English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
partial pressure فشار جرئی یا سهمی
Other Matches
vapor pressure فشار مولکولهای بخار روی دیواره فرف یا محفظه برابر فشارهای جزئی یا سهمی
parabolic سهمی گون سهمی شکل
sagittate سهمی
parabolas سهمی
styloid سهمی
parabola سهمی
sagittal سهمی
parabolic arch قوس سهمی
parabolic arch طاق سهمی
sageittal suture درز سهمی
partial variance پراکنش سهمی
styloid process زائده سهمی
partial rienforcement تقویت سهمی
parabolic سهمی وار
sagittal plane صفحه سهمی
partial correlation همبستگی سهمی
cabin pressure فشار مطلق داخل هواپیما اختلاف فشار بین کابین واتمسفر پیرامون
partial regression equation معادلات رگرسیون سهمی
parabolic variation تغییرات سهمی شکل
parabolic mirror اینه سهمی وار
parabolic lens عدسی سهمی وار
nominal value قیمت اسمی سهمی
to hold a share in a business در شرکتی سهمی داشتن
pressurized cabin اطاق فشار هوای هواپیما کابین فشار
compensating relief valve شیر رها کننده فشار با شیرترمواستاتیک برای کاهش فشار تنظیم شده هنگامیکه روغن داغ است
sagittal وابسته به درز سهمی جمجمه
sagittary سهمی وابسته به تیر اندازی
ex. dividend سهمی که پس از پرداخت سود آن فروخته شده
pitot static system سیستم نشان دهندهای که باترکیبی از فشار محلی تغذیه میشود اختلاف این دو فشار باسرعت نسبی فاهری متناسب است
pore pressure فشارمنفذی فشار اب منفذی فشار خنثی
differential effects اثرتغییر شرایط استاندارد روی سهمی گلوله
portions سهمی که والدین به یکی از فرزندانشان از مالشان بدهند
portion سهمی که والدین به یکی از فرزندانشان از مالشان بدهند
level point سطح دریا نقطه هم افق مسیر سهمی گلوله
trajectory scorer وسیله ارزیابی دقت و صحت مسیر سهمی گلوله
paraboloid شکل سه بعدی حاصل ازدوران یک سهمی حول محورکانونی
trajectory shift انحراف مسیر سهمی گلوله ازمسیر استانداد بالیستیکی
cabin pressurization safety valve شیری مرکب از شیر خلاص فشار و خلاء و شیر تخلیه برای جلوگیری از افزایش بیش از حد فشار داخل کابین
compressor pressure ratio نسبت فشار سیال بعد ازکمپرسوز یا در خروجی ان به فشار سیال قبل از ورودیا در ورودی ان
isopiestic دارای فشار یکسان خط هم فشار
low head plant نیروگاه ابی فشار ضعیف تاسیسات فشار ضعیف
piezoelectric ویژگی برخی کریستالها که به هنگام اعمال ولتاژ به انهاتحت فشار قرار می گیرند یابه هنگام قرار گرفتن درمعرض فشار مکانیکی یک ولتاژ تولید می کنند
energy absorber مکانیسم ضربه گیری مکانیسم دفع فشار حرکت دستگاه دفع فشار
high voltage transformer ترانسفورماتور فشار قوی مبدل فشار قوی
impluse level سطح فشار ضربهای استحکام فشار ضربهای
pitot pressure فشار وارد به انتن فشارسنج هواپیما یا ناو فشار انتن فشارسنج
clear one's ears متعادل کردن فشار نسبت به پرده گوشها هنگام شیرجه فشار متعادل در طرفین هنگام شیرجه در اب
low voltage distribution system شبکه پخش فشار ضعیف تاسیسات پخش فشار ضعیف
hypobaric مربوط به ارزیابی اثار کم شدن فشار جو مربوط به کم شدن فشار جو
maximum ordinate حداکثر ارتفاع سهمی گلوله ارتفاع نقطه اوج مسیر گلوله
ostensible شریک فاهری در CL کسی را گویند که اسمش در ضمن اسم شرکتی اعلام شود و یا عملا" در اداره ان دخالت کند که در این حالت مشئوولیت او در برابر کسانی که به ایت اعتبار او را شریک پنداشته اند درست مانند شرکاواقعی است هر چند که درواقع سهمی نداشته باشد
distraint فشار
barometric pressure فشار جو
pressure vessel فشار
back pressure پی فشار
back iron بن فشار
pressures فشار
isobars تک فشار
sense of pressure حس فشار
pressure sense حس فشار
pressure فشار
bunt فشار با سر
pressured فشار
thrusting فشار
pressor فشار زا
ice push فشار یخ
weight فشار
isobare هم فشار
isopiestic هم فشار
line of thrust خط فشار
low pressure فشار کم
thrusts فشار
thrust فشار
pressure curve خم فشار
pressuring فشار
fantod فشار
atmospheric pressure فشار جو
hydraulic pressure فشار اب
pressing فشار
violence فشار
zips فشار
zipping فشار
impact فشار
zip فشار
impacts فشار
compression فشار
tension فشار
constraint فشار
stressing فشار
total pressure فشار کل
zipped فشار
stroked فشار با پا
stress فشار
strokes فشار با پا
stroking فشار با پا
press فشار
water pressure فشار اب
tensions فشار
brunt فشار
exertion فشار
exertions فشار
strain فشار
atmospheres فشار جو
atmosphere فشار جو
strains فشار
isobar تک فشار
isobar هم فشار
isobars هم فشار
growing pains فشار
stresses فشار
stroke فشار با پا
push فشار
presses فشار
pushes فشار
pushed فشار
eyestrain فشار باصره
forced draft هوای با فشار
gage pressure فشار گیج
gossypium داروی فشار
group pressure فشار گروهی
flux density تراکم فشار
gage pressure فشار مانومتری
head loss افت فشار
hydrostatic pressure فشار عمق اب
hydrostatic pressure فشار عمق
hydrostatic pressure فشار ایستابی
impact pressure فشار اصابت
impaction فشار سخت
impluse voltage فشار ضربهای
inclined compression فشار مایل
incompressible فشار ناپذیر
hydrostatic pressure فشار ایستائی
hydrostatic مربوط به فشار اب
high pressure فشار زیاد
high pressure area منطقه پر فشار
high pressure line خط فشار قوی
high tension line خط فشار قوی
high voltage line خط فشار قوی
high tension فشار قوی
high tension magneto مگنت پر فشار
hydraulic pressure فشار هیدرولیکی
high potential فشار قوی
equilibrium pressure فشار تعادلی
confined water سفره اب با فشار
constant pressure فشار ثابت
contact pressure فشار تماسی
contact pressure فشار تماس
cost push فشار قیمت
cost push فشار هزینه
critical pressure فشار بحرانی
deflationary pressure فشار انقباضی
compressive stress فشار تراکمی
carebaria احساس فشار در سر
center of pressure مرکز فشار
central head فشار مرکزی
pressure of time فشار زمانی
centre of pressure مرکز فشار
ciderpress سیب فشار
time pressure فشار زمانی
cold water test pressure ازمایش فشار اب
hydraulic pressure test ازمایش فشار اب
deflationary pressure فشار ضدتورمی
diastolic pressure فشار دیاستولی
effective pressure فشار موثر
electric tension فشار الکتریکی
end thrust فشار محوری
equilibrium vapor pressure فشار به حد تعادل
excess pressure فشار اضافی
external pressure فشار خارجی
ciderpress میوه فشار
edge pressure فشار لبه
economic pressure فشار اقتصادی
diffraction loading منتجه فشار
direct pressure فشار مستقیم
discharge pressure فشار تخلیه
drag loading فشار کششی
drag mark محل فشار
dynamic pressure فشار دینامیکی
dynamic pressure فشار پویا
earth pressure فشار خاک
external pressure فشار برونی
overpressure فشار بیش از حد
platen اهن فشار
platten اهن فشار
pore pressure فشار درونی
pressure above the atmosphere فشار بالای جو
pressure adjustment تنظیم فشار
to squeeze to death با فشار کشتن
to press up با فشار بالابردن
pressure drop افت فشار
pressure face سمت فشار
pressure head ارتفاع فشار
piston pressure فشار پیستون
piezometry فشار سنجی
overvoltage فشار زیاد
overvoltage ازدیاد فشار
vapor pressure فشار بخار
uplift pressure فشار بالابرنده
under the stimulus of hunger از فشار گرسنگی
partial pressure فشار جزئی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com