English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English Persian
spiritous فعال زنده
Search result with all words
anaerobic زنده و فعال بدون هوا واکسیژن
Other Matches
vivisection زنده شکافی تشریح جانور زنده
vivisectional زنده شکافی تشریح جانور زنده
active هدف فعال خط مشی فعال
vivisect موجود زنده را تشریح کردن تشریح زنده
efective فعال
upping فعال
upped فعال
up فعال
operational فعال
active cell سل فعال
strenuous فعال
active فعال
smacking فعال
snell فعال
astir فعال
smacker فعال
go-ahead فعال
sthenic فعال
commissioned <adj.> فعال
energetic فعال
light footed فعال
light foot فعال
trig فعال سرحال
actuator فعال کننده
activation فعال سازی
active center مرکز فعال
actinic rays اشعه فعال
active vocabulary واژگان فعال
cycle stock موجودی فعال
semiactive نیمه فعال
out of action غیر فعال
optically active فعال نوری
operating personnel پرسنل فعال
kinetic energy نیروی فعال
hot money پول فعال
enthalpy حرارت فعال
acting فعال کاری
spirituous فعال سرزنده
activation فعال کردن
active index ایندکس فعال
active index شاخص فعال
active installation تاسیسات فعال
active installation قسمت فعال
active lines خطهای فعال
active mine مین فعال
active program برنامه فعال
active site محل فعال
active site موضع فعال
active sonar سونار فعال
active sonar ردیاب فعال
active stock موجودی فعال
active therapy درمان فعال
adrenergic فعال شونده
active window پنجره فعال
active hydrogen هیدروژن فعال
active file فایل فعال
active file پرونده فعال
activation barrier سد فعال سازی
activator فعال ساز
active absorption جذب فعال
active aircraft هواپیمای فعال
active analysis تحلیل فعال
active area ناحیه فعال
active avoidance اجتناب فعال
active balance مانده فعال
active cell سلول فعال
active centers مراکز فعال
active device دستگاه فعال
active element عنصر فعال
actual output بازداده فعال
whip up <idiom> فعال کردن
active force نیروی فعال
come alive <idiom> فعال ماندن
activates فعال کردن
activating فعال کردن
active فعال کنشی
inactive غیر فعال
active carbon کربن فعال
passive غیر فعال
activate فعال کردن
passives غیر فعال
activated فعال کردن
activate فعال کردن
activate فعال کردن
full of life سر زنده
lived زنده
biogen زنده زا
animate زنده
biotic زنده
live زنده
living زنده
coiner زنده
cheerful <adj.> زنده دل
liveliest زنده
life full سر زنده
lively زنده
lived :زنده
lighthearted زنده دل
live bearing زنده زا
plaster of Paris گچ زنده
above ground زنده
livelier زنده
freshest زنده
lively <adj.> دل زنده
viviparous زنده زا
animates زنده
alive زنده
skylarker زنده دل
alacritous زنده
dashing زنده دل
quick زنده
dapper زنده دل
quickest زنده
fresh زنده
vivific زنده
quicker زنده
cheerful <adj.> دل زنده
live :زنده
vivid زنده
genial <adj.> دل زنده
fresh- زنده
active sonar رادار دریایی فعال
active status خط مشی فعال توپخانه
blocked <adj.> <past-p.> غیر فعال شده
active zone of well حوزه فعال چاه
cationic دارای کاتیون فعال
activities فعال یا مشغول بودن
locked <adj.> <past-p.> غیر فعال شده
activity فعال یا مشغول بودن
disabled <adj.> <past-p.> غیر فعال شده
absorbo cel سلولوز فعال شده
active labor force نیروی کار فعال
active database پایگاه دادههای فعال
activating effect of functional group گروه فعال ساز
activated sludge لجن فعال شده
activation energy انرژی فعال سازی
activated diffusion پخش فعال شده
activated complex کمپلکس فعال شده
activated cathode کاتد فعال شده
activated charcoal ذغال فعال شده
activated charcoal کربن فعال شده
activated carbon ذغال فعال شده
activated carbon کربن فعال شده
ce تراشه فعال کننده
passive element یکان غیر فعال
go getter شخص فعال و زرنگ
arm خط وط وقفه فعال شده .
idle money پول غیر فعال
inactivate غیر فعال کردن
pragmatic فعال واقع بین
surfactants مواد فعال در سطح
reactive power توان غیر فعال
deactivate غیر فعال کردن
nonoperating strength پرسنل غیر فعال
deactivated غیر فعال کردن
deactivates غیر فعال کردن
deactivating غیر فعال کردن
reactive current جریان غیر فعال
pragmatics فعال واقع بین
passive sonar ردیاب غیر فعال
overactive فوق العاده فعال
surface active agents مواد فعال در سطح
reactivate دوباره فعال کردن
active fiscal policy سیاست مالی فعال
reactivating دوباره فعال کردن
go-getter شخص فعال و زرنگ
euchromatin بخش فعال کروماتین
go-getters شخص فعال و زرنگ
reactivated دوباره فعال کردن
reactivates دوباره فعال کردن
commissioning the ship فعال کردن کشتی
pernoctation شب زنده داری
bioderm لایه زنده
quick lime اهک زنده
quick ening زنده کننده
quick clay بتن زنده
viviparity زنده زایی
playable توپ زنده
protoplast واحدجرم زنده
vivify زنده کردن
spirituelle بشاش سر زنده
reviviscence زنده سازی
resuscitator زنده کننده
restoration to life زنده سازی
resurge زنده شدن
to restor to life زنده کردن
restore to life زنده کردن
to restorative to life زنده کردن
to see the sun زنده بودن
vive int زنده باد!
resusctate زنده کردن
survived <past-p.> زنده ماندن
he suffered at the stake زنده سوخته شد
live ball توپ زنده
ground ball توپ زنده
gamesome زنده روح
irresuscitable زنده نشدنی
biogenic زنده زایی
biomass توده زنده
biophage زنده خوار
Recent search history
Search history is off. Activate
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com