English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 134 (8 milliseconds)
English Persian
inhospitality فقدان مهمان نوازی
Other Matches
xenial مربوط به مهمان نوازی مربوط به مناسبات بین مهمان و میزبان
hospitalization مهمان نوازی
hospitality مهمان نوازی
hospitably از روی مهمان نوازی
inhospitably بدون مهمان نوازی
atony فقدان کشیدگی طبیعی عضلانی فقدان تونوس
atonicity فقدان کشیدگی طبیعی عضلانی فقدان تونوس
atonia فقدان کشیدگی طبیعی عضلانی فقدان تونوس
gallantry زن نوازی
solo تک نوازی
solos تک نوازی
recitals تک نوازی رسیتال
recital تک نوازی رسیتال
foreplay پیش نوازی
coital foreplay پیش نوازی جماعی
guest مهمان
visitator مهمان
guests مهمان
open house پذیرایی از مهمان
guests مهمان کردن
guest مهمان کردن
hospitable مهمان نواز
gatecrashers مهمان ناخوانده
gatecrasher مهمان ناخوانده
rest house مهمان سرا
inhospitableness مهمان ننوازی
i was under his roof مهمان او بودم
hosteler مهمان دار
guest computer کامپیوتر مهمان
bidden guest مهمان خوانده
guest-rooms اطاق مهمان
inhospitable مهمان ننواز
hosts مهمان دار
hosting مهمان دار
hosted مهمان دار
host مهمان دار
banquets مهمان کردن
treats مهمان کردن
banquet مهمان کردن
treat مهمان کردن
treated مهمان کردن
guest chamber اطاق مهمان
guest-room اطاق مهمان
guest room اطاق مهمان
apyrexy فقدان تب
forfeiture فقدان
deficiencies فقدان
deficiency فقدان
loss فقدان
lacks فقدان
forfeit فقدان
forfeits فقدان
absence فقدان
lack فقدان
forfeiting فقدان
absences فقدان
lacked فقدان
forfeited فقدان
visitors دیدن کننده مهمان
visitor مهمان رسمی نظامی
goest operating system سیستم عامل مهمان
visitor دیدن کننده مهمان
visitors مهمان رسمی نظامی
keep an open house مهمان نواز بودن
visiter دیدن کننده مهمان
to keep an open house مهمان نواز بودن
insanitation فقدان بهداشت
lacking فقدان کمبود
incapacity فقدان اهلیت
loss of claim فقدان غرامت
analgesia فقدان حس درد
hypoprosessis فقدان توجه
hypoprosexia فقدان توجه
loss of accuracy فقدان دقت
incoordination فقدان هم اهنگی
lack of incentive فقدان انگیزه
deprivation فقدان انعزال
deprivations فقدان انعزال
inattention فقدان توجه
amenorrhea فقدان قاعدگی
acathexis فقدان نیروگذاری
akinesthesia فقدان حس حرکت
anosmia فقدان حس شامه
absence of intention فقدان قصد
lack فقدان کسری
lacked فقدان کسری
lacks فقدان کسری
open doored در خانه باز مهمان نواز
wear out one's welcome <idiom> مهمان دو روزه عزیز است
invites مهمان کردن وعده دادن
invited مهمان کردن وعده دادن
Please be my guest. خواهش می کنم مهمان من با شید
invite مهمان کردن وعده دادن
We are expecting guests for dinner . برای شام مهمان داریم
hospitable غریب نواز مهمان نوازانه
wanted کسر داشتن فقدان
anandria فقدان ویژگیهای نرینگی
aniconia فقدان تصویر ذهنی
want کسر داشتن فقدان
anorgasmia فقدان اوج جنسی
evanescence فقدان تدریجی ناپایداری
anorgasmy فقدان اوج جنسی
ineligibility فقدان شرایط لازم
inclemency بی اعتدالی فقدان ملایمت
interdiction فقدان اهلیت محجوریت
acrotism فقدان ضربان یا تپش
ahedonia فقدان احساس لذت
achromia فقدان رنگ دانه
achroma فقدان رنگ دانه
anhedonia فقدان احساس لذت
inconsequence فقدان ارتباط منطقی
the losser of a child فقدان یا داغ فرزند
That evening we had company . آن روز بعد از ظهر مهمان داشتیم
acheilia فقدان لب بطور مادرزادی نوزاد بی لب
colourblindness فقدان قوه تشخیص رنگ
When in Rome, do as the Romans do! <idiom> خود را به آداب و رسوم کشور مهمان وفق بده.
to eat salt with a person باکسی نان ونمک خوردن مهمان کسی بودن
roll out the red carpet <idiom> برای خوشآمد فرش زیرپای مهمان پهن کردن
achlorhydria فقدان اسید کلریدریک درشیرهء معده
anuresis فقدان قدرت دفع ادرار شاش بند
count out of the house مذاکرات را به علت فقدان حدنصاب قطع کردن
miss از دست دادن احساس فقدان چیزی راکردن گم کردن
aphonia فقدان صدا یا خفگی ان بعلت فلج تارهای صوتی
missed از دست دادن احساس فقدان چیزی راکردن گم کردن
hydrogen embrittleness فقدان چقرمگی بعلت وجودهیدروژن در داخل جسم میباشد
misses از دست دادن احساس فقدان چیزی راکردن گم کردن
homestay خانواده مهمان دار [کسی که برای آموزش زبان یا فرهنگ در آن کشور می گذراند]
table money فوق العادهای که بابت هزینه مهمان داری به افسران ارشد داده میشود
paranoia جنون ایجاد سوء ذن شدید و هذیان گویی و فقدان بصیرت
anoxia فقدان اکسیژن در سلولهای خونی و بافتی که اغلب منجربه زیانهای جبران ناپذیری میشود
The guest brings his own portion . <proverb> مهمان روزى خود را با خود مى آورد .
abulia فقدان نیروی اراده ضعف اراده
abuleia فقدان نیروی اراده ضعف اراده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com