Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
fall
فرو ریختن پایین امدن
Other Matches
to look down
پایین امدن
desceht
پایین امدن
descends
پایین امدن
look down
پایین امدن
to come down
پایین امدن
descend
پایین امدن
dip
پایین امدن سرازیری
flattens
نیم نت پایین امدن
swoop
بسرعت پایین امدن
flatten
نیم نت پایین امدن
swoops
بسرعت پایین امدن
dips
پایین امدن سرازیری
swooping
بسرعت پایین امدن
swooped
بسرعت پایین امدن
slumping
یکباره پایین امدن یاافتادن
slumps
یکباره پایین امدن یاافتادن
slump
یکباره پایین امدن یاافتادن
slumped
یکباره پایین امدن یاافتادن
to get down
پایین امدن پیاده شدن
give way
ضعف نشان دادن پایین امدن
they howled the speaker down
سخنگوراباجیغ وداد وادار به پایین امدن کردند
downhaul
پایین کشیدن رشته پایین کشنده
depress
پایین دادن لوله پایین اوردن
depresses
پایین دادن لوله پایین اوردن
down
سوی پایین بطرف پایین
vertically
از بالا به پایین یا حرکت بالا و پایین در زاویه راست افق
pour
ریختن
interfusion
در هم ریختن
lash vi
ریختن
grout
ریختن
pours
ریختن
poured
ریختن
interfuse
در هم ریختن
pouring
ریختن
infuses
ریختن
spill
ریختن
bestrew
ریختن
besprinkle
ریختن
affution
ریختن
affuse
ریختن
affose
ریختن
yeild
ریختن
mewing
پر ریختن
shed
ریختن
shedding
ریختن
sheds
ریختن
mixing
در هم ریختن
mew
پر ریختن
birl
ریختن
cast concrete
ریختن
spilled
ریختن
spills
ریختن
sand
شن ریختن
to take a cast of
ریختن
effuse
ریختن
sands
شن ریختن
infusing
ریختن
disembogue
ریختن
disassemble
به هم ریختن
infused
ریختن
infuse
ریختن
to take to one's legs
ریختن
mewed
پر ریختن
lave
ریختن
strewn
ریختن
to water
آب ریختن
strewing
ریختن
strewed
ریختن
spilled or spilt
ریختن
strew
ریختن
skink
ریختن
strews
ریختن
spilling
ریختن
dump
ریختن
to inject into the bowels
ریختن
cast concrete
بتن ریختن
stoked
سوخت ریختن در
to forge out plans
نقشه ریختن
stoke
سوخت ریختن در
to tumble down
فرو ریختن
caves
فرو ریختن
cave
فرو ریختن
cast up hill
سربالا ریختن
top pour
ریختن از بالا
top cast
ریختن از بالا
dishes
در بشقاب ریختن
dish
در بشقاب ریختن
molted
موی ریختن
bottom pour
از زیر ریختن
molting
موی ریختن
molts
موی ریختن
saucers
در نعلبکی ریختن
vent
بیرون ریختن
jug
درکوزه ریختن
to shed tears
اشک ریختن
jugs
درکوزه ریختن
to forge out plans
برنامه ریختن
jet
بیرون ریختن
desquamate
پوست ریختن
die cast
ریختن فشاری
to spawn eggs
ریختن تخم
dusted
ریختن پاشیدن
moult
موی ریختن
moulted
موی ریختن
moults
موی ریختن
saucer
در نعلبکی ریختن
to make plans
نقشه ریختن
blocks
قالب ریختن
blocked
قالب ریختن
block
قالب ریختن
weeps
اشک ریختن
weep
اشک ریختن
stokes
سوخت ریختن در
bottle
دربطری ریختن
can
درقوطی ریختن
canning
درقوطی ریختن
cans
درقوطی ریختن
sheds
پوست ریختن
shedding
پوست ریختن
shed
پوست ریختن
barrels
در خمره ریختن
spewed
بخارج ریختن
barrel
در خمره ریختن
spew
بخارج ریختن
baskets
درسبد ریختن
basket
درسبد ریختن
bottles
دربطری ریختن
vents
بیرون ریختن
venting
بیرون ریختن
vented
بیرون ریختن
infusions
ریختن پاشیدن
infusion
ریختن پاشیدن
come along
<idiom>
برنامه ریختن
To cast in a mould .
درقالب ریختن
fob
بجیب ریختن
spewing
بخارج ریختن
decants
ریختن شراب
decanting
ریختن شراب
flushes
اب را بافشار ریختن
flush
اب را بافشار ریختن
perspiring
عرق ریختن
practise or tice
طرح ریختن
crumbling
فرو ریختن
topdress
سطحی ریختن
oviposit
تخم ریختن
bollix
بهم ریختن
bottom cast
از زیر ریختن
flushing
اب را بافشار ریختن
tun
دربشکه ریختن
perspires
عرق ریختن
spews
بخارج ریختن
defoliate
برگ ریختن
defoliated
برگ ریختن
defoliates
برگ ریختن
defoliating
برگ ریختن
decanted
ریختن شراب
decant
ریختن شراب
perspire
عرق ریختن
perspired
عرق ریختن
stoking
سوخت ریختن در
inurn
در خاکدان ریختن
to come down with a run
فرو ریختن
recasting
ازنو ریختن
grout
دوغاب ریختن
emitted
بیرون ریختن
back up
معکوس ریختن
emitting
بیرون ریختن
recasts
ازنو ریختن
rewrite
از نو طرح ریختن
draft
از بشکه ریختن
crumble
فرو ریختن
drafted
از بشکه ریختن
crumbled
فرو ریختن
drafts
از بشکه ریختن
to pour out
بیرون ریختن
recast
ازنو ریختن
emits
بیرون ریختن
sacks
درکیسه ریختن
back-up
معکوس ریختن
void
بیرون ریختن
emit
بیرون ریختن
inpour
بدرون ریختن
rewrote
از نو طرح ریختن
rewritten
از نو طرح ریختن
huddle
روی هم ریختن
huddled
روی هم ریختن
huddles
روی هم ریختن
huddling
روی هم ریختن
rewriting
از نو طرح ریختن
illapse
فرو ریختن
rewrites
از نو طرح ریختن
to make hay of
روی هم ریختن
sack
درکیسه ریختن
sacked
درکیسه ریختن
to break out
بیرون ریختن
jetting
بیرون ریختن
effuse
بیرون ریختن از
ecdysis
پوست ریختن
crumbles
فرو ریختن
to pour out tea
چایی ریختن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com