Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (11 milliseconds)
English
Persian
critical pressure
فشار بحرانی
Search result with all words
critcal fore pressure
فشار حد خلاء بحرانی
critical backing pressure
فشار حد خلاء بحرانی
Other Matches
critical coupling
کوپلاژ بحرانی پیوست بحرانی
cabin pressure
فشار مطلق داخل هواپیما اختلاف فشار بین کابین واتمسفر پیرامون
pressurized cabin
اطاق فشار هوای هواپیما کابین فشار
compensating relief valve
شیر رها کننده فشار با شیرترمواستاتیک برای کاهش فشار تنظیم شده هنگامیکه روغن داغ است
pitot static system
سیستم نشان دهندهای که باترکیبی از فشار محلی تغذیه میشود اختلاف این دو فشار باسرعت نسبی فاهری متناسب است
pore pressure
فشارمنفذی فشار اب منفذی فشار خنثی
cabin pressurization safety valve
شیری مرکب از شیر خلاص فشار و خلاء و شیر تخلیه برای جلوگیری از افزایش بیش از حد فشار داخل کابین
compressor pressure ratio
نسبت فشار سیال بعد ازکمپرسوز یا در خروجی ان به فشار سیال قبل از ورودیا در ورودی ان
isopiestic
دارای فشار یکسان خط هم فشار
decretory
بحرانی
decretive
بحرانی
critical
بحرانی
climacteric
بحرانی
critical limit
حد بحرانی
marginal
بحرانی
acute
بحرانی
critical height
بلندی بحرانی
critical isotherm
هم دمای بحرانی
critical magnitude
اندازه بحرانی
critical
حیاتی بحرانی
critical height
ارتفاع بحرانی
critical heat flux
شارحرارتی بحرانی
critical frequency
فرکانس بحرانی
critical flow
جریان بحرانی
critical depth
عمق بحرانی
critical density
چگالی بحرانی
critical damping
میرائی بحرانی
critical damping
خفیدگی بحرانی
Critical Regonalism
منطقه ی بحرانی
acritical
غیر بحرانی
razor edge
موقعیت بحرانی
juncture
موقع بحرانی
nicks
موقع بحرانی
nicking
موقع بحرانی
nicked
موقع بحرانی
cretical flow
جریان بحرانی
critical current
شدت بحرانی
critical coupling
تزویج بحرانی
critical assembly
ترتیب بحرانی
critical area
ناحیه بحرانی
critical angle
زاویه بحرانی
critical amplification
تقویت بحرانی
critical altitude
ارتفاع بحرانی
critical activity
فعالیت بحرانی
nick
موقع بحرانی
critical mass
جرم بحرانی
critical point
نقطه بحرانی
critical value
ارزش بحرانی
critical pollution
الودگی بحرانی
critical region
ناحیه بحرانی
critical region
منطقه بحرانی
critical resistance
مقاومت بحرانی
critical speed
سرعت بحرانی
critical period
دوره بحرانی
critical temperature
دمای بحرانی
critical path
مسیر بحرانی
critical point
نقطه بحرانی
critical velocity
سرعت بحرانی
critical valve
مقدار بحرانی
exigent
فشاراور بحرانی
critical concentration
میزان تمرکز بحرانی
critical closing speed
سرعت بحرانی پایین
cpm
روش مسیر بحرانی
thermal critical point
نقطه ی بحرانی حرارتی
critical wave legth
طول موج بحرانی
critical anode distance
فاصله بحرانی اندی
critical angle of attack
زاویه حمله بحرانی
critical temperature
درجه حرارت بحرانی
flood stage
تراز بحرانی طغیان
critical molecular mass
جرم مولکولی بحرانی
critical isotherm
منحنی هم دمای بحرانی
critical infinte cylinder
قطر بحرانی استوانه
critical path analysis
تحلیل مسیر بحرانی
critical path method
روش مسیر بحرانی
critical grid voltage
ولتاژ بحرانی شبکه
critical grid current
جریان بحرانی شبکه
critical grid current
شدت بحرانی شبکه
critical resistance
مقدار مقاومت بحرانی
critical degree of polymerization
درجه بحرانی بسپارش
critically
بطور بحرانی یا وخیم
critical date
مدت زمان بحرانی
critical deformation
تغییر شکل بحرانی
critical cooling rate
میزان سرد کنندگی بحرانی
epitasis
دوره بحرانی وشدت مرض
supercritical fluid chromatography
کروماتوگرافی سیال فوق بحرانی
critical heat flux ratio
نسبت شار حرارتی بحرانی
critical grid bias
ولتاژ بایاس بحرانی شبکه
to recover from something
جبران کردن
[مثال از بحرانی]
to recover from something
ترمیم شدن
[مثال از بحرانی]
low head plant
نیروگاه ابی فشار ضعیف تاسیسات فشار ضعیف
critical build up resistance
مقاومت بحرانی برای تحریک خودی
to recover from something
به حالت اول درآمدن
[مثال از بحرانی]
s.f.c
chromatography supercriticalfluid کروماتوگرافی سیال فوق بحرانی
Every crisis should be viewed
[seen]
as an opportunity.
هر بحرانی باید به عنوان یک فرصت دیده شود.
piezoelectric
ویژگی برخی کریستالها که به هنگام اعمال ولتاژ به انهاتحت فشار قرار می گیرند یابه هنگام قرار گرفتن درمعرض فشار مکانیکی یک ولتاژ تولید می کنند
to turn the corner
<idiom>
بهبود یافتن پس از گذشت مرحله دشواری یا بحرانی
[اصطلاح روزمره]
supercritical fluid chromatography/mass
spectrometry کروماتوگرافی سیال فوق بحرانی / طیف بینی جرمی
energy absorber
مکانیسم ضربه گیری مکانیسم دفع فشار حرکت دستگاه دفع فشار
high voltage transformer
ترانسفورماتور فشار قوی مبدل فشار قوی
impluse level
سطح فشار ضربهای استحکام فشار ضربهای
critical path analysis
استفاده از بررسیهای هر مرحله بحرانی یک پروژه بزرگ برای کمک به گروه مدیریت
s.f.c/m.s
mass/fluidchromatography spectrometrysupercritical کروماتوگرافی سیال فوق بحرانی / طیف بینی جرمی
pitot pressure
فشار وارد به انتن فشارسنج هواپیما یا ناو فشار انتن فشارسنج
clear one's ears
متعادل کردن فشار نسبت به پرده گوشها هنگام شیرجه فشار متعادل در طرفین هنگام شیرجه در اب
low voltage distribution system
شبکه پخش فشار ضعیف تاسیسات پخش فشار ضعیف
hypobaric
مربوط به ارزیابی اثار کم شدن فشار جو مربوط به کم شدن فشار جو
curie point
دمای بحرانی منحصر به فردبرای هر ماده که بالاتر از ان مواد فرومانیتیک خاصیت مغناطیسی دائم یاموقت خودرا ازدست میدهند
zero hour
لحظه شروع ازمایشات سخت لحظه بحرانی
thrust
فشار
thrusts
فشار
pressing
فشار
hydraulic pressure
فشار اب
ice push
فشار یخ
weight
فشار
isobare
هم فشار
barometric pressure
فشار جو
line of thrust
خط فشار
bunt
فشار با سر
low pressure
فشار کم
fantod
فشار
pressor
فشار زا
back pressure
پی فشار
thrusting
فشار
sense of pressure
حس فشار
isopiestic
هم فشار
pressure sense
حس فشار
pressure curve
خم فشار
atmospheric pressure
فشار جو
back iron
بن فشار
distraint
فشار
pressure
فشار
strains
فشار
isobars
تک فشار
isobars
هم فشار
atmosphere
فشار جو
atmospheres
فشار جو
water pressure
فشار اب
isobar
تک فشار
strain
فشار
presses
فشار
pressured
فشار
impact
فشار
isobar
هم فشار
zip
فشار
brunt
فشار
growing pains
فشار
stroking
فشار با پا
total pressure
فشار کل
impacts
فشار
compression
فشار
tension
فشار
tensions
فشار
pushes
فشار
pushed
فشار
exertion
فشار
strokes
فشار با پا
zipped
فشار
zipping
فشار
zips
فشار
violence
فشار
constraint
فشار
stress
فشار
stresses
فشار
exertions
فشار
stressing
فشار
stroke
فشار با پا
stroked
فشار با پا
push
فشار
pressures
فشار
pressure vessel
فشار
pressuring
فشار
press
فشار
uplift pressure
فشار بالابرنده
vapour pressure
فشار بخار اب
under the stimulus of hunger
از فشار گرسنگی
insulation voltage
فشار ازمایش
stress
فشار روانی
stress
فشار اوردن بر
ram
راندن با فشار
hydrostatic pressure
فشار ایستابی
water guage
فشار سنج اب
stresses
فشار روانی
stresses
فشار اوردن بر
high tension magneto
مگنت پر فشار
inclined compression
فشار مایل
incompressible
فشار ناپذیر
compressor
ماشین فشار
vapor pressure
فشار بخار
inflationary pressure
فشار تورمی
intake pressure
فشار ورودی
induction voltage
فشار القائی
increase of pressure
افزایش فشار
rams
راندن با فشار
rammed
راندن با فشار
initial pressure
فشار ابتدایی
compressors
ماشین فشار
impluse voltage
فشار ضربهای
stressing
فشار روانی
torisonal strain
فشار پیچشی
to squeeze to death
با فشار کشتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com