English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (12 milliseconds)
English Persian
pressure from outside فشار از بیرون [خارج]
Search result with all words
warm gas thruster جت پیش راننده متشکل از گازذخیره شده با فشار زیاد که قبل از بیرون رانده شدن ازنازل گرم شود
Other Matches
to turn out بیرون دادن بیرون کردن سوی بیرون برگرداندن بیرون اوردن امدن
to strain at a gnat ازدروازه بیرون نرفتن وازچشم سوزن بیرون رفتن
cabin pressure فشار مطلق داخل هواپیما اختلاف فشار بین کابین واتمسفر پیرامون
pressurized cabin اطاق فشار هوای هواپیما کابین فشار
witjout بی بدون بیرون بیرون از درخارج فاهرا
compensating relief valve شیر رها کننده فشار با شیرترمواستاتیک برای کاهش فشار تنظیم شده هنگامیکه روغن داغ است
pitot static system سیستم نشان دهندهای که باترکیبی از فشار محلی تغذیه میشود اختلاف این دو فشار باسرعت نسبی فاهری متناسب است
pore pressure فشارمنفذی فشار اب منفذی فشار خنثی
extravasate ازمجرای طبیعی بیرون رفتن ازمجرای خود بیرون انداختن بداخل بافت ریختن
extrusion بیرون اندازی بیرون امدگی
outward bound عازم بیرون روانه بیرون
eject بیرون راندن بیرون انداختن
ejects بیرون راندن بیرون انداختن
ejected بیرون راندن بیرون انداختن
ejecting بیرون راندن بیرون انداختن
cabin pressurization safety valve شیری مرکب از شیر خلاص فشار و خلاء و شیر تخلیه برای جلوگیری از افزایش بیش از حد فشار داخل کابین
compressor pressure ratio نسبت فشار سیال بعد ازکمپرسوز یا در خروجی ان به فشار سیال قبل از ورودیا در ورودی ان
isopiestic دارای فشار یکسان خط هم فشار
low head plant نیروگاه ابی فشار ضعیف تاسیسات فشار ضعیف
off one's hands بیرون از اختیار شخص بیرون از نظارت شخص
piezoelectric ویژگی برخی کریستالها که به هنگام اعمال ولتاژ به انهاتحت فشار قرار می گیرند یابه هنگام قرار گرفتن درمعرض فشار مکانیکی یک ولتاژ تولید می کنند
energy absorber مکانیسم ضربه گیری مکانیسم دفع فشار حرکت دستگاه دفع فشار
high voltage transformer ترانسفورماتور فشار قوی مبدل فشار قوی
impluse level سطح فشار ضربهای استحکام فشار ضربهای
pitot pressure فشار وارد به انتن فشارسنج هواپیما یا ناو فشار انتن فشارسنج
clear one's ears متعادل کردن فشار نسبت به پرده گوشها هنگام شیرجه فشار متعادل در طرفین هنگام شیرجه در اب
hypobaric مربوط به ارزیابی اثار کم شدن فشار جو مربوط به کم شدن فشار جو
low voltage distribution system شبکه پخش فشار ضعیف تاسیسات پخش فشار ضعیف
efferent بیرون بر
outdoor بیرون
from outside از بیرون [از]
out door بیرون
from out of town از بیرون [از]
from the outside از بیرون
forth of بیرون از
off the track بیرون
forth بیرون از
out <adv.> به بیرون
outside بیرون
outsides بیرون
away بیرون از
away بیرون
outwith [Scotish E] <adv.> بیرون [از]
out [of] <adv.> بیرون [از]
out-of- بیرون از
out of بیرون از
external بیرون
externals بیرون
out بیرون از
out- بیرون از
outed بیرون از
without بیرون از
abroad بیرون
without بیرون
outside [of] <adv.> بیرون [از]
outside appearance بیرون
outward bound بیرون رو
out <adv.> بیرون
bakkat به بیرون
extra terrestrial بیرون از
extruded بیرون انداختن
spits بیرون پراندن
spit بیرون پراندن
sputtering بیرون اندازی
pull-outs بیرون امدن
pull-out بیرون امدن
to drum out بیرون کردن
extrude بیرون انداختن
extrude بیرون امدن
issues بیرون امدن
extrude بیرون کشیدن
eliminate بیرون کردن
eliminated بیرون کردن
eliminates بیرون کردن
eliminating بیرون کردن
issue بیرون امدن
issued بیرون امدن
outstretched بیرون گسترده
emergent بیرون اینده
running off از خط بیرون افتادن
unthread نخ بیرون اوردن از
discharged بیرون راندن
elicits بیرون کشیدن
eliciting بیرون کشیدن
elicited بیرون کشیدن
fling بیرون دادن
saleint بیرون امده
saleint بیرون زده
ejaculation بیرون دادن
pull out بیرون امدن
outcrops سر بیرون کردن
outcrop سر بیرون کردن
to hunt away بیرون کردن
exorcizing بیرون کردن
flinging بیرون دادن
extruded بیرون امدن
to hunt out بیرون کردن
vent بیرون ریختن
forcing بیرون کردن
to be derailed از خط بیرون افتادن
extruding بیرون کشیدن
expulsion بیرون شدگی
expulsions بیرون شدگی
to go off بیرون رفتن
vent بیرون دادن
forces بیرون کردن
outlay بیرون گستردن
vents بیرون دادن
vents بیرون ریختن
venting بیرون دادن
venting بیرون ریختن
force بیرون کردن
vented بیرون دادن
vented بیرون ریختن
to give the sack بیرون کردن
extruding بیرون امدن
to give out بیرون دادن
to fish up بیرون کشیدن
to fall out بیرون افتادن
extrudes بیرون کشیدن
extrudes بیرون امدن
extrudes بیرون انداختن
outed در بیرون تمام
outed خارج بیرون
out خارج بیرون
out در بیرون تمام
to give forth بیرون دادن
out- خارج بیرون
out- در بیرون تمام
to get over بیرون امدن
extruded بیرون کشیدن
expelling بیرون انداختن
excrete بیرون انداختن
surfaces نما بیرون
surfaces بیرون نما
surfaced نما بیرون
surfaced بیرون نما
surface نما بیرون
surface بیرون نما
emitting بیرون ریختن
excreted بیرون انداختن
excretes بیرون انداختن
expelling بیرون راندن
expels بیرون انداختن
expels بیرون راندن
to pour out بیرون ریختن
excreting بیرون انداختن
emitted بیرون ریختن
to come out بیرون امدن
eject بیرون کردن
emit بیرون ریختن
to break out بیرون ریختن
exorcised بیرون کردن
exorcises بیرون کردن
exorcising بیرون کردن
exorcize بیرون کردن
exorcized بیرون کردن
lade بیرون کشیدن
emits بیرون ریختن
to chop out بیرون امدن
ejected بیرون کردن
to charm away بیرون کردن
ejecting بیرون کردن
to bring out بیرون اوردن
ejects بیرون کردن
cashier بیرون کردن
cashiers بیرون کردن
exorcizes بیرون کردن
flings بیرون دادن
to drive out بیرون کردن
out <adv.> به طرف بیرون
loll زبان بیرون
loll بیرون افتادن
lolled زبان بیرون
lolled بیرون افتادن
lolling زبان بیرون
shoot-outs بیرون امدن
shoot-out بیرون امدن
elicit بیرون کشیدن
emerging بیرون امدن
emerges بیرون امدن
emerged بیرون امدن
emerge بیرون امدن
to go out به بیرون رفتن
shoot forth بیرون امدن
shoot out بیرون امدن
lolling بیرون افتادن
lolls زبان بیرون
lolls بیرون افتادن
evoke بیرون کشیدن
evokes بیرون کشیدن
evoking بیرون کشیدن
expel بیرون انداختن
expel بیرون راندن
expelled بیرون انداختن
expelled بیرون راندن
exhaling بیرون دادن
exhales بیرون دادن
eccentric بیرون ازمرکز
eccentrics بیرون ازمرکز
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com