Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
regeneration control
فرمان واکنشی
Other Matches
ctrl break
در DOS فرمان صفحه کلیدی که اخرین فرمان داده شده رالغو میکند
magna carta
فرمان کبیر یا فرمان ازادی صادره از طرف جان پادشاه انگلیس در سال 5121
magna charta
فرمان کبیر یا فرمان ازادی صادره از طرف جان پادشاه انگلیس در سال 5121
controlled stick steering
دستگاه فرمان کنترل شده اهرم فرمان خودکار
sound off
فرمان موزیک را شروع کنید فرمان مارش کوتاه
reactive
واکنشی
reactional
واکنشی
reflexive
واکنشی
reactions
واکنشی
reaction
واکنشی
reactive current
جریان واکنشی
reactive depression
افسردگی واکنشی
reactive schizophrenia
اسکیزوفرنی واکنشی
double action press
پرس دو واکنشی
resistance braking
ترمز واکنشی
reactive tendency
تمایل واکنشی
reactive type
سنخ واکنشی
reactive epilepsy
صرع واکنشی
regenerative receiver
رادیوی واکنشی
reactive inhibition
بازداری واکنشی
dynamic braking
ترمز واکنشی
reactive power
توان واکنشی
reacting phenomenon
پدیده واکنشی
reaction drills
تمرینهای واکنشی
reactance
مقاومت واکنشی
regenetative braking
ترمز واکنشی
stand fast
فرمان توقف درتوپخانه یا فرمان توقف درتوپخانه یا فرمان بایست به جای خود
steering
فرمان ماشین سیستم فرمان یا هدایت
reactive psychosis
روان پریشی واکنشی
double action cam drawing press
پرس کششی دو واکنشی
brief reactive psychosis
روان پریشی واکنشی کوتاه مدت
forward march
فرمان قدم رو فرمان پیش
guide on me
فرمان پشت سر من پیش مرا تعقیب کنید فرمان پشت سر من
computer controlled machine
دستگاه با فرمان کامپیوتری دستگاه با فرمان الکترونیکی
close interval
فرمان " فاصله جمع " فرمان " جمع به جلو "
close ranks
فرمان " صفها جمع " فرمان " فاصله جمع "
guide left
فرمان نفر راهنما به راست یابه چپ فرمان نفر هادی به راست یا چپ
cancel check firing
فرمان بازرسی اتش ملغی فرمان بازرسی اتش لغو
controls
فرمان
precept
فرمان
by order of
فرمان
bugle call
فرمان
commandment
فرمان
controlling
فرمان
commandments
فرمان
chartering
فرمان
drives
فرمان
chdir
فرمان CD
drive
فرمان
at my command
به فرمان من
steering
فرمان
rudder bar
فرمان
charter
فرمان
chartered
فرمان
charters
فرمان
ordinances
فرمان
ordinance
فرمان
instituting
فرمان
institutes
فرمان
instituted
فرمان
ship will adjust
فرمان
commission
فرمان
commissioning
فرمان
commissions
فرمان
handlebar
فرمان
sanction
فرمان
sanctioned
فرمان
assize
فرمان
institute
فرمان
decrees
فرمان
decreeing
فرمان
MD
فرمان D
MDs
فرمان D
decreed
فرمان
decree
فرمان
rescript
فرمان
for
فرمان FOR
precepts
فرمان
if
فرمان IF
sanctions
فرمان
sanctioning
فرمان
Rd
فرمان RD
word
فرمان
commanded
فرمان
firman
فرمان
commands
فرمان
worded
فرمان
mark time
فرمان در جا
mkdir
فرمان D
command
فرمان
pipes
فرمان
insubordinate
نا فرمان
indocile
نا فرمان
ordinace
فرمان
hest
فرمان
handle bar
فرمان
edict
فرمان
control
فرمان
edicts
فرمان
filter command
فرمان FILTER
fire order
فرمان اتش
mode
فرمان ODE
restored
فرمان RESTORE
left oblique march
فرمان میل به چپ رو
external command
فرمان خارجی
restore
فرمان RESTORE
handle escutcheon
روقفلی فرمان
external command
فرمان برونی
pausing
فرمان writePAUSE
rise and shine
فرمان برپا
paused
فرمان writePAUSE
pause
فرمان writePAUSE
more
فرمان ORE
pauses
فرمان writePAUSE
vol
فرمان VOL
control cubicle
ایستگاه فرمان
give way
فرمان پاروها با هم
internal command
فرمان درونی
tree
فرمان TREE
instrument board
تخته فرمان
irade
حکم فرمان
officer
فرمان دادن
officers
فرمان دادن
verified
فرمان VERIFY
verifies
فرمان VERIFY
restoring
فرمان RESTORE
left flank march
فرمان سمت چپ رو
restores
فرمان RESTORE
verify
فرمان VERIFY
god's ordinace
فرمان خدا
verifying
فرمان VERIFY
servo
فرمان یار
command key
کلید فرمان
control electrode
الکترود فرمان
control grid
شبکه فرمان
chcp
فرمان CHCP
control lever
اهرم فرمان
control panel
تابلوی فرمان
control pannel
تابلوی فرمان
channel command
فرمان کانال
control ratio
نسبت فرمان
cease fire
فرمان اتش بس
command language
زبان فرمان
chkdsk
فرمان CHKDSK
control circuit
مدار فرمان
power steering
فرمان خودکار
preparatory command
فرمان خبر
preparatory command
فرمان حاضرباش
parade rest
فرمان ازاد
command signal
علامت فرمان
cls
فرمان CLS
command unit
واحد فرمان
order arms
فرمان پافنگ
control characteristic
مشخصه فرمان
control surface
سطح فرمان
control switch
کلید فرمان
advance march
فرمان پیش
on the double
فرمان بدو رو
commanding
فرمان دهنده
drum controller
غلطک فرمان
ren
فرمان REN
repeat range
فرمان برد از نو
at or within call
اماده فرمان
electronic control
فرمان الکترونیکی
motor vehicle tax
فرمان اتومبیل
at call
اماده فرمان
at ease
فرمان ازاد
handle bar arm
دسته فرمان
control system
سیستم فرمان
decretal
فرمان پاپ
battalia
فرمان جنگ
del
فرمان DEL
backup
فرمان BACKUP
automatic controller
دستگاه فرمان
operator command
فرمان متصدی
diskcomp
فرمان DISKCOPY
attrib
فرمان اتریب
modes
فرمان ODE
acted
فرمان قانون
pulpits
میز فرمان
channel changer
[rare for: remote control]
فرمان از دور
clicker
[coll.]
فرمان از دور
remote control
فرمان از دور
remote control unit
فرمان از دور
teleguidance
فرمان از دور
dates
فرمان DATE
date
فرمان DATE
zapper
[coll.]
فرمان از دور
echoing
فرمان ECHO
echoes
فرمان ECHO
echoed
فرمان ECHO
echo
فرمان ECHO
tatoo
فرمان خاموشی
order
فرمان نظم
path
فرمان PATH
pulpit
میز فرمان
ten commandments
ده فرمان موسی
transient command
فرمان ناپایدار
remote control
فرمان از دور
mandating
حکم فرمان
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com