English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (4 milliseconds)
English Persian
actuator فعال کننده
Search result with all words
ce تراشه فعال کننده
epo Off Power Emergency مدار و دکمههای فعال کننده ان
membrane keyboard احساس کننده فشار را فعال میکند
psychoactive drug داروی فعال کننده روان
Other Matches
active هدف فعال خط مشی فعال
corrector جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
smacker فعال
active فعال
operational فعال
light foot فعال
commissioned <adj.> فعال
active cell سل فعال
snell فعال
astir فعال
go-ahead فعال
smacking فعال
efective فعال
sthenic فعال
up فعال
upped فعال
energetic فعال
upping فعال
strenuous فعال
light footed فعال
active window پنجره فعال
activate فعال کردن
adrenergic فعال شونده
active therapy درمان فعال
activated فعال کردن
spiritous فعال زنده
active vocabulary واژگان فعال
activating فعال کردن
active lines خطهای فعال
activates فعال کردن
spirituous فعال سرزنده
actual output بازداده فعال
semiactive نیمه فعال
active force نیروی فعال
kinetic energy نیروی فعال
hot money پول فعال
enthalpy حرارت فعال
operating personnel پرسنل فعال
inactive غیر فعال
active فعال کنشی
optically active فعال نوری
out of action غیر فعال
cycle stock موجودی فعال
activate فعال کردن
acting فعال کاری
actinic rays اشعه فعال
activation barrier سد فعال سازی
whip up <idiom> فعال کردن
activator فعال ساز
active absorption جذب فعال
active aircraft هواپیمای فعال
active analysis تحلیل فعال
active area ناحیه فعال
active avoidance اجتناب فعال
active balance مانده فعال
active carbon کربن فعال
active cell سلول فعال
passive غیر فعال
passives غیر فعال
activation فعال سازی
activation فعال کردن
active center مرکز فعال
active centers مراکز فعال
come alive <idiom> فعال ماندن
active hydrogen هیدروژن فعال
active index ایندکس فعال
active index شاخص فعال
active installation تاسیسات فعال
active installation قسمت فعال
active sonar ردیاب فعال
active stock موجودی فعال
active sonar سونار فعال
active site موضع فعال
trig فعال سرحال
active site محل فعال
active file فایل فعال
active file پرونده فعال
active program برنامه فعال
active element عنصر فعال
active device دستگاه فعال
activate فعال کردن
active mine مین فعال
deactivating غیر فعال کردن
euchromatin بخش فعال کروماتین
pragmatic فعال واقع بین
surfactants مواد فعال در سطح
idle money پول غیر فعال
surface active agents مواد فعال در سطح
inactivate غیر فعال کردن
nonoperating strength پرسنل غیر فعال
passive sonar ردیاب غیر فعال
passive element یکان غیر فعال
go-getters شخص فعال و زرنگ
go-getter شخص فعال و زرنگ
reactive current جریان غیر فعال
reactive power توان غیر فعال
arm خط وط وقفه فعال شده .
go getter شخص فعال و زرنگ
overactive فوق العاده فعال
deactivate غیر فعال کردن
deactivated غیر فعال کردن
deactivates غیر فعال کردن
pragmatics فعال واقع بین
active labor force نیروی کار فعال
activated charcoal کربن فعال شده
activated charcoal ذغال فعال شده
activated cathode کاتد فعال شده
activated complex کمپلکس فعال شده
activating effect of functional group گروه فعال ساز
activated sludge لجن فعال شده
active status خط مشی فعال توپخانه
activation energy انرژی فعال سازی
active database پایگاه دادههای فعال
blocked <adj.> <past-p.> غیر فعال شده
active fiscal policy سیاست مالی فعال
active sonar رادار دریایی فعال
disabled <adj.> <past-p.> غیر فعال شده
locked <adj.> <past-p.> غیر فعال شده
commissioning the ship فعال کردن کشتی
activated carbon کربن فعال شده
reactivating دوباره فعال کردن
absorbo cel سلولوز فعال شده
reactivates دوباره فعال کردن
cationic دارای کاتیون فعال
reactivated دوباره فعال کردن
activated carbon ذغال فعال شده
reactivate دوباره فعال کردن
activated diffusion پخش فعال شده
active zone of well حوزه فعال چاه
activity فعال یا مشغول بودن
activities فعال یا مشغول بودن
passive fiscal policy سیاست مالی غیر فعال
field operating فعال درصحرا رده صحرایی
activated methylene group گروه متیلن فعال شده
passive غیر فعال مطیع وتسلیم
interrupting خط وقفه که فعال شده است
lie by غیر فعال باقی ماندن
interrupts خط وقفه که فعال شده است
interrupt خط وقفه که فعال شده است
passives غیر فعال مطیع وتسلیم
man about town مرد فعال اجتماعی وجهانی
reticular activating system دستگاه فعال ساز شبکهای
activation فعال شدن کنش وری
anaerobic زنده و فعال بدون هوا واکسیژن
activates فعال کردن بفعالیت پرداختن بکارانداختن
activating فعال کردن بفعالیت پرداختن بکارانداختن
activated فعال کردن بفعالیت پرداختن بکارانداختن
operating force نیروهای حاضر به کار نیروی فعال
nonstriker یازیگری که در لحظاتی ازبازی فعال نیست
to lie dormant غیر فعال بودن [اصطلاح مجازی]
ascending reticular activating system دستگاه فعال ساز صعودی ساخت شبکهای
paper fed که وقتی فعال میشود که کاغذ وارد آن شود
to be out of action [because of injury] غیر فعال شدن [بخاطر آسیب] [ورزش]
apparatus شعبه زیرزمینی و مخفی فعال دستگاه وسیله
standbys قطعه پشتبان که در صورت خرابی سیستم فعال میشود
standby قطعه پشتبان که در صورت خرابی سیستم فعال میشود
coacher مامور علامت دادن ازمربی به توپزن فعال بیس بال
aras system reticularactivating ascendingدستگاه فعال ساز صعودی ساخت شبکهای
maskable وقفهای که توسط ماسک وقفه قابل فعال شدن است
viscosity valve شیر کنترل در سیستم مایعات که توسط ویسکوزیته سیال فعال میشود
masks کلمه داده در کامپیوتر که خط وط وقفهای که باید فعال می شوند را انتخاب میکند
direct coupled transistor logic سیستم منطقی که منحصرا" ازترانزیستورها به عنوان عناصر فعال استفاده میکند
mask کلمه داده در کامپیوتر که خط وط وقفهای که باید فعال می شوند را انتخاب میکند
edited ترتیبی از حروف یا کلیدها که باید انتخاب شوند تا تابعی یا ویرایشگری فعال شود
edit ترتیبی از حروف یا کلیدها که باید انتخاب شوند تا تابعی یا ویرایشگری فعال شود
unmount برای آگاه کردن سیستم عامل از اینکه دیسک درایو فعال نیست
session 1-زمان یک کار. 2-مدت زمانی که برنامه یا فرآیند اجرا میشود یا فعال است
sessions 1-زمان یک کار. 2-مدت زمانی که برنامه یا فرآیند اجرا میشود یا فعال است
altitude/height hold متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
inhibitor کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
marshaller هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
propounder ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
quick disconnect coupling کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
sensor گیرنده یادریافت کننده خاطرات حسی ضبط کننده
primers وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
primer وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
interrupting اصط لاحی در برنامه نویسی کامپیوتری که خط وط وقفهای که باید فعال شوند را انتخاب میکند
interrupt اصط لاحی در برنامه نویسی کامپیوتری که خط وط وقفهای که باید فعال شوند را انتخاب میکند
hottest سخت افزار که همیشه فعال ست و در صورت خرابی سیستم به عنوان پشتیبان به کار می رود
hot سخت افزار که همیشه فعال ست و در صورت خرابی سیستم به عنوان پشتیبان به کار می رود
interrupts اصط لاحی در برنامه نویسی کامپیوتری که خط وط وقفهای که باید فعال شوند را انتخاب میکند
hotter سخت افزار که همیشه فعال ست و در صورت خرابی سیستم به عنوان پشتیبان به کار می رود
homogeneous computer network یچ کننده و توزیع کننده که همه کانالهای داده آن از پروتکل و نرخ ارسال یکسان استفاده می کنند
steam fitter نصب کننده وتعمیر کننده لولههای بخار
makgi boowi نقاط حمله کننده و دفاع کننده تکواندو
del credere وصول کننده مطالبات تضمین کننده طلبها
detonators منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
vasomotor اعصاب تنگ کننده وگشاد کننده رگها
detonator منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
distractive گیج کننده برگرداننده یا اشغال کننده فکر
changer دواتصال کننده که اتصال کننده مادگی را به نری
interceptors هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
interceptor هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
search jammer تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
child program تابع یا برنامهای که توسط برنامههای دیگر فراخوانده می شوند و در حین اجرای برنامه دوم فعال می مانند
child process تابع یا برنامهای که توسط برنامههای دیگر فراخوانده می شوند و در حین اجرای برنامه دوم فعال می مانند
autoexec bat در DOS یک فایل دستهای است که هنگام روشن شدن کامپیوتر یا شروع مجدد کاردستگاه فعال میشود
prepossessing مجذوب کننده جلب توجه کننده
expostulator سرزنش کننده نصیحت کننده باسرزنش
suppressive خنثی کننده اتش سرکوب کننده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com