English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (33 milliseconds)
English Persian
reflow فروکش کردن جریان مجدد
Other Matches
abates فروکش کردن
abating فروکش کردن
subsiding فروکش کردن
subsides فروکش کردن
subsided فروکش کردن
ebb current فروکش کردن اب
subside فروکش کردن
abated فروکش کردن
abate فروکش کردن
lowered فروکش کردن
lowering فروکش کردن
lower فروکش کردن
lowers فروکش کردن
to be fever began to a bate تب شروع کردبه فروکش کردن یا فرونشستن
inverts جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
inverting جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
invert جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
ebb فروکش کردن افول کردن
ebbed فروکش کردن افول کردن
ebbing فروکش کردن افول کردن
ebbs فروکش کردن افول کردن
marking current جریان نشان دهنده مسیرعبور جریان الکتریسیته جریان مشخص کننده مدار
charges ایجاد مجدد بار در یک باتری که امکان شارژ مجدد دارد
charge ایجاد مجدد بار در یک باتری که امکان شارژ مجدد دارد
re endorsement پشت نویسی مجدد فهرنویسی مجدد
leakage current جریان خطا جریان خزنده جریان پراکندگی
regenerate 1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerating 1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerated 1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerates 1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
ebbing فروکش
quenching فروکش
subsidence فروکش
appeasement فروکش
lysis فروکش
ebb فروکش
let-ups فروکش
let-up فروکش
ebbs فروکش
let up فروکش
refluence فروکش
deflation فروکش
ebbed فروکش
hardest که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
harder که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
hard که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
reloading پر کردن مجدد
reloads پر کردن مجدد
reloaded پر کردن مجدد
reload پر کردن مجدد
low tide or water گاه فروکش اب
catabatic فروکش کننده
refluent فروکش کننده
low water فروکش اب رودخانه
sudden drawdown فروکش انی
drawdown فروکش سطح اب
abatement فروکش جلوگیری
relays عوض کردن روانه کردن مجدد توپ
relay عوض کردن روانه کردن مجدد توپ
relayed عوض کردن روانه کردن مجدد توپ
reproduction تولید کردن مجدد
reconditioning شرطی کردن مجدد
reprecipitation رسوب کردن مجدد
remelt ذوب کردن مجدد
subdevice بخش کردن مجدد
subdevice قسمت کردن مجدد
redesign طراحی مجدد کردن
reproductions تولید کردن مجدد
referred مراجعه کردن بازدید مجدد
refer مراجعه کردن بازدید مجدد
recapitalize سرمایه گذاری مجدد کردن
refers مراجعه کردن بازدید مجدد
retrieve اصلاح یا تهذیب کردن حصول مجدد
reworks برای کاربرد مجدد آماده کردن
retrieves اصلاح یا تهذیب کردن حصول مجدد
reworking برای کاربرد مجدد آماده کردن
reworked برای کاربرد مجدد آماده کردن
rework برای کاربرد مجدد آماده کردن
retrieved اصلاح یا تهذیب کردن حصول مجدد
reboot بار کردن مجدد سیستم عامل در حین محاسبه
flowed سرعت حرکت و جریان اب عبور و جریان خودروها یاسایر وسایل
flow سرعت حرکت و جریان اب عبور و جریان خودروها یاسایر وسایل
all mains receiver گیرنده جریان دائم و جریان متناوب رادیوی برق و باطری
flows سرعت حرکت و جریان اب عبور و جریان خودروها یاسایر وسایل
push pull وابسته بدولوله الکترونی که جریان برق در انها دردوجهت متضاد جریان یابد
room circuit جریان الکتریکی که دردستگاههای رمزکردن وکشف مورد استفاده میباشد جریان دستگاه رمز
current جریان الکتریکی با مقدار ثابت که در یک جهت جریان دارد
currents جریان الکتریکی با مقدار ثابت که در یک جهت جریان دارد
amp واحد اصلی SI در جریان الکتریکی که به عنوان جریان جاری در یک مقاومت یک اهمی ولتاژ یک ولت دارد
ampere واحد اصلی SI در جریان الکتریکی که به عنوان جریان جاری در یک مقاومت یک اهمی ولتاژ یک ولت دارد
amps واحد اصلی SI در جریان الکتریکی که به عنوان جریان جاری در یک مقاومت یک اهمی ولتاژ یک ولت دارد
heterodyne ترکیب دو جریان متناوب برای تولید جریانی با فرکانسی برابر مجموع یا تفاضل فرکانس دو جریان مزبور
genemotor مبدل جریان دائم به جریان دوار دیناموتور
write permit ring چرخ نوار مغناطیسی که امکان نوشتن مجدد یا پاک کردن به نوارمیدهد
nonerasable storage رسانه ذخیره سازی که قابل پاک کردن یا استفاده مجدد نیست
storage رسانه ذخیره سازی که قابل پاک کردن یا استفاده مجدد نیست
constrictor گرفتگی در یک لوله یا جریان سیال که دارای سوراخ کوچکی میباشد و جریان معینی را در ازای هر واحداختلاف فشاراز خود عبورمیدهد
staging base پایگاه تجدید سوخت یابارگیری مجدد یا جابجا کردن کالاها در کشتی یا هواپیما
rearming تجدیداماد مهمات درانبارها مسلح کردن مجدد ماسوره یاچاشنی بمب یا موشک
constant current جریان مستقیم جریان ثابت باطری
counter current جریان مخالف دریایی جریان متضاد اب
induction current جریان القاء شده جریان تحریک
flowed جریان جاری کردن
flows جریان جاری کردن
switch جریان را عوض کردن
switched جریان را عوض کردن
switches جریان را عوض کردن
flow جریان جاری کردن
runoff coefficient ضریب جریان که برابراست باارتفاع اب جریان یافته درزمین به ارتفاع بارندگی این ضریب کوچکتر از واحدمیباشد
reynold's number این عددنشاندهنده رژیم جریان است یعنی اگر این عدد کمتراز 032باشد جریان متلاطم میباشد
auto توانایی کامپیوتر برای مقدار دهی اولیه و بار کردن مجدد سیستم عامل در صورت بروز خرابی یا قط ع
autos توانایی کامپیوتر برای مقدار دهی اولیه و بار کردن مجدد سیستم عامل در صورت بروز خرابی یا قط ع
current compensation کمپنزاسیون جریان تعدیل جریان
current flow سیلان جریان فلوی جریان
three phase current جریان سه فاز جریان دوار
parasitic current جریان نشتی جریان خارجی
To swim against the current. بر خلاف جریان آب شنا کردن
grid current limiting محدود کردن جریان شبکه
flumming تنگ کردن مقطع جریان اب
electrolyze تجزیه کردن بوسیله جریان برق
damper الت میزان کردن جریان هوا
denationalization تبدیل مجدد مالکیت عمومی به مالکیت خصوصی بازگشت به وضع قبل از ملی کردن
gresham's law پول بد پول خوب را از جریان خارج میکند از دو نوع پول با ارزش قانونی یکسان انکه پشتوانه اش طلاست در جریان می ماند
to swim against the tide <idiom> بر خلاف جریان آب شنا کردن [اصطلاح مجازی]
to strive against the stream <idiom> بر خلاف جریان آب شنا کردن [اصطلاح مجازی]
throttled جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
to buck the trend <idiom> بر خلاف جریان آب شنا کردن [اصطلاح مجازی]
processes جریان دعوی از مجرای قانون تعقیب کردن
throttle جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
throttles جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
process جریان دعوی از مجرای قانون تعقیب کردن
throttling جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
unstart انفجاری جریان صحیح هوا داخل ورودی مافوق صوت موتورمکنده هوا که بطور بارزی باپیدایش ناگهانی موجهای ضربهای و معکوس شدن انی جریان همراه است
idle current meter دستگاه اندازه گیری جریان کور امپرمتر جریان کور
circuitry شدت جریان برق اجزاء ترکیب کننده جریان برق
garbage سازماندهی مجدد و حذف فایلهای داده و رکوردهای نالازم . پاک کردن بخشی از حافظه برنامه یا داده اش که استفاده نمیشود
vortex ring state حالت کاری رتور اصلی رتورکرافت که در ان جهت جریان رتور در خلاف جریان نسبی قائم خارج دیسک رتور وتراست رتور میباشد
weather helm تنظیم سکان برای خنثی کردن اثر جریان هوا
deflector صفحه تیغه یا وسیله دیگری برای منحرف کردن یک جریان یا حرکت
fanning 1-مکانیزم جریان دادن هوا برای خنک کردن . 2-گستردهای ازوسایل و داده ها
fan 1-مکانیزم جریان دادن هوا برای خنک کردن . 2-گستردهای ازوسایل و داده ها
fans 1-مکانیزم جریان دادن هوا برای خنک کردن . 2-گستردهای ازوسایل و داده ها
fanned 1-مکانیزم جریان دادن هوا برای خنک کردن . 2-گستردهای ازوسایل و داده ها
fet وسیله الکترونیکی که به عنوان کنترل جریان متغییر بکار می رود : یک سیگنال خارجی مقاومت وسیله و جریان جاری را تغییر میدهد به وسیله تغییر پهنای کانال هدایت
arrest جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrests جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrested جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
plenum chamber محفظه اب بندی شده درتوربینهای گاز که سبب ملایم کردن و گرفتن نوسانات جریان هوا میگردد
d.c. machine ماشین جریان مستقیم ماشین جریان دائم
d.c. transformer ترانسفورماتور جریان دائم مبدل جریان دائم
alternator ماشین جریان متناوب ژنراتور جریان متناوب
alternators ماشین جریان متناوب ژنراتور جریان متناوب
electromagnetism پدیده ایجاد قوه اهن ربایی بوسیله جریان الکتریسته وهمچنین تاثیر قوه اهن ربایی بر جریان برق
DVD درایو دیسک DVD که به کاربر امکان نوشتن , پاک کردن و نوشتن مجدد داده روی دیسک DVD میدهد
seconds مجدد
further مجدد
seconded مجدد
reflorescence مجدد
furthermore مجدد
further on مجدد
second مجدد
furthered مجدد
furthers مجدد
seconding مجدد
furthering مجدد
renewed مجدد
recounting شمارش مجدد
recreation خلق مجدد
recounts شمارش مجدد
reorganize سازماندهی مجدد
reorganised سازماندهی مجدد
revisits ملاقات مجدد
reorganises تشکیلات مجدد
reorganises سازماندهی مجدد
recounted شمارش مجدد
recreations خلق مجدد
reassurance اطمینان مجدد
reorganising تشکیلات مجدد
reorganising سازماندهی مجدد
reassurances اطمینان مجدد
reorganize تشکیلات مجدد
recount شمارش مجدد
reorganized تشکیلات مجدد
remand بازداشت مجدد
remands بازداشت مجدد
re-examination بازپرسی مجدد
re examination بازپرسی مجدد
reorganizing سازماندهی مجدد
after shrinkage انقباض مجدد
reorganizing تشکیلات مجدد
reversion ترجمه مجدد
revisited ملاقات مجدد
revisit ملاقات مجدد
reorganizes سازماندهی مجدد
reorganizes تشکیلات مجدد
remanded بازداشت مجدد
revisiting ملاقات مجدد
reconditioning تعمیر مجدد
reproduction تولید مجدد
reorganized سازماندهی مجدد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com