English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (11 milliseconds)
English Persian
direct pressure فشار مستقیم
Search result with all words
chrles' law در گازهای کامل یا ایده ال در فشار ثابت دما و حجم نسبت مستقیم دارند
impluse stage طبقه فشار مستقیم
impluse wheel چرخ فشار مستقیم
peak forward anode voltage اوج فشار اندی مستقیم
Other Matches
dasd Device Storage DirectAccess اسباب حافظه بادستیابی مستقیم دستگاه انباره دستیابی مستقیم
direct admission مراجعه مستقیم به بهداری پذیرش یامراجعه مستقیم بیماران
basics روش به هنگام سازی و بازیابی مستقیم بلاک داده مشخص که در یک وسیله با دستیالی مستقیم ذخیره شده است
basic روش به هنگام سازی و بازیابی مستقیم بلاک داده مشخص که در یک وسیله با دستیالی مستقیم ذخیره شده است
direct exchange تعویض مستقیم مبادله مستقیم قطعات
directed مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
directs مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
direct مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
cost fraction نتیجه مستقیم هزینههای مستقیم تولید یا خدمت به تعداد واحدهای تولید شده یاکمیت خدمات
cabin pressure فشار مطلق داخل هواپیما اختلاف فشار بین کابین واتمسفر پیرامون
direct command فرماندهی مستقیم فرماندهی بلاواسطه تیراندازی به روش فرمان مستقیم
pressurized cabin اطاق فشار هوای هواپیما کابین فشار
compensating relief valve شیر رها کننده فشار با شیرترمواستاتیک برای کاهش فشار تنظیم شده هنگامیکه روغن داغ است
direct fire sights زاویه یا بهای تیر مستقیم دوربینهای تیر مستقیم
elicitation کسب اطلاعات غیر مستقیم بازجویی غیر مستقیم
pitot static system سیستم نشان دهندهای که باترکیبی از فشار محلی تغذیه میشود اختلاف این دو فشار باسرعت نسبی فاهری متناسب است
pore pressure فشارمنفذی فشار اب منفذی فشار خنثی
direct dyes رنگینه های مستقیم [که بدون نیاز به دندانه بصورت مستقیم با آب و الیاف پنبه، ابریشم و پشم ترکیب داده شده و رنگ های روشن و براقی را بوجود می آورد ولی در عین حال در برابر شستشو، پایداری خوبی ندارد.]
cabin pressurization safety valve شیری مرکب از شیر خلاص فشار و خلاء و شیر تخلیه برای جلوگیری از افزایش بیش از حد فشار داخل کابین
compressor pressure ratio نسبت فشار سیال بعد ازکمپرسوز یا در خروجی ان به فشار سیال قبل از ورودیا در ورودی ان
isopiestic دارای فشار یکسان خط هم فشار
direct access storage device اسباب حافظه با دستیابی مستقیم دستگاه با ذخیره دستیابی تصادفی دستگاه انباره دستیابی مستقیم
low head plant نیروگاه ابی فشار ضعیف تاسیسات فشار ضعیف
piezoelectric ویژگی برخی کریستالها که به هنگام اعمال ولتاژ به انهاتحت فشار قرار می گیرند یابه هنگام قرار گرفتن درمعرض فشار مکانیکی یک ولتاژ تولید می کنند
energy absorber مکانیسم ضربه گیری مکانیسم دفع فشار حرکت دستگاه دفع فشار
high voltage transformer ترانسفورماتور فشار قوی مبدل فشار قوی
impluse level سطح فشار ضربهای استحکام فشار ضربهای
pitot pressure فشار وارد به انتن فشارسنج هواپیما یا ناو فشار انتن فشارسنج
clear one's ears متعادل کردن فشار نسبت به پرده گوشها هنگام شیرجه فشار متعادل در طرفین هنگام شیرجه در اب
hypobaric مربوط به ارزیابی اثار کم شدن فشار جو مربوط به کم شدن فشار جو
low voltage distribution system شبکه پخش فشار ضعیف تاسیسات پخش فشار ضعیف
straightest مستقیم
direct <adj.> مستقیم
on line مستقیم
directed مستقیم
directs مستقیم
straighter مستقیم
straight line code کد مستقیم
straight line خط مستقیم
straight line مستقیم
level مستقیم
leveled مستقیم
levelled مستقیم
levels مستقیم
first-hand مستقیم
beeline خط مستقیم
straight مستقیم
right مستقیم
righted مستقیم
righting مستقیم
firsthand مستقیم
straight line code کد خط مستقیم
attributive مستقیم
unintermediate <adj.> مستقیم
straightish مستقیم
upstanding مستقیم
bee line خط مستقیم
hotter خط تلفن مستقیم
close supervision نظارت مستقیم
hottest خط تلفن مستقیم
direct selection انتخاب مستقیم
direct material مواد مستقیم
direct access دستیابی مستقیم
aright مستقیم مستقیما
visual fire تیر مستقیم
sonna deung koot دست مستقیم
specific cost هزینه مستقیم
direct load بارگذاری مستقیم
direct access دسترسی مستقیم
dressing مستقیم کنی
straightening flute drill مته مستقیم
direct support پشتیبانی مستقیم
direct selling فروش مستقیم
direct labour دستمزد مستقیم
direct process فرایند مستقیم
sideway غیر مستقیم
direct processing پردازش مستقیم
direct hit اصابت مستقیم
direct reading قرائت مستقیم
direct hits اصابت مستقیم
direct fire اتش مستقیم
direct relationship ارتباط مستقیم
direct relationship وابستگی مستقیم
dressings مستقیم کنی
airline خط مستقیم هوایی
airlines خط مستقیم هوایی
direct damage ضرر مستقیم
direct aggression پرخاشگری مستقیم
straight edge لبه مستقیم
straight position فرم مستقیم
direct coupling کوپلینگ مستقیم
uniaxial bending خمش مستقیم
positive relation رابطه مستقیم
direct coupling جفتگری مستقیم
direct lighting روشنایی مستقیم
direct observation دیدبانی مستقیم
direct cost هزینه مستقیم
direct control کنترل مستقیم
straight left چپ مستقیم در بوکس
direct address آدرس مستقیم
on line help کمک مستقیم
video disk دسترسی مستقیم
straight line دارای خط مستقیم
straight line بخط مستقیم
highroad صراط مستقیم
hot خط تلفن مستقیم
direct file پرونده مستقیم
highroads صراط مستقیم
direct file فایل مستقیم
uncurl مستقیم شدن
forward voltage ولتاژ مستقیم
forward resistance مقاومت مستقیم
direct address نشانی مستقیم
direct dye رنگینه مستقیم
direct conversion تبدیل مستقیم
direct support کمک مستقیم
direct current جریان مستقیم
d.c جریان مستقیم
direct taxes مالیاتهای مستقیم
straightest قسمت مستقیم
rectiliner مستقیم الخط
indirect غیر مستقیم
wall pass پاس مستقیم
straighter قسمت مستقیم
air line خط مستقیم هوایی
proximate بیفاصله مستقیم
straight قسمت مستقیم
line storm طوفان مستقیم
direct tax مالیات مستقیم
direct taxation مالیات مستقیم
directness مستقیم بودن
random access دستیابی مستقیم
as the crow files بخط مستقیم
proximate cause علت مستقیم
d.c. جریان مستقیم
ambagious غیر مستقیم
through call مکالمه مستقیم
direct outlet ابگیر مستقیم
spur offtake ابگیر مستقیم
direct fire تیر مستقیم
direct object مفعول مستقیم
Go straight ahead. مستقیم بروید.
backstair غیر مستقیم
rectilinear مستقیم الخط
intuitions درک مستقیم
intuition درک مستقیم
stiffer مستقیم چوب شده
fired شوت محکم و مستقیم
direct current converter تبدیل گر جریان مستقیم
direct current generator مولد جریان مستقیم
parrying سد کردن دفاع مستقیم
direct current instrument سنجه جریان مستقیم
fires شوت محکم و مستقیم
direct current magnet مغناطیس جریان مستقیم
direct support unit یکان پشتیبانی مستقیم
direct lift control کنترل مستقیم برا
jabbing ضربه سریع مستقیم
point blank روبه نشان مستقیم
jabbed ضربه سریع مستقیم
straightening press پرس مستقیم کنی
jab ضربه سریع مستقیم
direct current جریان برق مستقیم
jabs ضربه سریع مستقیم
stiffest مستقیم چوب شده
direct data entry داده دهی مستقیم
parry سد کردن دفاع مستقیم
helms زاویه سکان از خط مستقیم
fire شوت محکم و مستقیم
manage مستقیم یا تحت کنترل
straight line method of depreciation استهلاک به روش خط مستقیم
managed مستقیم یا تحت کنترل
manages مستقیم یا تحت کنترل
parries سد کردن دفاع مستقیم
direct support پشتیبانی مستقیم کردن
straihting machine دستگاه مستقیم کنی
managing مستقیم یا تحت کنترل
dma انتقال مستقیم به حافظه
straight right راست مستقیم در بوکس
helm زاویه سکان از خط مستقیم
indirect tax مالیات غیر مستقیم
parried سد کردن دفاع مستقیم
dressing device دستگاه مستقیم کنی
indirect taxes مالیاتهای غیر مستقیم
circumlocutions بیان غیر مستقیم
circumlocution بیان غیر مستقیم
indirect object مفعول غیر مستقیم
excise مالیات غیر مستقیم
straightening roll غلطک مستقیم کنی
directs : مستقیم معطوف داشتن
telebrief تماس مستقیم تلفنی
shot direct at goal شوت مستقیم به دروازه
the intuitive faculty قوه درک مستقیم
point-blank روبه نشان مستقیم
devious غیر مستقیم منحرف
direct quenching سخت گردانی مستقیم
direct read after write خواندن مستقیم پس از نوشتن
direct oration گفته یا قول مستقیم
direct reading instrument دستگاه مستقیم خوانی
direct quota tion نقل قول مستقیم
direct absorption process فرایند جذب مستقیم
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com