English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (14 milliseconds)
English Persian
cease fire فرمان اتش بس
Search result with all words
steadied مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadied فرمان داده شده هستم در رهگیری هوایی
steadies مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadies فرمان داده شده هستم در رهگیری هوایی
steadiest مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadiest فرمان داده شده هستم در رهگیری هوایی
steady مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steady فرمان داده شده هستم در رهگیری هوایی
steadying مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadying فرمان داده شده هستم در رهگیری هوایی
controller دستگاه فرمان
controllers دستگاه فرمان
edict فرمان
edicts فرمان
rest توقف فرمان ازاد
rests توقف فرمان ازاد
front فرمان سر روبرو جلو
fronting فرمان سر روبرو جلو
replace فرمان REPLACE
replaced فرمان REPLACE
replaces فرمان REPLACE
replacing فرمان REPLACE
rite فرمان اساسی
join فرمان OIN
joined فرمان OIN
joins فرمان OIN
word فرمان
worded فرمان
copied تهیه نمونه اولیه از هر چیزی فرمان COPY در سیستم عامل DOS
copies تهیه نمونه اولیه از هر چیزی فرمان COPY در سیستم عامل DOS
copy تهیه نمونه اولیه از هر چیزی فرمان COPY در سیستم عامل DOS
copying تهیه نمونه اولیه از هر چیزی فرمان COPY در سیستم عامل DOS
command فرمان دادن
command فرمان
command فرمان دستوردادن
commanded فرمان دادن
commanded فرمان
commanded فرمان دستوردادن
commands فرمان دادن
commands فرمان
commands فرمان دستوردادن
erase فرمان ERASE
erased فرمان ERASE
erases فرمان ERASE
erasing فرمان ERASE
poke فرمان ذخیره قسمتی ازاطلاعات در یک مکان بخصوص
poked فرمان ذخیره قسمتی ازاطلاعات در یک مکان بخصوص
pokes فرمان ذخیره قسمتی ازاطلاعات در یک مکان بخصوص
poking فرمان ذخیره قسمتی ازاطلاعات در یک مکان بخصوص
left hand drive فرمان به سمت چپ
left-hand drive فرمان به سمت چپ
scramble فرمان درگیری بهواپیمای رهگیر قاطی کردن رهگیری کردن
scrambled فرمان درگیری بهواپیمای رهگیر قاطی کردن رهگیری کردن
scrambles فرمان درگیری بهواپیمای رهگیر قاطی کردن رهگیری کردن
scrambling فرمان درگیری بهواپیمای رهگیر قاطی کردن رهگیری کردن
attention فرمان خبردار
attentions فرمان خبردار
pipes فرمان
insubordinate نا فرمان
about face فرمان عقب گرد
about-face فرمان عقب گرد
about-faces فرمان عقب گرد
about فرمان عقب گرد
echo فرمان ECHO
echoed فرمان ECHO
echoes فرمان ECHO
echoing فرمان ECHO
dictatorship حکومتی که به فرمان یک فرد مستبد اداره میشود
dictatorships حکومتی که به فرمان یک فرد مستبد اداره میشود
peek فرمان پی بردن به محتویات مکان خاص حافظه دستورالعملی که به برنامه نویس اجازه میدهد تا به هر مکان حافظه کامپیوترنگاه کند
peeked فرمان پی بردن به محتویات مکان خاص حافظه دستورالعملی که به برنامه نویس اجازه میدهد تا به هر مکان حافظه کامپیوترنگاه کند
peeking فرمان پی بردن به محتویات مکان خاص حافظه دستورالعملی که به برنامه نویس اجازه میدهد تا به هر مکان حافظه کامپیوترنگاه کند
peeks فرمان پی بردن به محتویات مکان خاص حافظه دستورالعملی که به برنامه نویس اجازه میدهد تا به هر مکان حافظه کامپیوترنگاه کند
date فرمان DATE
dates فرمان DATE
bull حیوانات نر بزرگ فرمان
bulls حیوانات نر بزرگ فرمان
uncover برداشتن روپوش یا چادر وسایل فرمان از حفاظ یا سنگرخارج شوید
uncover فرمان از هم باز شوید در ستون یا درورزش
uncovering برداشتن روپوش یا چادر وسایل فرمان از حفاظ یا سنگرخارج شوید
uncovering فرمان از هم باز شوید در ستون یا درورزش
uncovers برداشتن روپوش یا چادر وسایل فرمان از حفاظ یا سنگرخارج شوید
uncovers فرمان از هم باز شوید در ستون یا درورزش
boon فرمان یادستوری بصورت استدعا
boons فرمان یادستوری بصورت استدعا
forward فرمان پیش پیش
forwarded فرمان پیش پیش
order فرمان نظم
path فرمان PATH
paths فرمان PATH
control فرمان
control کنترل کردن فرمان
controlling فرمان
controlling کنترل کردن فرمان
controls فرمان
controls کنترل کردن فرمان
pardon بخشش فرمان عفو
pardoned بخشش فرمان عفو
pardoning بخشش فرمان عفو
pardons بخشش فرمان عفو
Other Matches
ctrl break در DOS فرمان صفحه کلیدی که اخرین فرمان داده شده رالغو میکند
magna charta فرمان کبیر یا فرمان ازادی صادره از طرف جان پادشاه انگلیس در سال 5121
magna carta فرمان کبیر یا فرمان ازادی صادره از طرف جان پادشاه انگلیس در سال 5121
controlled stick steering دستگاه فرمان کنترل شده اهرم فرمان خودکار
sound off فرمان موزیک را شروع کنید فرمان مارش کوتاه
stand fast فرمان توقف درتوپخانه یا فرمان توقف درتوپخانه یا فرمان بایست به جای خود
steering فرمان ماشین سیستم فرمان یا هدایت
forward march فرمان قدم رو فرمان پیش
guide on me فرمان پشت سر من پیش مرا تعقیب کنید فرمان پشت سر من
close interval فرمان " فاصله جمع " فرمان " جمع به جلو "
close ranks فرمان " صفها جمع " فرمان " فاصله جمع "
computer controlled machine دستگاه با فرمان کامپیوتری دستگاه با فرمان الکترونیکی
guide left فرمان نفر راهنما به راست یابه چپ فرمان نفر هادی به راست یا چپ
cancel check firing فرمان بازرسی اتش ملغی فرمان بازرسی اتش لغو
commissions فرمان
rescript فرمان
chartering فرمان
steering فرمان
handlebar فرمان
commissioning فرمان
rudder bar فرمان
decrees فرمان
by order of فرمان
bugle call فرمان
charters فرمان
ship will adjust فرمان
at my command به فرمان من
charter فرمان
chartered فرمان
chdir فرمان CD
handle bar فرمان
commandment فرمان
commandments فرمان
precepts فرمان
drive فرمان
drives فرمان
firman فرمان
for فرمان FOR
MDs فرمان D
if فرمان IF
hest فرمان
institute فرمان
ordinace فرمان
precept فرمان
mkdir فرمان D
mark time فرمان در جا
indocile نا فرمان
MD فرمان D
ordinances فرمان
ordinance فرمان
commission فرمان
instituting فرمان
sanction فرمان
sanctioned فرمان
Rd فرمان RD
assize فرمان
decree فرمان
decreed فرمان
instituted فرمان
decreeing فرمان
institutes فرمان
sanctions فرمان
sanctioning فرمان
control pannel تابلوی فرمان
control ratio نسبت فرمان
control surface سطح فرمان
control characteristic مشخصه فرمان
control lever اهرم فرمان
control grid شبکه فرمان
chkdsk فرمان CHKDSK
officer فرمان دادن
control panel تابلوی فرمان
control electrode الکترود فرمان
control cubicle ایستگاه فرمان
control circuit مدار فرمان
officers فرمان دادن
verified فرمان VERIFY
mode فرمان ODE
battalia فرمان جنگ
backup فرمان BACKUP
modes فرمان ODE
automatic controller دستگاه فرمان
attrib فرمان اتریب
at ease فرمان ازاد
at call اماده فرمان
recovers فرمان RECOVER
advance march فرمان پیش
commanding فرمان دهنده
at or within call اماده فرمان
command unit واحد فرمان
command signal علامت فرمان
command language زبان فرمان
command key کلید فرمان
verifies فرمان VERIFY
cls فرمان CLS
channel command فرمان کانال
verify فرمان VERIFY
chcp فرمان CHCP
verifying فرمان VERIFY
vol فرمان VOL
subsumption فرمان بردار
subordination فرمان بردار
in the saddle <idiom> تحت فرمان
steering lever اهرم فرمان
xcopy فرمان XCOPY
word of command فرمان انتصاب
word of command فرمان نظامی
ver فرمان VER
transient command فرمان ناپایدار
ten commandments ده فرمان موسی
tent striking فرمان ضد استقرار
tatoo فرمان خاموشی
subordination فرمان برداری
streeing column میل فرمان
streeing column ستون فرمان
steering worm sector تاج فرمان
steering swivel مفصل فرمان
steering shaft محور فرمان
steering mechanism مکانیزم فرمان
suborder فرمان بردار
submission فرمان بردار
postponement فرمان بردار
hypotaxis فرمان بردار
zapper [coll.] فرمان از دور
teleguidance فرمان از دور
remote control unit فرمان از دور
remote control فرمان از دور
clicker [coll.] فرمان از دور
channel changer [rare for: remote control] فرمان از دور
steering gear جعبه فرمان
steering gear دنده فرمان
internal command فرمان درونی
instrument board تخته فرمان
handle escutcheon روقفلی فرمان
handle bar arm دسته فرمان
god's ordinace فرمان خدا
give way فرمان پاروها با هم
fire order فرمان اتش
filter command فرمان FILTER
external command فرمان خارجی
external command فرمان برونی
electronic control فرمان الکترونیکی
drum controller غلطک فرمان
diskcomp فرمان DISKCOPY
del فرمان DEL
decretal فرمان پاپ
rise and shine فرمان برپا
control system سیستم فرمان
irade حکم فرمان
left flank march فرمان سمت چپ رو
left oblique march فرمان میل به چپ رو
steering column tube لوله فرمان
steering axle میل فرمان
steering axle میله فرمان
servo فرمان یار
rudder bar فرمان هواپیما
repeat range فرمان برد از نو
ren فرمان REN
regeneration control فرمان واکنشی
radio control فرمان رادیویی
preparatory command فرمان حاضرباش
preparatory command فرمان خبر
power steering فرمان خودکار
parade rest فرمان ازاد
order arms فرمان پافنگ
operator command فرمان متصدی
on the double فرمان بدو رو
motor vehicle tax فرمان اتومبیل
control switch کلید فرمان
tree فرمان TREE
ordained فرمان دادن
prescription صدور فرمان
paddling دسته فرمان
paddles دسته فرمان
paddled دسته فرمان
paddle دسته فرمان
finds فرمان FIND
find فرمان FIND
files فرمان FILES
nerve centre مرکز فرمان
ordain فرمان دادن
types فرمان TYPE
typed فرمان TYPE
type فرمان TYPE
joysticks دسته فرمان
joystick دسته فرمان
nerve centres مرکز فرمان
buffers فرمان BUFFERS
appends فرمان APPEND
appending فرمان APPEND
print فرمان PRINT
sorts فرمان SORT
sorted فرمان SORT
sort فرمان SORT
pulpits میز فرمان
pulpit میز فرمان
mandate حکم فرمان
remote control فرمان از دور
mandated حکم فرمان
mandates حکم فرمان
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com