English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 80 (6 milliseconds)
English Persian
to d. a distinction فرقی قائل شدن
Other Matches
indistinctiveness بی فرقی
it makees no difference فرقی نمیکند
it is indifferent to me برای من فرقی نمیکند
it differs nothing from هیچ فرقی با .....ندارد
They are all the same . با همدیگه هیچ فرقی ندارند
It is immaterial to her . بحال او هیچ فرقی نمی کند
It doesnt make any difference to me . برای من فرقی نمی کند (ندارد)
come hell or high water <idiom> هیچ فرقی نمیکنه چه اتفاقی بیافته
That's hardly going to make a difference now, is it ! <idiom> این الان که دیگه فرقی نمی کنه [تفاوتی نداره] ! [اصطلاح روزمره]
tellers قائل
teller قائل
disallows قائل نشدن
disallowed قائل نشدن
disallowing قائل نشدن
discriminator قائل به تبعیض
ditheist قائل بدوخدا
euhemerism قائل شدن
disallow قائل نشدن
forejudge تبعیض قائل شدن
forjudge تبعیض قائل شدن
i maintain قائل هستم به اینکه ...
price بها قائل شدن
make an exception استثناء قائل شدن
discriminates تبعیض قائل شدن
discriminated تبعیض قائل شدن
discriminate تبعیض قائل شدن
valuer ارزش قائل شونده
valuers ارزش قائل شونده
prices بها قائل شدن
externalize واقعیت خارجی قائل شدن
externalized واقعیت خارجی قائل شدن
externalizes واقعیت خارجی قائل شدن
deification قائل به الوهیت شخص یاچیزی
externalizing واقعیت خارجی قائل شدن
externalising واقعیت خارجی قائل شدن
valorize ارزش قائل شدن برای
preferentially با قائل شدن حقوق امتیازی
overvaluing بیش از حد ارزش قائل شدن
overvalues بیش از حد ارزش قائل شدن
externalises واقعیت خارجی قائل شدن
to make an exception استثنا کردن یا قائل شدن
overvalued بیش از حد ارزش قائل شدن
demurs استثنا قائل شدن تاخیر
stand in awe of <idiom> احترام قائل شدن برای
segregate تبعیض نژادی قائل شدن
segregates تبعیض نژادی قائل شدن
segregating تبعیض نژادی قائل شدن
demur استثنا قائل شدن تاخیر
demurred استثنا قائل شدن تاخیر
overvalue بیش از حد ارزش قائل شدن
dualize دوتاداشتن از اثنویت قائل شدن
externalised واقعیت خارجی قائل شدن
demurring استثنا قائل شدن تاخیر
deify پرستیدن مقام الوهیت قائل شدن
deified پرستیدن مقام الوهیت قائل شدن
deifies پرستیدن مقام الوهیت قائل شدن
to hold somebody in esteem برای کسی احترام قائل شدن
To set a limit to everything. برای هر چیزی حدی قائل شدن
to tread on somebody's foot <idiom> برای کسی تبعیض قائل شدن
deifying پرستیدن مقام الوهیت قائل شدن
specifying جنبه خاصی قائل شدن برای
euhemerize اساس تاریخی قائل شدن برای
favoritism استثناء قائل شدن نسبت بکسی
specify جنبه خاصی قائل شدن برای
specifies جنبه خاصی قائل شدن برای
monolater قائل بچند خداو پرستنده یکی
anthropomorphize جنبه انسانی برای خدا قائل شدن
anthropomorphism قائل شدن جنبه انسانی برای خدا
prizing غنیمت ارزش بسیار قائل شدن مغتنم شمردن
prize غنیمت ارزش بسیار قائل شدن مغتنم شمردن
prizes غنیمت ارزش بسیار قائل شدن مغتنم شمردن
prized غنیمت ارزش بسیار قائل شدن مغتنم شمردن
ritualize رسمی و تشریفاتی کردن شعائر دینی رابجا اوردن قائل به تشریفات شدن
nonmonetarists ان دسته از اقتصاددانانی هستندکه برای سیاستهای مالی کارائی بیشتری قائل هستند
universal legacy وصیتی که دران موصی جهت تسلیم موردوصیت به ورثه شرطی قائل نشده باشد
differentiates فرق گذاشتن فرق قائل شدن
differentiating فرق گذاشتن فرق قائل شدن
differentiate فرق گذاشتن فرق قائل شدن
tacit collusion حالتی که قیمت کالاهای دو کمپانی رقیب دران واحد بالا رود حتی درحالتی که چنین تبانی یی عملا" صورت نگرفته باشددادگاه ممکن است با توجه به قرینه بالا رفتن قیمت اقدامات بازدارنده را با قائل شدن به وجود ان معمول دارد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com