Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
propulsion
فشار بسوی جلو
Other Matches
cabin pressure
فشار مطلق داخل هواپیما اختلاف فشار بین کابین واتمسفر پیرامون
pressurized cabin
اطاق فشار هوای هواپیما کابین فشار
compensating relief valve
شیر رها کننده فشار با شیرترمواستاتیک برای کاهش فشار تنظیم شده هنگامیکه روغن داغ است
pitot static system
سیستم نشان دهندهای که باترکیبی از فشار محلی تغذیه میشود اختلاف این دو فشار باسرعت نسبی فاهری متناسب است
pore pressure
فشارمنفذی فشار اب منفذی فشار خنثی
into
بسوی
towards
بسوی
at
بسوی
off
بسوی
against
بسوی
toward
بسوی
to
بسوی
east
بسوی خاوررفتن
off
عازم بسوی
over-
بسوی دیگر
to put a bout
بسوی دیگرگرداندن
landward
بسوی زمین
eastbound
بسوی شرق
easterly
بسوی شرق
spaceward
بسوی فضا
landward
بسوی خشکی
south wards
بسوی جنوب
soiuth ward
بسوی جنوب
selenotropic
بسوی ماه
seaward
بسوی دریا
aport
بسوی بندر
over
بسوی دیگر
onward
بسوی جلو
earthward
بسوی زمین
inpouring
بسوی درون
skyward
بسوی اسمان
sentimentality
گرایش بسوی احساسات
shooting
شوت بسوی دروازه
introverts
بسوی درون کشیدن
southwestward
بسوی جنوب غربی
base running
دویدن بسوی پایگاه
goal kick
شوت بسوی دروازه
shootings
شوت بسوی دروازه
aslant
بسوی سراشیب اریبی
introversion
برگشت بسوی درون
wester
بسوی باختر رفتن
southwestwards
بسوی جنوب غربی
introrse
رو کننده بسوی درون
sentimentalism
گرایش بسوی احساسات
introvert
بسوی درون کشیدن
northward
بسوی شمال شمالا
infalling
ریزش بسوی درون
orientates
توجه بسوی خاور
orientate
توجه بسوی خاور
uptrend
تمایل بسوی بالا
introrsal
رو کننده بسوی درون
make for
پیش رفتن بسوی
earthbound
متوجه بسوی زمین
drive to maturity
حرکت بسوی بلوغ
orientating
توجه بسوی خاور
northwards
بسوی شمال شمالا
cabin pressurization safety valve
شیری مرکب از شیر خلاص فشار و خلاء و شیر تخلیه برای جلوگیری از افزایش بیش از حد فشار داخل کابین
compressor pressure ratio
نسبت فشار سیال بعد ازکمپرسوز یا در خروجی ان به فشار سیال قبل از ورودیا در ورودی ان
isopiestic
دارای فشار یکسان خط هم فشار
adductive
استشهادی بسوی محور کشنده
upsurge
بسوی بالا موج زدن
indraft
ریزش چیزی بسوی درون
westward
بسوی باختر بطرف مغرب
indraght
ریزش چیزی بسوی درون
She is the center of attraction .
آن زن همه را بسوی خودش می کشد
south
بسوی جنوب نیم روز
westwards
بسوی باختر بطرف مغرب
continuation
حرکت مداوم بسوی سبد
plinking
تیراندازی تفریحی بسوی اشیاء
We made a long step toward success.
قدم بزرگه بسوی موفقیت برداشتیم
the odds are in our favour
احتمالات بسوی ما متمایل است یا می چربد
postward
بسوی محل شروع اسب دوانی
transhumant
حرکت کننده بسوی کوهستان برای چرا
sniping
از کمین گاه بسوی دشمن تیراندازی کردن
To go cap in hand to someone.
دست گدایی بسوی کسی دراز کردن
snipes
از کمین گاه بسوی دشمن تیراندازی کردن
send down
پرتاب کردن توپ بسوی میله توپزن
snipe
از کمین گاه بسوی دشمن تیراندازی کردن
sniped
از کمین گاه بسوی دشمن تیراندازی کردن
delayed steal
دزدانه گریختن بسوی پایگاه هنگام پرتاب توپگیر
tomorow morning . I wI'll leavew for london.
فردا صبح بسوی لندن حرکت خواهم کرد
drive to maturity
جهش بسوی کمال چهارمین مرحله رشد در نظریه روستو
low head plant
نیروگاه ابی فشار ضعیف تاسیسات فشار ضعیف
ferryboats
قایقی که بوسیله سیم یا طناب وغیره ازیک سوی رودخانه بسوی دیگر میرود
ferryboat
قایقی که بوسیله سیم یا طناب وغیره ازیک سوی رودخانه بسوی دیگر میرود
piezoelectric
ویژگی برخی کریستالها که به هنگام اعمال ولتاژ به انهاتحت فشار قرار می گیرند یابه هنگام قرار گرفتن درمعرض فشار مکانیکی یک ولتاژ تولید می کنند
energy absorber
مکانیسم ضربه گیری مکانیسم دفع فشار حرکت دستگاه دفع فشار
impluse level
سطح فشار ضربهای استحکام فشار ضربهای
high voltage transformer
ترانسفورماتور فشار قوی مبدل فشار قوی
pitot pressure
فشار وارد به انتن فشارسنج هواپیما یا ناو فشار انتن فشارسنج
clear one's ears
متعادل کردن فشار نسبت به پرده گوشها هنگام شیرجه فشار متعادل در طرفین هنگام شیرجه در اب
gain ground
ضربه با پا به امید بل گرفتن ان نزدیک دروازه حریف پیشروی شمشیرباز بسوی حریف
advance
پیشروی بسوی دروازه راهیابی به دور بعد پیشروی
advances
پیشروی بسوی دروازه راهیابی به دور بعد پیشروی
advancing
پیشروی بسوی دروازه راهیابی به دور بعد پیشروی
hypobaric
مربوط به ارزیابی اثار کم شدن فشار جو مربوط به کم شدن فشار جو
low voltage distribution system
شبکه پخش فشار ضعیف تاسیسات پخش فشار ضعیف
drives
راندن اسب باشلاق راندن قایق موتوری ترساندن شکار و راندن ان بسوی شکارچی
drive
راندن اسب باشلاق راندن قایق موتوری ترساندن شکار و راندن ان بسوی شکارچی
isobare
هم فشار
pressuring
فشار
hydraulic pressure
فشار اب
pressures
فشار
water pressure
فشار اب
back pressure
پی فشار
back iron
بن فشار
total pressure
فشار کل
thrust
فشار
atmospheric pressure
فشار جو
thrusting
فشار
thrusts
فشار
barometric pressure
فشار جو
pressing
فشار
isopiestic
هم فشار
line of thrust
خط فشار
low pressure
فشار کم
fantod
فشار
distraint
فشار
ice push
فشار یخ
pressor
فشار زا
bunt
فشار با سر
pressure curve
خم فشار
pressure sense
حس فشار
sense of pressure
حس فشار
weight
فشار
tension
فشار
stroking
فشار با پا
impact
فشار
pushes
فشار
atmosphere
فشار جو
stresses
فشار
stressing
فشار
atmospheres
فشار جو
zip
فشار
pressure vessel
فشار
press
فشار
growing pains
فشار
zipped
فشار
zipping
فشار
compression
فشار
tensions
فشار
push
فشار
presses
فشار
constraint
فشار
violence
فشار
pushed
فشار
impacts
فشار
zips
فشار
stress
فشار
exertion
فشار
isobars
هم فشار
isobars
تک فشار
strains
فشار
strain
فشار
pressure
فشار
brunt
فشار
pressured
فشار
isobar
تک فشار
stroke
فشار با پا
stroked
فشار با پا
exertions
فشار
strokes
فشار با پا
isobar
هم فشار
cost push
فشار هزینه
manometer
فشار سنج
cost push
فشار قیمت
contact pressure
فشار تماس
contact pressure
فشار تماسی
osmotic pressure
فشار اسمزی
lobbied
گروه فشار
diastolic pressure
فشار دیاستولی
diffraction loading
منتجه فشار
direct pressure
فشار مستقیم
molding pressure
فشار قالب
deflationary pressure
فشار انقباضی
deflationary pressure
فشار ضدتورمی
discharge pressure
فشار تخلیه
lobbies
گروه فشار
manifold pressure
فشار گازگاه
molding pressure
فشار پرس
critical pressure
فشار بحرانی
lobby
گروه فشار
drag loading
فشار کششی
overpressure
فشار بیش از حد
center of pressure
مرکز فشار
platten
اهن فشار
pore pressure
فشار درونی
carebaria
احساس فشار در سر
pressure above the atmosphere
فشار بالای جو
brush pressure
فشار زغال
pressure adjustment
تنظیم فشار
pressure curve
منحنی فشار
pressure drop
افت فشار
pressure face
سمت فشار
pressure gaverner
ناطم فشار
pressure gradient
گرادیان فشار
pressure head
ارتفاع فشار
pressure hull
بدنه ضد فشار
pressure of speech
فشار تکلم
ram
راندن با فشار
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com