Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
the press of modern life
فشارو نیازمندیهای زندگی امروز
Other Matches
civilrequirements
نیازمندیهای غیرنظامی نیازمندیهای کشور
to find oneself
نیازمندیهای خودرافراهم کردن
material requirements planning
برنامه ریزی نیازمندیهای کالا
can you supply our wants?
ایا شما میتوانید نیازمندیهای ما را رفع نمایید
refs
Personal For Request نوشتهای که نیازمندیهای یک فرد را شرح میدهد
ref
Personal For Request نوشتهای که نیازمندیهای یک فرد را شرح میدهد
it is impossible to live there
نمیشود در انجا زندگی کرد زندگی
design phase
فرایند توسعه یک سیستم اطلاعاتی براساس نیازمندیهای سیستم از قبل تاسیس شده
Life is ten percent what happens to you and ninety percent how you respond to it.
ده درصد از زندگی، اتفاقاتی است که برایتان می افتد و نود درصد باقی مانده زندگی واکنش شما به این اتفاقات است.
background program
برنامهای که به هنگام عدم نیازمندیهای برنامههای باتقدم بالا به امکانات سیستم کامپیوتری چند برنامهای قابل اجرا میباشد
replacement demand
نیازمندیهای جایگزینی تقاضای جایگزینی پرسنل
to day
امروز
this day
امروز
today
امروز
toad eater
امروز
it is nowrooz to day
امروز
this morning
امروز بامداد
there was no mail to day
امروز کاغذنداشتیم
this d. a week
یک هفته از امروز
he has no temperature to day
امروز تب ندارد
This very day .
همین امروز
today of all days
مخصوصا امروز
he wears a new suit to day
امروز جامه
nowaday
مال امروز
Today me, tomarrow thee.
<proverb>
امروز من,فردا تو .
He was not supposed to come today .
قرارنبود امروز بیاید
A week from today
هفت روز پس از امروز
I need them today.
من آنها را امروز میخواهم.
Today I took laxatives.
امروز مسهل خورده ام.
What is todays date ?
تاریخ امروز چیست ؟
What do you feel like having today?
امروز تو به چه اشتها داری؟
this da y month
یک ماه دیگر از امروز
there was no mail to day
امروز پست نبود
i have no work today
امروز کاری ندارم
he is in to day
امروز در خانه است
lead a dog's life
<idiom>
زندگی سخت داشتن ،زندگی سگی داشتن
My voice is not clear today.
صدایم امروز صاف نیست
Never put off tI'll tomorrow what you can do today .
کار امروز را به فردا نیانداز
I am very busy today .
امروز خیلی کار دارم
Have you had a blowle movement today ?
شکمتان امروز کار کرده ؟
present maid prospective bride
دوشیزه امروز عروس فردا
Delays are dangerous.
<proverb>
کار امروز به فردا مینداز.
never put off till tomorrow what may be done today
<proverb>
کار امروز به فردا مفکن
romaika
رقص ملی یونان امروز
romaic
زبان بومی یونان امروز
She wont show up today.
امروز پیدایش نمی شود
I'll be at home today .
امروز منزل خواهم بود
He is in no condition (not fit)to work.
امروز خیلی سر حالم ( شنگول )
I am
[will be]
busy this afternoon .
امروز بعد از ظهر وقت ندارم.
do you want it done to day
ایا میخواهید امروز کرده شود
Dont leave off tI'll tomorrow what you can do today .
کار امروز به فردا مگذار (میفکن )
It is foul weather today .
امروز هوا خیلی گند است
I am in an exuberant mood today .
امروز خیلی کیفم کوک است
I weighed myself today .
امروز خودم را کشیدم ( وزن کردم )
today of all days
از همه روزها امروز
[باید باشد]
we had a heavy p to day
امروز نامههای بسیاری ازپست داشتیم
We wI'll be notified(informed)of the results today.
امروز جواب کار معلوم می شود
To regain consciousness. to come to.
امروز حال وحوصله کارکردن ندارم
We had a nice long walk today.
امروز یک پیاره روی حسابی کردیم
It is a cool day today.
امروز هوا خنک کرده است
Today is my lucky day.
امروز روز خوش بیاری من است
I'll get there when I get there.
<proverb>
حالا امروز نه فردا
[عجله ای ندارم]
She was off hand with me today.
امروز بامن سر سنگین بود ( بی اعتنا ء )
Today's weather is mild by comparison.
در مقایسه هوای امروز ملایم است.
Can I go earlier today, just as a special exception?
اجازه دارم امروز استثنأ زودتر بروم؟
So what's today?
امروز چه خبر
[تازه ای]
است؟
[اصطلاح روزمره]
It is due to be signed this afternoon .
قرار است امروز بعد از ظهر به ا مضاء برسد .
Does it have to be today (of all days)?
این حالا باید امروز باشد
[از تمام روزها]
؟
This is important, not only today, but also and especially for the future.
این، نه تنها امروز، بلکه به ویژه برای آینده هم مهم است.
Never put off till tomorrow what maybe done today.
<proverb>
آنچه امروز مىتوانى انجام دهى هرگز براى فردا مگذار.
there is no time like the present
<idiom>
سعدیا دی رفت و فردا همچنان معلوم نیست در میان این و آن فرصت شمار امروز را
slice
ضریب محاسبات لجستیکی ضریب نیازمندیهای لجستیکی
slices
ضریب محاسبات لجستیکی ضریب نیازمندیهای لجستیکی
Babbage
nelrhC Babbage مخترع انگلیسی اولین ماشین حساب خودکار و قالب اصلی کامپیوترهای دیجیتالی امروز
Thank God it's Friday!
[TGIF]
خدا را شکر امروز جمعه است!
[چونکه شنبه و یکشنبه آخر هفته کار نمی کنند]
Thank goodness
خدا را شکر امروز جمعه است!
[چونکه شنبه و یکشنبه آخر هفته کار نمی کنند]
defer not till tomorrow to be wise tomorrow's sun to thee may never rise
از امروز کاری به فردا ممان چه دانی که فردا چه زاید زمان
defer not till tomorrow to be wise tomorrow's sun to thee may never rise
<proverb>
از امروز کاری به فردا ممان چه دانی که فردا چه زاید زمان
what day of the week is it?
امروز چند شنبه است امروزچه روزی است
lifeline
خط زندگی
eau de vie
اب زندگی
life
زندگی
wile a
در زندگی
lifelines
خط زندگی
vivification
زندگی
living
زندگی
lives of great men
زندگی
togetherness
زندگی با هم
vita
زندگی
habitancy
زندگی
existences
زندگی
lives
زندگی
existence
زندگی
habitance
زندگی
live forever
زندگی ابدی
lifeway
طرز زندگی
livable
قابل زندگی
liveable
قابل زندگی
living area
منطقه زندگی
married life
زندگی زناشویی
marriage life
زندگی زناشویی
living death
زندگی مرگبار
living expenses
هزینه زندگی
living cost
هزینه زندگی
intravitam
در زمان زندگی
intravital
در زمان زندگی
incertitude
ناپایداری زندگی
hutment
زندگی در کلبه
he lives on air
زندگی میکند
happy life
زندگی باخوشدل
happy life
زندگی اسوده
level of living
سطح زندگی
life sustenance
گذران زندگی
life style
سبک زندگی
life motto
شعار زندگی
life instinct
غریزه زندگی
life history
تاریخچه زندگی
life experiences
تجارب زندگی
life cycle
دوره زندگی
life chance
مجال زندگی
living standard
سطح زندگی
public life
زندگی در سیاست
monandry
زندگی با یک شوهر
(the) high life
<idiom>
زندگی تجملاتی
pieds-a-terre
جای زندگی
pied-a-terre
جای زندگی
lifestyles
شیوهی زندگی
lifestyle
شیوهی زندگی
joie de vivre
نشاط زندگی
vitalize
زندگی دادن
vital energy
نیروی زندگی
social life
زندگی اجتماعی
scheme of life
رویه زندگی
life of Riley
<idiom>
زندگی بی دغدغه
resident
<adj.>
محل زندگی
domiciled
[law]
[politics]
<adj.>
محل زندگی
life of privation
زندگی در سختی
facts of life
<idiom>
حقایق زندگی
Shame on you !
تف بر این زندگی
uterine life
زندگی زهدانی
a life full of incidents
زندگی پر رویداد
rurality
زندگی روستایی
renascence
زندگی مجدد
redivivus
زندگی نویافته
public life
زندگی سیاسی
planetary life
زندگی دربدر
parasitism
زندگی طفیلی
azoic
تهی از زندگی
scheme of life
نقشه زندگی
sentience
زندگی فکری
temporal life
زندگی موقت
taedium vitae
بیزاری از زندگی
soldiering
زندگی سربازی
single life
زندگی مجردی
sequestered life
زندگی مجرد
monkery
زندگی راهبی
life-cycles
چرخه زندگی
concubinage
زندگی بطورصیغه
standard of living
معیار زندگی
standard of living
استاندارد زندگی
standard of living
سطح زندگی
country life
زندگی روشنایی
bane
مخرب زندگی
firesides
زندگی خانگی
fireside
زندگی خانگی
biography
تاریخچه زندگی
cost of living
هزینه زندگی
modus vivendi
روش زندگی
livers
زندگی کننده
symbiosis
زندگی تعاونی
easy circumstances
زندگی راحت
standards of living
سطح زندگی
standards of living
استاندارد زندگی
cohabitation
زندگی باهم
life-cycle
چرخه زندگی
vital
وابسته به زندگی
lifeless
عاری از زندگی
habits
زندگی کردن
life expectancy
امید به زندگی
habit
زندگی کردن
lifetimes
دوره زندگی
life expectancies
امید زندگی
lifetimes
مدت زندگی
life expectancies
امید به زندگی
lifetime
دوره زندگی
life expectancy
امید زندگی
animality
زندگی جانوران
standards of living
معیار زندگی
afterlife
زندگی پس از مرگ
liver
زندگی کننده
lifetime
مدت زندگی
tribalism
زندگی ایلیاتی
enlivened
زندگی بخشیدن
evening of life
شام زندگی
careered
دوره زندگی
ever lasting life
زندگی جاویدان
vegetation
زندگی گیاهی
lark
روش زندگی
careering
دوره زندگی
larks
روش زندگی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com