Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
incompressible
فشار نا پذیر خلاصه نشدنی
Other Matches
incondensable
خلاصه نشدنی تغلیظ نشدنی
impossible
امکان نا پذیر نشدنی
inexhaustible
پایان نا پذیر تهی نشدنی
incorruptible
فساد نا پذیر منحرف نشدنی
condensable
چگال پذیر خلاصه شدنی
stressable
<adj.>
فشار روانی پذیر
epitomist
شخصی که کتابی را خلاصه کند خلاصه نویس
incorrodible
خورده نشدنی سائیده نشدنی
unappeasable
اقناع نشدنی راضی نشدنی
insupressive
پامال نشدنی موقوف نشدنی
inconsumable
سوخته نشدنی تمام نشدنی
digesting
خلاصه کردن و شدن خلاصه
digest
خلاصه کردن و شدن خلاصه
digested
خلاصه کردن و شدن خلاصه
digests
خلاصه کردن و شدن خلاصه
outlines
خلاصه خلاصه کردن
outline
خلاصه خلاصه کردن
outlining
خلاصه خلاصه کردن
outlined
خلاصه خلاصه کردن
cabin pressure
فشار مطلق داخل هواپیما اختلاف فشار بین کابین واتمسفر پیرامون
reparable
اصلاح پذیر تعمیر پذیر
ascendible
تفوق پذیر فراز پذیر
ascendable
تفوق پذیر فراز پذیر
educatable
تربیت پذیر تعلیم پذیر
educable
تربیت پذیر تعلیم پذیر
repairable
اصلاح پذیر تعمیر پذیر
mixable
امیزش پذیر امتزاج پذیر
pressurized cabin
اطاق فشار هوای هواپیما کابین فشار
compensating relief valve
شیر رها کننده فشار با شیرترمواستاتیک برای کاهش فشار تنظیم شده هنگامیکه روغن داغ است
pitot static system
سیستم نشان دهندهای که باترکیبی از فشار محلی تغذیه میشود اختلاف این دو فشار باسرعت نسبی فاهری متناسب است
pore pressure
فشارمنفذی فشار اب منفذی فشار خنثی
adaptable organism
موجود زنده سازش پذیر زیستمند سازش پذیر
cabin pressurization safety valve
شیری مرکب از شیر خلاص فشار و خلاء و شیر تخلیه برای جلوگیری از افزایش بیش از حد فشار داخل کابین
compressor pressure ratio
نسبت فشار سیال بعد ازکمپرسوز یا در خروجی ان به فشار سیال قبل از ورودیا در ورودی ان
isopiestic
دارای فشار یکسان خط هم فشار
adjustable wheel
چرخ تنظیم پذیر
[مانند بلندی]
[چرخ تطبیق پذیر]
[مانند نوع جاده]
low head plant
نیروگاه ابی فشار ضعیف تاسیسات فشار ضعیف
inductile
خم نشدنی
indissoluble
حل نشدنی
impalpability
حس نشدنی
impracticable
<adj.>
نشدنی
unfeasible
<adj.>
نشدنی
insolvable
حل نشدنی
irresolvable
حل نشدنی
impractical
نشدنی
infeasible
نشدنی
irresoluble
اب نشدنی
indissoluble
اب نشدنی
inexecutable
<adj.>
نشدنی
inextricable
حل نشدنی
insoluble
حل نشدنی
indiminishable
کم نشدنی
piezoelectric
ویژگی برخی کریستالها که به هنگام اعمال ولتاژ به انهاتحت فشار قرار می گیرند یابه هنگام قرار گرفتن درمعرض فشار مکانیکی یک ولتاژ تولید می کنند
irrelievable
رها نشدنی
imperishable
فاسد نشدنی
imperforable
سوراخ نشدنی
irremovable
معزول نشدنی
indelible
پاک نشدنی
impalpable
لمس نشدنی
irresoluble
رها نشدنی ول
indomitable
رام نشدنی
irretractile
جمع نشدنی
impracticable
<adj.>
انجام نشدنی
inexecutable
<adj.>
انجام نشدنی
immiscible
مخلوط نشدنی
immiscible
امیخته نشدنی
unfeasible
<adj.>
انجام نشدنی
irresuscitable
زنده نشدنی
illegibility
خوانده نشدنی
irrefragable
تسلیم نشدنی
irradicable
ریشه کن نشدنی
indigestive
هضم نشدنی
inconvincible
ملزم نشدنی
indistributable
تقسیم نشدنی
indocile
رام نشدنی
ineffaceable
پاک نشدنی
inexecutable
اجرا نشدنی
inexhaustibility
تهی نشدنی
irrepressible
مطیع نشدنی
inapproachable
نزدیک نشدنی
inburnt
پاک نشدنی
indecomposable
فاسد نشدنی
indefeasible
الغاء نشدنی
incompressible
فشرده نشدنی
indefectible
خراب نشدنی
incommutable
سبک نشدنی
incognizable
شناخته نشدنی
incodensable
منقبض نشدنی
irrepressible
خوابانده نشدنی
inextinguishable
خاموش نشدنی
insolubility
حل نشدنی ناگذاری
insolubly
بطور حل نشدنی
insuppresible
موقوف نشدنی
implacability
ارام نشدنی
implacability
نرم نشدنی
impierceable
سوراخ نشدنی
intractile
کشیده نشدنی
invictive
مغلوب نشدنی
insatiability
اقناع نشدنی
inconvincible
متقاعد نشدنی
impregnability
تسخیر نشدنی
infintesimal
جزخرد نشدنی
incalculable
شمرده نشدنی
unerring
اشتباه نشدنی
infrangible
خرد نشدنی
infusible
گداخته نشدنی
inapplicable
اجرا نشدنی
indefeasibility
الغاء نشدنی
indeclinable
صرف نشدنی
inexorable
نرم نشدنی
never to be forgotten
فراموش نشدنی
indiscernible
دیده نشدنی
never say die
رام نشدنی
insatiably
سیر نشدنی
insatiable
سیر نشدنی
indefinably
توصیف نشدنی
invisible
دیده نشدنی
insatiate
سیر نشدنی
unforgettable
فراموش نشدنی
incorruptible
فاسد نشدنی
indefinable
توصیف نشدنی
next to impossible
تقریبا نشدنی
indefatigable
خسته نشدنی
intractable
رام نشدنی
unmanageable
رام نشدنی
of proof
سوراخ نشدنی
tameless
رام نشدنی
nonrecurring
تجدید نشدنی
inexorable
تسلیم نشدنی
unrelenting
تسلیم نشدنی
ineradicable
ریشه کن نشدنی
ineradicable
قلع نشدنی
inseparable
جدا نشدنی
ineligible
شامل نشدنی
non-starters
کار نشدنی
imperceptible
دیده نشدنی
unflappable
مایوس نشدنی
quenchless
خاموش نشدنی
impracticable
اجراء نشدنی
impenetrable
سوراخ نشدنی
haunting
فراموش نشدنی
impenetrable
داخل نشدنی
unfailing
تمام نشدنی
an inflexible rod of iron
میل خم نشدنی
an impossible act
کار نشدنی
non-starter
کار نشدنی
unprintable
چاپ نشدنی
invincible
مغلوب نشدنی
insoluble
ماده حل نشدنی
inviolate
غصب نشدنی
insurmountable
بر طرف نشدنی
energy absorber
مکانیسم ضربه گیری مکانیسم دفع فشار حرکت دستگاه دفع فشار
impluse level
سطح فشار ضربهای استحکام فشار ضربهای
high voltage transformer
ترانسفورماتور فشار قوی مبدل فشار قوی
unequivocally
صریح اشتباه نشدنی
an inseparable prefix
سر واژه جدا نشدنی
prohibited risk
خطر بیمه نشدنی
illimitable
نامحدود محدود نشدنی
indelibility
پاک نشدنی بودن
inextinguishably
بطور خاموش نشدنی
unrelenting
بیرحم نرم نشدنی
irreducible
ناکاستنی ساده نشدنی
inalienable
محروم نشدنی لایتجزا
intractably
بطور رام نشدنی
indissolubly
بطور منحل نشدنی
infintesimal
کوچک خرد نشدنی
unequivocal
صریح اشتباه نشدنی
impregnability
استواری ابستن نشدنی
incalculably
بطور شمرده نشدنی
indomitably
بطور رام نشدنی
ineffaceable
محو نشدنی ماندگار
inseparably
بطور جدا نشدنی
irrecoverably
بطور وصول نشدنی
indelibly
بطور پاک نشدنی
irremovable
برداشته نشدنی ثابت
insuppresible
نخواباندنی پامال نشدنی
indelible
محو نشدنی ماندگار
immiscibility
حالت مخلوط نشدنی
indissoluble
منحل نشدنی ماندگار
irredeemable
باز خرید نشدنی
ireversible
دگرگون نشدنی بر نگشتنی
nonerasable storage
انباره پاک نشدنی
nonperishable items
اقلام فاسد نشدنی
irreconcilable
جور نشدنی ناسازگار
ineffaceably
بطور پاک نشدنی
noninterchanging states
حالتهای تعویض نشدنی
unmanagesble
رام نشدنی شرور
nonerasable storage
حافظه پاک نشدنی
unbeatable
شکست ناپذیر مغلوب نشدنی
incorrigible
بهبودی ناپذیر درست نشدنی
irreparable
مرمت ناپذیر خوب نشدنی
insuperable
شکست ناپذیر مغلوب نشدنی
drainless
پایان ناپذیر تمام نشدنی
unfrequented
دور افتاده تکرار نشدنی
piece part
قطعه سرهم و جدا نشدنی
indestructible
از میان نرفتنی نابود نشدنی
irreclaimable
بازیافت نکردنی درست نشدنی
infeasible
غیر عملی اجراء نشدنی
immitigable
سبک نشدنی تسکین ندادنی
inexcitable
دیر غضب تهیج نشدنی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com