سنگ پشت
My patience is exhausted ( worn out ) . کاسه صبرم لبریز شده
To hold out ones begging bowl . To send ( pass ) round the hat . کاسه گدایی دست گرفتن
incomplete flower گلی که یکی ازچهارقسمت ان کاسه
My patience has run out (is exhausted). کاسه صبرم لبریز است
postorbital واقع در پشت کاسه چشم
calipee کاسه زیرین لاک پشت
on good turn deserves another کاسه جایی رودکه بازاردقدح
supra orbital واقع دربالای کاسه چشم
sycophancy مفت خوری کاسه لیسی
testudinarious مانند کاسه سنگ پشت
there are wheels within wheels زیرکاسه نیم کاسه است
inferior calyx کاسه پایین تر از تخم دان
testudinate مانند کاسه سنگ پشت
infraorbital واقع در زیر کاسه چشم
inferior ovary تخم دان پایین تر از کاسه
toady کاسه لیس مداهنه کردن
guarding کاسه بین تیغه و دسته شمشیر
guard کاسه بین تیغه و دسته شمشیر
corona borealis کاسه یتیمان فکه اکلیل شامی
memento mori کاسه یاچیزدیگری که انسان رابیادمردن می اندازد
coronae borealis کاسه یتیمان فکه اکلیل شامی
guards کاسه بین تیغه و دسته شمشیر
More Catholic than the Pope . کاسه داغ تر از آش ( دایه مهربانتر ازمادر )
there is something in the wind کاسهای زیر نیم کاسه است
calipash قسمت بالای کاسه لاک پشت
shelling صدف حلزون کاسه یا لاک محافظ جانور
shell صدف حلزون کاسه یا لاک محافظ جانور
belljar نوعی فرف شیشهای مثل کاسه زنگ
To pool resources to gether . کلیه منابع وامکانات موجود را یک کاسه کردن
One good turn deserves another . کاسه جایی رود که باز آید قدح
shells صدف حلزون کاسه یا لاک محافظ جانور
patelliform مانند کاسه زانو بشکل قاب یا دوری یا طشت
chevron seal کاسه نمدی برای اب بندی یکطرفه در سیلندرهای هیدرولیکی یا نیوماتیکی
cross bones شکل استخوانهای ران که زیرشکل کاسه سرمیگذارندونشانه مرگ است
calyx طرح حقه یا کاسه گل که حالتی از گل شاه عباسی و یا گل ختایی را نشان می دهد
leather back لاک پشت بسیار بزرگ دریایی که پوست کاسه اش مانندچرم است
preorbital واقع درجلو کاسه چشم وابسته به قبل از قرار گرفتن در مدار
To sponge on some one . کاسه لیسی کردن ( چاپلوسی کردن یا انگه شدن )
It is the same pottage and the same bowl. <proverb> همان آش است و همان کاسه .
glenoid fossa or cavity گودی مفصل کاسه مفصل
exchanged stabilization fund مقصودتاسیسی است در ان پول خارجی و داخلی یک کاسه میشود و به این وسیله مظنه ارز خارجی ثابت نگهداشته میشود تا تنزل پول داخلی باعث رکود تجارت و عدم اعتماد نشود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com