English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
ball type turntable فرمان نوع ساچمهای
Other Matches
ball test ازمون ساچمهای
ball mill اسیاب ساچمهای
plain bearing یاتاقان ساچمهای
shot noise اثر ساچمهای
shotgun تفنگ ساچمهای
shotguns تفنگ ساچمهای
ball bearing بلبرینگ ساچمهای
shot effect اثر ساچمهای
adamantine drill مته ساچمهای
ball bearings یاطاقان ساچمهای
ball bearings بلبرینگ ساچمهای
ball bearing یاطاقان ساچمهای
adamantine drilling حفاری با مته ساچمهای
ball thrust bearing یاطاقان طولی ساچمهای
ball joint vise گیره ساچمهای کارگاه
ctrl break در DOS فرمان صفحه کلیدی که اخرین فرمان داده شده رالغو میکند
magna charta فرمان کبیر یا فرمان ازادی صادره از طرف جان پادشاه انگلیس در سال 5121
magna carta فرمان کبیر یا فرمان ازادی صادره از طرف جان پادشاه انگلیس در سال 5121
controlled stick steering دستگاه فرمان کنترل شده اهرم فرمان خودکار
sound off فرمان موزیک را شروع کنید فرمان مارش کوتاه
stand fast فرمان توقف درتوپخانه یا فرمان توقف درتوپخانه یا فرمان بایست به جای خود
steering فرمان ماشین سیستم فرمان یا هدایت
forward march فرمان قدم رو فرمان پیش
guide on me فرمان پشت سر من پیش مرا تعقیب کنید فرمان پشت سر من
close ranks فرمان " صفها جمع " فرمان " فاصله جمع "
close interval فرمان " فاصله جمع " فرمان " جمع به جلو "
computer controlled machine دستگاه با فرمان کامپیوتری دستگاه با فرمان الکترونیکی
guide left فرمان نفر راهنما به راست یابه چپ فرمان نفر هادی به راست یا چپ
fowling piece تفنگ شکاری تفنگ ساچمهای
cancel check firing فرمان بازرسی اتش ملغی فرمان بازرسی اتش لغو
ship will adjust فرمان
for فرمان FOR
rudder bar فرمان
rescript فرمان
drives فرمان
firman فرمان
insubordinate نا فرمان
if فرمان IF
commissions فرمان
commissioning فرمان
commission فرمان
handlebar فرمان
MDs فرمان D
precept فرمان
precepts فرمان
mark time فرمان در جا
MD فرمان D
bugle call فرمان
controlling فرمان
handle bar فرمان
controls فرمان
steering فرمان
commandments فرمان
commandment فرمان
chdir فرمان CD
hest فرمان
mkdir فرمان D
control فرمان
by order of فرمان
drive فرمان
ordinace فرمان
charters فرمان
chartering فرمان
chartered فرمان
charter فرمان
indocile نا فرمان
edict فرمان
word فرمان
worded فرمان
institute فرمان
command فرمان
sanction فرمان
edicts فرمان
instituting فرمان
institutes فرمان
instituted فرمان
commanded فرمان
sanctioned فرمان
Rd فرمان RD
decree فرمان
decreed فرمان
decreeing فرمان
decrees فرمان
ordinance فرمان
ordinances فرمان
pipes فرمان
at my command به فرمان من
assize فرمان
sanctioning فرمان
sanctions فرمان
commands فرمان
control lever اهرم فرمان
backup فرمان BACKUP
officers فرمان دادن
channel command فرمان کانال
officer فرمان دادن
verified فرمان VERIFY
command signal علامت فرمان
control grid شبکه فرمان
control cubicle ایستگاه فرمان
control circuit مدار فرمان
control characteristic مشخصه فرمان
command unit واحد فرمان
control electrode الکترود فرمان
command language زبان فرمان
command key کلید فرمان
mode فرمان ODE
modes فرمان ODE
commanding فرمان دهنده
advance march فرمان پیش
pause فرمان writePAUSE
automatic controller دستگاه فرمان
at call اماده فرمان
at ease فرمان ازاد
battalia فرمان جنگ
cease fire فرمان اتش بس
cls فرمان CLS
chcp فرمان CHCP
chkdsk فرمان CHKDSK
at or within call اماده فرمان
verifies فرمان VERIFY
verify فرمان VERIFY
verifying فرمان VERIFY
vol فرمان VOL
attrib فرمان اتریب
steering gear جعبه فرمان
ten commandments ده فرمان موسی
transient command فرمان ناپایدار
ver فرمان VER
word of command فرمان نظامی
word of command فرمان انتصاب
xcopy فرمان XCOPY
steering lever اهرم فرمان
in the saddle <idiom> تحت فرمان
parade rest فرمان ازاد
tent striking فرمان ضد استقرار
steering mechanism مکانیزم فرمان
steering shaft محور فرمان
steering swivel مفصل فرمان
steering worm sector تاج فرمان
streeing column ستون فرمان
streeing column میل فرمان
subordination فرمان برداری
tatoo فرمان خاموشی
hypotaxis فرمان بردار
postponement فرمان بردار
submission فرمان بردار
suborder فرمان بردار
subordination فرمان بردار
channel changer [rare for: remote control] فرمان از دور
clicker [coll.] فرمان از دور
remote control فرمان از دور
remote control unit فرمان از دور
teleguidance فرمان از دور
zapper [coll.] فرمان از دور
subsumption فرمان بردار
steering gear دنده فرمان
control panel تابلوی فرمان
electronic control فرمان الکترونیکی
external command فرمان برونی
external command فرمان خارجی
filter command فرمان FILTER
fire order فرمان اتش
give way فرمان پاروها با هم
god's ordinace فرمان خدا
handle bar arm دسته فرمان
drum controller غلطک فرمان
diskcomp فرمان DISKCOPY
control pannel تابلوی فرمان
ren فرمان REN
control ratio نسبت فرمان
control surface سطح فرمان
control switch کلید فرمان
control system سیستم فرمان
decretal فرمان پاپ
del فرمان DEL
handle escutcheon روقفلی فرمان
instrument board تخته فرمان
internal command فرمان درونی
radio control فرمان رادیویی
regeneration control فرمان واکنشی
repeat range فرمان برد از نو
rise and shine فرمان برپا
rudder bar فرمان هواپیما
servo فرمان یار
steering axle میله فرمان
steering axle میل فرمان
preparatory command فرمان حاضرباش
preparatory command فرمان خبر
irade حکم فرمان
left flank march فرمان سمت چپ رو
left oblique march فرمان میل به چپ رو
motor vehicle tax فرمان اتومبیل
on the double فرمان بدو رو
operator command فرمان متصدی
order arms فرمان پافنگ
power steering فرمان خودکار
steering column tube لوله فرمان
steering wheel چرخ فرمان
nerve centres مرکز فرمان
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com