Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (35 milliseconds)
English
Persian
fudge
فریفتن اهسته حرکت کردن
fudged
فریفتن اهسته حرکت کردن
fudges
فریفتن اهسته حرکت کردن
fudging
فریفتن اهسته حرکت کردن
Other Matches
feinting
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feint
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feinted
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feints
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
plods
اهسته ومحکم حرکت کردن صدای پا
plodded
اهسته ومحکم حرکت کردن صدای پا
plod
اهسته ومحکم حرکت کردن صدای پا
plodding
اهسته ومحکم حرکت کردن صدای پا
paces
باگامهای اهسته و موزون حرکت کردن قدم زدن
paced
باگامهای اهسته و موزون حرکت کردن قدم زدن
pace
باگامهای اهسته و موزون حرکت کردن قدم زدن
slow motion picture
تصویر با حرکت اهسته
logged
اهسته وکند شده در حرکت
doodling
فریفتن سروصدا کردن
doodled
فریفتن سروصدا کردن
inveigling
فریفتن سرگرم کردن
charm
مسحور کردن فریفتن
inveigled
فریفتن سرگرم کردن
doodles
فریفتن سروصدا کردن
lured
فریفتن اغوا کردن
lure
فریفتن اغوا کردن
luring
فریفتن اغوا کردن
lures
فریفتن اغوا کردن
inveigles
فریفتن سرگرم کردن
doodle
فریفتن سروصدا کردن
inveigle
فریفتن سرگرم کردن
stew
اهسته جوشانیدن اهسته پختن
stewed
اهسته جوشانیدن اهسته پختن
stewing
اهسته جوشانیدن اهسته پختن
stews
اهسته جوشانیدن اهسته پختن
jilt
ناگهان معشوق را رها کردن فریفتن
jilts
ناگهان معشوق را رها کردن فریفتن
jilting
ناگهان معشوق را رها کردن فریفتن
jilted
ناگهان معشوق را رها کردن فریفتن
poop
گوزیدن باعقب کشتی تصادم کردن فریفتن
poops
گوزیدن باعقب کشتی تصادم کردن فریفتن
tapping
ضربت اهسته ضربات اهسته وپیوسته زدن شیر اب زدن به
tap
ضربت اهسته ضربات اهسته وپیوسته زدن شیر اب زدن به
tapped
ضربت اهسته ضربات اهسته وپیوسته زدن شیر اب زدن به
slackening
اهسته کردن
to slack up
کم کم اهسته کردن
slackens
اهسته کردن
slackened
اهسته کردن
trickle charge
پر کردن اهسته
slacken
اهسته کردن
anneal
نرم کردن فلز به وسیله حرارت دادن و سرد کردن اهسته در کوره
cruising
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruises
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruised
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruise
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
gentlest
اهسته ملایم کردن
elutriate
اهسته خالی کردن
decants
اهسته خالی کردن
decanting
اهسته خالی کردن
slower
اهسته کردن یاشدن
decant
اهسته خالی کردن
gentler
اهسته ملایم کردن
gentle
اهسته ملایم کردن
slowest
اهسته کردن یاشدن
slowing
اهسته کردن یاشدن
slows
اهسته کردن یاشدن
decanted
اهسته خالی کردن
slow
اهسته کردن یاشدن
slowed
اهسته کردن یاشدن
decelerate
کندکردن اهسته کردن
decelerating
کندکردن اهسته کردن
decelerates
کندکردن اهسته کردن
decelerated
کندکردن اهسته کردن
coos
اهسته بازمزمه ادا کردن
cooing
اهسته بازمزمه ادا کردن
cooed
اهسته بازمزمه ادا کردن
retarding
عقب انداختن اهسته کردن
retards
عقب انداختن اهسته کردن
retard
عقب انداختن اهسته کردن
coo
اهسته بازمزمه ادا کردن
instill
کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
instilled
کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
instills
کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
instilling
کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
instil
کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
instils
کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
parade lap
رژه اهسته دور پیست برای گرم کردن
differential ailerons
ارتباط شهپرها به قسمتی که زاویه حرکت شهپری که به طرف بالا حرکت میکند اززاویه شهپر دیگر که بطرف پایین حرکت میکند بیشتر است
pussyfoot
دزدکی راه رفتن اهسته ودزدکی کاری کردن طفره رفتن
goose step
رژه رفتن بدون زانو خم کردن قدم اهسته رفتن
drawls
کشیده حرف زدن اهسته و کشیده ادا کردن
drawling
کشیده حرف زدن اهسته و کشیده ادا کردن
drawled
کشیده حرف زدن اهسته و کشیده ادا کردن
drawl
کشیده حرف زدن اهسته و کشیده ادا کردن
bewitches
فریفتن
seducing
فریفتن
deceiving
فریفتن
entice
فریفتن
seduces
فریفتن
skunks
فریفتن
intrigue
فریفتن
intrigues
فریفتن
enticed
فریفتن
hornswoggle
فریفتن
intriguing
فریفتن
skunk
فریفتن
seduced
فریفتن
seduce
فریفتن
hocus
فریفتن
baffle
فریفتن
befool
فریفتن
mystify
فریفتن
hoodwink
فریفتن
delude
فریفتن
fool
فریفتن
beguile
فریفتن
mislead
فریفتن
practise deceit
[British]
فریفتن
practice deceit
[American]
فریفتن
entices
فریفتن
deceives
فریفتن
fob
فریفتن
deceived
فریفتن
deceive
فریفتن
tempt
فریفتن
tempted
فریفتن
bluff
فریفتن
bewitched
فریفتن
bewitch
فریفتن
decoyed
فریفتن
ensorcel
[American]
[literary]
فریفتن
decoying
فریفتن
decoys
فریفتن
bewitch
فریفتن
eucher
فریفتن
hustled
فریفتن
string along
<idiom>
فریفتن
hustling
فریفتن
hustle
فریفتن
decoy
فریفتن
ensorcell
[literary]
فریفتن
ensorcel
فریفتن
to lead up the garden
فریفتن
captivates
فریفتن
becharm
فریفتن
tempts
فریفتن
captivate
فریفتن
enchant
فریفتن
captivated
فریفتن
hustles
فریفتن
razzle dazzle
فریفتن حریف
sell a dummy
فریفتن حریف
enchant
مسحور شدن فریفتن
hocus
فریب دهنده فریفتن
wile
بطمع انداختن فریفتن
intriguing
توط ئه چیدن فریفتن
intrigues
توط ئه چیدن فریفتن
intrigue
توط ئه چیدن فریفتن
enchants
مسحور شدن فریفتن
pace
با قدم اهسته رفتن قدم رو کردن
paced
با قدم اهسته رفتن قدم رو کردن
paces
با قدم اهسته رفتن قدم رو کردن
raster
سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
bootleg
نوعی حمله با فریفتن حریف
direct free kick
مکث مهاجم برای فریفتن حریف
sailings
باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sail
باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sailed
باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
waved
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waves
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waving
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
wave
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
mouse
نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
mouses
نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
route order
ترتیب حرکت در روی جاده حرکت به ستون راه
braid
ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
braided
ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
lumbers
چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
braids
ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
lumbering
چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
lumber
چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
lumbered
چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
move on
ازجای خود حرکت دادن ازجای خود حرکت کردن
trackball
وسیلهای برای حرکت نشانه گر روی صفحه که با حرکت دادن توپ موجود در محفظه کنترل می شوند
tapes
وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
tape
وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
stroking
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
move off the ball
حرکت سریع از نقطه معین پس از حرکت توپ
strokes
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
stroked
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
taped
وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
stroke
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
fish tailing
حرکت نوسانی یا تاب
[تریلر در حال حرکت]
loiters
معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loiter
معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loitering
معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loitered
معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
skews
کج حرکت کردن
departure
حرکت کردن
move
حرکت کردن
get under way
حرکت کردن
waggle
حرکت کردن
waggled
حرکت کردن
skew
کج حرکت کردن
waggles
حرکت کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com