English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (12 milliseconds)
English Persian
expanse فضای زیاد
expanses فضای زیاد
Search result with all words
to occupy much space فضای زیادی را اشغال کردن زیاد جا بردن
relative humidity رطوبت نسبی [مقدار این رطوبت در فضای کارگاه بافت حائز اهمیت بوده و کم یا زیاد بودن آن اثر مستقیم بر کار بافنده می گذارد.]
Other Matches
load call وسیلهای مملو از سیال برای ایجاد نیروهای زیاد با دقت زیاد
compression ignition احتراق مخلوط سوخت و هوادر اثر دمای زیاد حاصل ازترکم و فشار زیاد در سیلندرموتور دیزل
I didnt get much sleep. زیاد خوابم نبرد ( زیاد نخوابیدم)
ullage فضای خالی داخل محفظه سوخت موشک فضای بازداخل محفظه سوخت
bin storage space فضای انبار قطعات بسته بندی نشده فضای انبار قطعات روباز
overbuild زیاد ساختمان کردن در بخشی از شهرکه زیاد دران ساختمان کرده اند
to hold somebody in great respect کسی را زیاد محترم داشتن [احترام زیاد گذاشتن به کسی]
aerospace projection operations عملیات مخصوص گسترش منطقه فضای هوایی عملیات مخصوص توسعه منطقه فضای هوایی
surcharge زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharges زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
high speed با سرعت زیاد راندن با سرعت زیاد
acceleration space فضای شتاب
phase space فضای فازی
airspace فضای هوایی
opens فضای باز
masks پوشاندن فضای
phase space فضای فاز
mask پوشاندن فضای
opened فضای باز
open فضای باز
spaces فضای خالی
dead space فضای راکد
space فضای خالی
deep space فضای سه بعدی
psychological space فضای روانی
floorage فضای صحن
clearance فضای بیکار
clearance فضای بازی
gross space فضای کلی
free space فضای خالی
free space فضای ازاد
hollow space فضای توخالی
floor space فضای اشکوب
aerospace فضای هوایی
aerospace فضای ماوراء جو
out of doors فضای ازاد
subspace فضای فرعی
reflector space فضای بازتابی
eucleadian space فضای اقلیدسی
void فضای خالی
image space فضای تصویر
fornix فضای مجوف
biosphere فضای زیست
life space فضای زیست
coordination sphere فضای کوئوردیناسیون
lebensraum فضای حیاتی
vacuums فضای تهی
vacuuming فضای تهی
vacuumed فضای تهی
vacuum فضای تهی
campuses فضای باز
out of door فضای ازاد
workspace فضای کاری
covered space فضای پوشیده
covered space فضای سر پوشیده
vacuity فضای خالی
boot فضای ترانک
cellarage فضای زیرزمین
open area فضای ازاد
campus فضای باز
bad break فضای خالی
cavities فضای مجوف
atmospheric environement فضای جوی
cavities فضای خالی
cavity فضای خالی
cavity فضای مجوف
cylinder capacity فضای سیلندر
work space فضای دایر
lacuna فضای خالی
danger space فضای خطرناک
dead space فضای مرده
airspace control کنترل فضای هوایی
Euclidean space فضای اقلیدسی [ریاضی]
trough of the sea فضای میان دو موج
anode dark space فضای تاریک اند
blank سفید فضای خالی
runout فضای عمل یک سیستم
crookes dark space فضای تاریک هیتورف
vector space فضای برداری [ریاضی]
hittorf dark space فضای تاریک کاتد
floor space occupied فضای مورد نیاز
hittorf dark space فضای تاریک هیتورف
perimeters فضای احاطه کننده
address apace فضای آدرس دهی
aston dark space فضای تاریک استن
blankest سفید فضای خالی
the infinite space فضای بیکران لاینتاهی
crookes dark space فضای تاریک کاتد
buncher space فضای تحمیل سرعتی
danger space فضای هوایی خطرناک
perimeter فضای احاطه کننده
catcher space فضای اوسیلاسیون زای
cathode dark space فضای تاریک کاتد
cathode glow فضای روشن کاتد
faraday dark space فضای تاریک فارادی
drift space فضای تبدیل تحمیل
landscape garden طراحی فضای سبز
loading space فضای قابل بارگیری
margins زمان یا فضای اضافی
phase space cell پیل فضای فاز
metric space فضای متریک [ریاضی]
topological space فضای توپولوژیک [ریاضی]
perspective space نمایش فضای سه بعدی
payload space فضای بار مفید
fanfare نمایش در فضای باز
fanfares نمایش در فضای باز
atmospheres فضای اطراف هرجسمی
atmosphere فضای اطراف هرجسمی
interstaller space فضای بین- ستارهای
to close airspace محصورکردن فضای هوایی
airspace [over a country] فضای هوایی [در کشوری]
glade فضای میان جنگل
open cut حفاری در فضای باز
inane چرند فضای نامحدود
furnace room فضای داخل کوره
linear space فضای خطی [ریاضی]
margin زمان یا فضای اضافی
hair space فضای باریکی درچاپ
vector space فضای خطی [ریاضی]
glades فضای میان جنگل
foresheets فضای جلوی قایق
memory address space فضای نشانی حافظه
metric space فضای متری [ریاضی]
linear space فضای برداری [ریاضی]
compacted چیزی که فضای زیادی نمیگیرد
compacting چیزی که فضای زیادی نمیگیرد
deep space فضای خارج از منضومه شمسی
compacts چیزی که فضای زیادی نمیگیرد
to close airspace مسدود کردن فضای هوایی
low memory فضای حافظه تا چند کیلوبایت
caret نشانه " ^ " در فضای کلید کنترل
controlled airspace فضای هوایی کنترل شده
user area فضای مخصوص استفاده کننده
three-dimensional space فضای سه بعدی [ریاضی] [فیزیک]
compact چیزی که فضای زیادی نمیگیرد
broadcasts توزیع اطلاعات در یک فضای وسیع
broadcast توزیع اطلاعات در یک فضای وسیع
frame و مرز اطراف فضای پنجره
pre-Hilbert space فضای ضرب داخلی [ریاضی]
fifo فضای ذخیره سازی موقت
inner product space فضای ضرب داخلی [ریاضی]
space above property فضای قسمت بالای ملک
clearance هوا فضای خالی فاصله
space فضای خالی بین حروف یا خط ها
spaces فضای خالی بین حروف یا خط ها
cod فضای داخل خلیج یادریاچه
bossing [فضای خالی زیر پنجره]
air-hole [تهویه فضای خالی سرداب]
outer space فضای خارج از هوا یا جوزمین
it takes much room فضای زیادی را اشغال میکند
hyphenated نوشته شده با فضای خالی
airspace control کنترل کردن فضای هوایی
dead space زاویه بیروح فضای کور
road space فضای اشغالی از جاده به وسیله ستون
fogging برای ایجاد فضای سه بعدی طبیعی تر
fill رسم یک فضای بسته با یک رنگ یا سایر
operand فضای یک عملوند در دستور برنامه نویسی
immediate فضای حافظه اصلی و سریع در کامپیوتر
land scaping محوطه سازی و ایجاد فضای سبز
mark کد ارسالی در وضعیته که از علامت و فضای خالی
marks کد ارسالی در وضعیته که از علامت و فضای خالی
fills رسم یک فضای بسته با یک رنگ یا سایر
capacity فضای فراهم برای ذخیره سازی
space کد حرف که یک فضای خالی چاپ کند
zap حذف داده موجود در فضای کاری
agora [فضای باز عمومی در یونان باستان]
clipboards 1-فضای ذخیره سازی موقت داده 2-
storage چاپ محتوای فضای ذخیره سازی
clipboard 1-فضای ذخیره سازی موقت داده 2-
double vault [دو طاق با فضای خالی بین آنها]
highs فضای حافظه بین کیلوبایت و مگابایت
inputted بلاک داده ارسالی به فضای ورودی
zapped حذف داده موجود در فضای کاری
highest فضای حافظه بین کیلوبایت و مگابایت
capacities فضای فراهم برای ذخیره سازی
zaps حذف داده موجود در فضای کاری
zapping حذف داده موجود در فضای کاری
high فضای حافظه بین کیلوبایت و مگابایت
annulus فضای بین دوایر متحد المرکز
anode glow شعله مثبت فضای روشن اند
gap فضای بین دادههای ذخیره شده
gaps فضای بین دادههای ذخیره شده
spaces کد حرف که یک فضای خالی چاپ کند
marquee فضای انتخابی توسط وسیله انتخاب
control zone منطقه فضای هوایی تحت کنترل
marquees فضای انتخابی توسط وسیله انتخاب
claustrophobia مرض ترس از فضای تنگ ومحصور
plenums فضای اشغال شده بوسیله ماده
plenum فضای اشغال شده بوسیله ماده
input بلاک داده ارسالی به فضای ورودی
aerospace فضای هوایی بالای منطقه عملیات
margins فضای خالی اطراف بخشی از متن چاپی
storage فضای لازم برای ذخیره سازی داده
margin فضای خالی اطراف بخشی از متن چاپی
compacted کاهش فضای ذخیره شده توسط چیزی
region فضای مخصوص حافظه یا برنامه یا صفحه نمایش
gap فضای بین نوک خواندن و رسانه مغناطسی
pitches وقتی که حروف در فضای مجزا نوشته شوند.
regions فضای مخصوص حافظه یا برنامه یا صفحه نمایش
pitch وقتی که حروف در فضای مجزا نوشته شوند.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com