Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 165 (8 milliseconds)
English
Persian
limivorous
فرو برنده گل ولای
Other Matches
draggle
درگل ولای کشیدن
stodge
درگل ولای ماندن
sloshing
خودرا بالجن وگل ولای الودن
slosh
خودرا بالجن وگل ولای الودن
sloshes
خودرا بالجن وگل ولای الودن
winnings
برنده
winning
برنده
cutter
برنده
mutilator
برنده
cutters
برنده
high proof
برنده
incisory
برنده
winner
برنده
winners
برنده
conductive
برنده
deferent
برنده
discoverers
پی برنده
foretooth
برنده
incisor tooth
برنده
discoverer
پی برنده
portative
برنده
vehicles
برنده
cutting
برنده
incisive
برنده
scissile
برنده
heuristic
پی برنده
vehicle
برنده
trenchant
برنده
winners
برنده بازی
edge tool
الت برنده
deferent
بیرون برنده
dissolvent
حل کننده برنده
wearing
تحلیل برنده
cutting head
نوک برنده
shoo-in
<idiom>
برنده مطلق
gestatorial
برنده پاپ
annihilator
از بین برنده
achiever
از پیش برنده
winner
برنده بازی
boosters
بالا برنده
booster
بالا برنده
edged tool
الت برنده
winning position
پوزیسیون برنده
resolutive
تحلیل برنده
propulsive
جلو برنده
matrolinous
بارث برنده
medalist
برنده مدال
promotor
پیش برنده
prizewinner
برنده جایزه
prizer
برنده جایزه
outpoint
برنده با امتیاز
perseus
برنده سر دیو
uplifter
بالا برنده
lacerative
برنده یا درنده
winning move
حرکت برنده
winner of a match
برنده مسابقه
gonfalonier
برنده پرچم
utilizer
بکار برنده
highest bidder
برنده مزایده
impeller
پیش برنده
impellor
پیش برنده
incisively
بطور برنده
persi
برنده سر دیو
decision
برنده با امتیاز
dark horse
برنده غیرمترقبه
heiresses
ارث برنده زن
victor
برنده مسابقه
decisions
برنده با امتیاز
victors
برنده مسابقه
promoters
پیش برنده
medallist
برنده مدال
heiress
ارث برنده زن
user
بکار برنده
users
بکار برنده
uptake
بالا برنده
medalists
برنده مدال
propelling
پیش برنده
raiders
یورش برنده
raider
یورش برنده
medallists
برنده مدال
dark horses
برنده غیرمترقبه
contender
برنده احتمالی
contenders
برنده احتمالی
promoter
پیش برنده
decisions
برنده کشتی با امتیاز
chung seung
برنده هوگوابی تکواندو
won ending
اخر بازی برنده
carry the day
<idiom>
برنده یا موفق شدن
winterer
بسر برنده زمستان
jackpot
برنده تمام پولها
Nobel laureate
برنده جایزه نوبل
decision
برنده کشتی با امتیاز
myrmecophilous
بهره برنده ازمورچه
nonwinner
هرگز برنده نشده
raise the hand
بالابردن دست برنده
file cutter
قسمت برنده سوهان
emulous
رشک برنده طالب
emasculatory
برنده نیروی مردی
liquidator
برچیننده از بین برنده
liquidators
برچیننده از بین برنده
benefic
فایده برنده نیکوکار
bearing capacity
قدرت برنده باربرد
backsword
شمشیر یک لبهء برنده
benefitical
منتفع فایده برنده
Nobel Prize winner
برنده جایزه نوبل
painstakingly
ساعی رنج برنده
cutler
فروشنده الات برنده
painstaking
ساعی رنج برنده
walk all over someone
<idiom>
براحتی برنده شدن
jackpots
برنده تمام پولها
emasculative
برنده نیروی مردی
maiden
اسبی که هنوز برنده نشده
To win on points.
با امتیاز برنده شدن ( در مسابقات )
maidens
اسبی که هنوز برنده نشده
sharp tongued
بکار برنده سخنان زننده
novillero
گاوبازی که هنوز برنده نشده
gulf
هر چیز بلعنده وفرو برنده
assimilator
تحلیل برنده همانند سازنده
to scramble a victory
بزحمت برنده
[پیروز]
شدن
cutting angle
سطح برنده تیغه برش
hybrid propulation
نیروی پیش برنده مختلط
to ease to a victory
به سادگی برنده شدن
[ورزش]
hoong seung
برنده هوگو قرمز تکواندو
gulfs
هر چیز بلعنده وفرو برنده
hellward
سوی دوزخ بر بدوزخ برنده
scissors
چیز برنده قطع کننده
dye-remover
از بین برنده رنگ
[سفید کننده]
procrustean
بوسیله اعمال زورکاری از پیش برنده
blade
قسمت برنده لبههای تیغ دار
runner up
دومین نفر یا تیم برنده مسابقه
waltz off with
<idiom>
فائق آمدن ،براحتی برنده شدن
runner-up
دومین نفر یا تیم برنده مسابقه
runners-up
دومین نفر یا تیم برنده مسابقه
cupholder
برنده گلدان جایزه در مسابقه نهایی
defoliating agent
عامل از بین برنده برگ وسبزینه درختان
I have not played my trump ( winning ) card .
ورق برنده را هنوز رو نکره ام ( بازی نکردم )
defoliants
مواد از بین برنده برگ وسبزینه درختان
shoo in
کسیکه احتمال زیاد دارد برنده شود
open water
فاصله مشخص بین برنده ونزدیکترین رقیب
ingestive
بشکم برنده وابسته به قورت و بلع دادن خوراک
maiden race
مسابقه بین اسبهایی که هرگز برنده نشده اند
The tongue is not steel , yet it cuts.
<proverb>
زبان اگر چه فولاد نیست اما برنده است .
photo finish
استفاده از عکس برای تعیین برنده مسابقه فشرده
compound helicopter
هلی کوپتری که مجهز به سیستم جلو برنده کمکی است
free-for-alls
اسبیکه برنده جایزه شده وباید باسریعترین اسبهامسابقه بدهد
saving
قرارداد بین سوارکاران مسابقه برای تقسیم جایزه برنده
head
طول سر اسب بعنوان مقیاس فاصله برنده از نفر بعد
free-for-all
اسبیکه برنده جایزه شده وباید باسریعترین اسبهامسابقه بدهد
winner's circle
محوطه نزدیک خط پایان درمسیر سوارکار و اسب برنده برای گرفتن جایزه
long shot
شانس کمی برای برنده شدن دارد نوعی شرط که احتمال بردن ان کم است
adjudicating
تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
adjudicate
تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
adjudicates
تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
adjudicated
تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
selling race
مسابقه اسب دوانی که در ان اسب برنده بمعرض مزایده گذارده میشود
skittle
که در طی که توپی بطرف میخ پرتاب میکنند ودرصورت اصابت به میخ برنده محسوب میشوند
medalists
دارای مدال برنده مدال
medalist
دارای مدال برنده مدال
medallist
دارای مدال برنده مدال
medallists
دارای مدال برنده مدال
broached
ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broaches
ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broach
ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broaching
ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com