Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
English
Persian
commissioning the ship
فعال کردن کشتی
Other Matches
keels
حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
keel
حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
active
هدف فعال خط مشی فعال
inactivate
غیر فعال کردن ناو از رده خارج کردن یکان
activates
فعال کردن
activate
فعال کردن
activate
فعال کردن
activation
فعال کردن
activating
فعال کردن
activated
فعال کردن
whip up
<idiom>
فعال کردن
activate
فعال کردن
arm
1-فراهم کردن وسیله یا ماشین یا تابع برای عمل یا ورودی ها 2-مشخص کردن خط وط وقفه فعال
deactivate
غیر فعال کردن
reactivating
دوباره فعال کردن
reactivates
دوباره فعال کردن
deactivating
غیر فعال کردن
reactivate
دوباره فعال کردن
deactivated
غیر فعال کردن
reactivated
دوباره فعال کردن
deactivates
غیر فعال کردن
inactivate
غیر فعال کردن
activating
فعال کردن بفعالیت پرداختن بکارانداختن
activates
فعال کردن بفعالیت پرداختن بکارانداختن
activated
فعال کردن بفعالیت پرداختن بکارانداختن
topgallant
سکوب بالای دکل کشتی بالاترین شکوب دکل کشتی وسایل بی مصرف کشتی
activated
فعال کردن تخلیص کردن
activating
فعال کردن تخلیص کردن
activates
فعال کردن تخلیص کردن
unmount
برای آگاه کردن سیستم عامل از اینکه دیسک درایو فعال نیست
scuppers
سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scupper
سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scuppering
سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scuppered
سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
load line
خطی در اطراف کشتی که نمودار حداکثر فرفیت کشتی میباشد
respondentia
وامی که به صاحب کشتی داده و کشتی او به رهن گرفته میشود
ship's manifest
صورت محمولههای کشتی فهرست کالاهای در حال حمل در کشتی
head switching
فعال کردن نوک خواندن ونوشتن به هنگام خوانده ونوشته شدن اطلاعات توسط دستگاه ذخیره با دستیابی تصادفی
carry ship
کشتی حامل زندانیان جنگی کشتی غیر مسلحی که تضمین عبور داشته باشد
hawse
سوراخهای دماغه کشتی که مخصوص عبورطناب است طنابهای نگاه دارنده کشتی درحوضچه
waterline
خط بار گیری کشتی خط میزان و تراز کشتی باسطح اب
dan runner
کشتی رهاکننده علایم شناور در اب کشتی تعیین مسیر
lazar housek
عمارت یا کشتی برای قرنطینه 8 انبار عقب کشتی
supercargo
نماینده مالک محمولات کشتی که با کشتی به سفر می رود
embarkation
بارگیری کشتی یا خودرو سوار شدن در کشتی یاخودرو
gunroom
مخزن مهمات کشتی سفره خانه افسران کشتی
bill of health
گواهی نامهای که هنگام حرکت کشتی پس ازمعاینه کشتی از لحاظ بیماریهای مسری به ناخداداده میشود
usura maritima
دادن وام با بهره سنگین به مالک کشتی که در صورت سالم برگشتن کشتی قابل وصول است
the vessel was put a bout
جهت کشتی را تغییر دادند کشتی را برگردانند
turnaround time
زمان لازم برای فعال کردن برنامه برای تولید که کاربر خواسته است
launch
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launches
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launching
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launched
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
letter of marque
پروانه دستگیر کردن کشتی بازرگانی دشمن و غارت کردن اتباع ایشان
windjammer
یکی از کارکنان کشتی کشتی بادبانی
sailings
با کشتی حمل کردن
sail
با کشتی حمل کردن
sailed
با کشتی حمل کردن
to take ship
در کشتی سوار کردن
imbark
در کشتی سوار کردن
to take ship
با کشتی حمل کردن
quarterdecks
عرشه کوچک عقب کشتی قسمتی از عرشه کشتی جنگی مخصوص انجام تشریفات نظامی و غیره
quarterdeck
عرشه کوچک عقب کشتی قسمتی از عرشه کشتی جنگی مخصوص انجام تشریفات نظامی و غیره
yawed
انحراف کشتی از مسیر خود خط انحراف کشتی چرخش افقی هواپیما دور محور قائم ان
yaw
انحراف کشتی از مسیر خود خط انحراف کشتی چرخش افقی هواپیما دور محور قائم ان
sailboat
کشتی بادبانی کشتی بادی
sailboats
کشتی بادبانی کشتی بادی
overboard
از کشتی بدریا روی کشتی
to go for a sail
با کشتی بادی سفریاگردش کردن
commissioning the ship
وارد خدمت کردن کشتی
time charter
کرایه کردن موقت کشتی
cargo documentation
بارنامههای کشتی بارنامه کردن
ship
با کشتی حمل کردن فرستادن
to lay one on a ship
کشتی را در بندر توقیف کردن
to outgo
حرکت کردن
[به مقصدی]
[کشتی]
ships
با کشتی حمل کردن فرستادن
plundrage
غارت کردن کالا ازعرشه کشتی
circumnavigate
دورتادورگیتی یا اقلیمی کشتی رانی کردن
to sail
[for]
با کشتی بادی آغاز به سفر کردن
[به]
so strike one's flag
کشتی یادژی رابدشمن تسلیم کردن
stowage
حق انبارداری انبار کردن کالا در کشتی
piracy
هرعملی که کارگران یا سرنشینان کشتی علیه کشتی خود انجام دهند استفاده غیر قانونی از تالیف دیگری برای تالیف کتاب یارساله و غیره
cartel ship
کشتی مخصوص مبادله اسیران جنگی کشتی محل مذاکرات جنگی
wrecking
لاشه کشتی و هواپیما و غیره خراب کردن
poops
گوزیدن باعقب کشتی تصادم کردن فریفتن
ballast
سنگ و شن در ته کشتی یا بالون ریختن سنگین کردن
keel
حمال کشتی وارونه شدن یا کردن خط کف ناو
wreck
لاشه کشتی و هواپیما و غیره خراب کردن
to take off one
رفع توقیف از ورود و خروج کشتی کردن
wrecks
لاشه کشتی و هواپیما و غیره خراب کردن
poop
گوزیدن باعقب کشتی تصادم کردن فریفتن
keels
حمال کشتی وارونه شدن یا کردن خط کف ناو
free on boand
تحویل روی کشتی قیمت کالای تحویلی روی کشتی
salutes
سلام کردن یا دست دادن دو کشتی گیر در اغازمبارزه
saluted
سلام کردن یا دست دادن دو کشتی گیر در اغازمبارزه
jetsam
کالایی که برای سبک کردن کشتی بدریا می ریزند
stages
سوار کردن پرسنل و وسایل در خودرو یاهواپیما یا کشتی
saluting
سلام کردن یا دست دادن دو کشتی گیر در اغازمبارزه
salute
سلام کردن یا دست دادن دو کشتی گیر در اغازمبارزه
stage
سوار کردن پرسنل و وسایل در خودرو یاهواپیما یا کشتی
jetsam
کالایی که برای سبک کردن کشتی به دریا می ریزند
kentledge
چدن یااهن ریخته مخصوص سنگین کردن ته کشتی یابالون
poops
قسمت بلند عقب کشتی صدای بوق ایجاد کردن
graving dock
اسکله مخصوص تمیز کردن ویا تعمیر نمودن کشتی
poop
قسمت بلند عقب کشتی صدای بوق ایجاد کردن
to heave a ship down
کشتی رابرای پاک کردن بیک سوکشیدن یایک برکردن
double leg pick up
زیر و عوض کردن دست و افت کامل حریف کشتی
smacking
فعال
operational
فعال
astir
فعال
efective
فعال
sthenic
فعال
light footed
فعال
smacker
فعال
active
فعال
strenuous
فعال
snell
فعال
light foot
فعال
commissioned
<adj.>
فعال
upping
فعال
active cell
سل فعال
upped
فعال
go-ahead
فعال
energetic
فعال
up
فعال
interchanges
مبادله کردن عوض کردن مبادله کالا بین دو کشتی
interchange
مبادله کردن عوض کردن مبادله کالا بین دو کشتی
interchanging
مبادله کردن عوض کردن مبادله کالا بین دو کشتی
interchanged
مبادله کردن عوض کردن مبادله کالا بین دو کشتی
transfer loader
دستگاه پلکان خودکارمخصوص پیاده و سوار کردن بار از کشتی یا هواپیما
orthodromics
کشتی رانی در دایره بزرگ درست کشتی رانی
orthodromy
کشتی رانی در دایره بزرگ درست کشتی رانی
semi naufragium
نیمه غرق شده گی کشتی نیمه کشتی شکستگی
kinetic energy
نیروی فعال
active vocabulary
واژگان فعال
passives
غیر فعال
active therapy
درمان فعال
active stock
موجودی فعال
active sonar
ردیاب فعال
active sonar
سونار فعال
active site
موضع فعال
actuator
فعال کننده
hot money
پول فعال
adrenergic
فعال شونده
inactive
غیر فعال
trig
فعال سرحال
enthalpy
حرارت فعال
active
فعال کنشی
active force
نیروی فعال
active site
محل فعال
active program
برنامه فعال
active balance
مانده فعال
active avoidance
اجتناب فعال
active area
ناحیه فعال
semiactive
نیمه فعال
active analysis
تحلیل فعال
active aircraft
هواپیمای فعال
active absorption
جذب فعال
active window
پنجره فعال
activator
فعال ساز
activation barrier
سد فعال سازی
actinic rays
اشعه فعال
come alive
<idiom>
فعال ماندن
active carbon
کربن فعال
active cell
سلول فعال
active mine
مین فعال
active lines
خطهای فعال
active installation
قسمت فعال
active installation
تاسیسات فعال
active index
شاخص فعال
active index
ایندکس فعال
active hydrogen
هیدروژن فعال
acting
فعال کاری
active file
فایل فعال
active file
پرونده فعال
active element
عنصر فعال
active device
دستگاه فعال
active centers
مراکز فعال
active center
مرکز فعال
activation
فعال سازی
cycle stock
موجودی فعال
optically active
فعال نوری
spirituous
فعال سرزنده
passive
غیر فعال
spiritous
فعال زنده
out of action
غیر فعال
operating personnel
پرسنل فعال
actual output
بازداده فعال
staging base
پایگاه تجدید سوخت یابارگیری مجدد یا جابجا کردن کالاها در کشتی یا هواپیما
langridge
اهن پارهای که برای خراب کردن بادبان و اسباب کشتی بکار میرود
langrel
اهن پارهای که برای خراب کردن بادبان و اسباب کشتی بکار میرود
langrage
اهن پارهای که برای خراب کردن بادبان و اسباب کشتی بکار میرود
activated diffusion
پخش فعال شده
overactive
فوق العاده فعال
arm
خط وط وقفه فعال شده .
activating effect of functional group
گروه فعال ساز
pragmatic
فعال واقع بین
surface active agents
مواد فعال در سطح
activated sludge
لجن فعال شده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com