Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
voluntarism
فلسفهای که اراده را عامل موثر در ایجاد عالم وجودمیداند
Other Matches
presses
عامل موثر
press
عامل موثر
effective
عامل موثر
hematinic
عامل موثر در ازدیادگویچههای قرمز خون یاهموگلوبین
necessity
درCL به حالاتی اطلاق میشودکه عامل عمل به علت عدم ازادی اراده مسئول اعمال خود نیست
casualty agent
عامل ایجاد تلفات و ضایعات
abuleia
فقدان نیروی اراده ضعف اراده
abulia
فقدان نیروی اراده ضعف اراده
beau monde
عالم شیکی ومدپرستی عالم اشرافیت
hell
عالم اموات عالم اسفل
real will
مشرب سیاسی که هر نوع زور وقدرت در هر جنبه را از طرف دولت با این احتجاج که اراده دولت نماینده اراده واقعی افراد جامعه است مشروع می داند
cyanogen agent
عامل لخته کننده خون عامل شیمیایی سیانوژن
reserved character
حرف مخصوص درسیستم عامل یا حرفی که تابع خاصی برای کنترل سیستم عامل داردوبرای مصارف دیگربه کارنمیرود
actuator
محرک بازوی عامل مکانیسم عامل
ActiveX
سیستمی که توسط ماکروسافت ایجاد شده برای ایجاد و توزیع برنامههای کوچک
capital intensive goods
کالاهایی که سهم عامل سرمایه در انها بیش از سهم عامل کار یا سایر عوامل تولید است
derived demand
تقاضابرای یک عامل تولید که خوداز تقاضا برای کالایی که ان عامل تولید در ان بکار میرودناشی میشود .
shell
نرم افزار واسط بین کاربر و سیستم عامل , معمولاگ برای اینکه سیستم عامل دوستانه تر وساده تر شود
shelling
نرم افزار واسط بین کاربر و سیستم عامل , معمولاگ برای اینکه سیستم عامل دوستانه تر وساده تر شود
shells
نرم افزار واسط بین کاربر و سیستم عامل , معمولاگ برای اینکه سیستم عامل دوستانه تر وساده تر شود
class a agent officer
افسر عامل پرداخت حقوق وجیره نقدی افسر عامل
piggyback
سیستم عامل که از سوی سیستم عامل دیگر اجرا میشود
piggybacks
سیستم عامل که از سوی سیستم عامل دیگر اجرا میشود
blood agent
عامل شیمیایی لخته کننده خون عامل ضدحرکت خون
thy will
اراده تو
animus
اراده
abulic
بی اراده
infirm of purpose
بی اراده
thy will
اراده ات
passive
بی اراده
will-power
اراده
wills
اراده
resolution
اراده
willed
اراده
will
اراده
resolutions
اراده
passives
بی اراده
nisus
اراده
determination
اراده
volition
اراده
intentions
اراده
intention
اراده
aimless
بی اراده
weak kneed
بی اراده
volitionally
با اراده
voluntariness
اراده
weak-kneed
بی اراده
purposeful
با اراده
on the impluse of the moment
بی اراده
EXE file
در یک سیستم عامل مشخصه سه حرفی نام فایل که بیان میکند فایل حاوی داده دودویی برنامه است . فایل مستقیم از طریق سیستم عامل قابل اجراست
steely look
نگاه با اراده
willable
قابل اراده
will therapy
اراده درمانی
wills
اراده کردن
driftless
بی مرام بی اراده
volitionary
وابسته به اراده
volition
از روی اراده
willed
اراده کردن
voluntarism
اراده گرایی
social will
اراده اجتماعی
automaton
ادم بی اراده
automatons
ادم بی اراده
free will
ازادی اراده
free will
اراده ازاد
involuntarily
بدون اراده
An iron wI'll.
اراده آهنین
it is our pleasure to
اراده ما اینست که
self will
اراده شخصی
will-power
قدرت اراده
will
اراده کردن
abulic
فاقد اراده
voluntarily
از روی اراده
dysbulia
اختلال اراده
universe
عالم
scholars
عالم
scholar
عالم
sciential
عالم
learned man
عالم
lettered
عالم
scientists
عالم
learnted
عالم
scientist
عالم
learned
عالم
The will of the nation
[people]
اراده ملت
[مردم]
To have a strong wI'll.
اراده قوی داشتن
libertarians
طرفدار ازادی اراده
will of iron
<idiom>
اراده آهنین داشتن
what is your will?
اراده شما چیست
libertarian
طرفدار ازادی اراده
real will
نظریه اراده واقعی
of one's own volition
از روی اراده خود
He is strong-wI'lled.
آدم با اراده ای است
MS DOS
سیستم عامل کامپیوترهای شخصی IBM PC که داده ذخیره شده روی دیسک را مدیریت میکند و خروجی و ورودی کاربر را نمایش میدهد.DOS-MS سیستم عامل تک کاربر و تک کار کاره است و توسط واسط خط دستور در کنترل میشود
celestial equator
استوای عالم
underworld
عالم اموات
animalism
عالم حیوانی
tartarus
عالم اسفل
womanhood
عالم نسوان
the corner's of the earth
اکناف عالم
stoned
در عالم هپروت
afterworld
عالم فانی
the invisible
عالم غیب
the invisible world
عالم غیب
know it all
عالم نما
afterworld
عالم اخرت
universe
عالم وجود
highbrow
عالم ودانشمند
celectial poles
قطبهای عالم
pedants
عالم نما
celestial sphere
کره عالم
celestrial axis
محور عالم
microcosms
عالم صغیر
intermediate world
عالم برزخ
microcosm
عالم صغیر
macrocosms
عالم کبیر
macrocosm
عالم کبیر
the new of dreams
عالم خواب
know-it-all
عالم نما
muliebrity
عالم نسوان
universe of discourse
عالم مقال
uranography
شرح عالم
erudite
عالم دانشمند
otherworld
عالم باقی
otherworld
عالم ثانی
spirituality
عالم روحانی
netherworld
عالم اموات
netherworld
عالم اسفل
dreamworld
عالم رویا
notionalist
عالم نظری
world
عالم روزگار
worlds
عالم روزگار
drat
خاک عالم
know-it-alls
عالم نما
the next world
عالم اینده
pedant
عالم نما
he saw in his vision
در عالم رویادید
clergymen
عالم مذهبی
clergyman
عالم مذهبی
poles of the universe
قطبهای عالم
rabbis
عالم یهودی
rabbi
عالم یهودی
He hasnt a mind of his own.
ازخودش رأیی ندارد (بی اراده)
animals
مربوط به روح وجان یا اراده
willpower
تصمیم جدی نیروی اراده
will temprament tests
ازمونهای اراده- خلق وخوی
self surrender
واگذاری خود تسلیم به اراده
tenant at will
متصرف به میل و اراده مالک
abulomania
دیوانگی در نتیجه ضعف اراده
animal
مربوط به روح وجان یا اراده
spiritualism
اعتقادبه عالم ارواح
orbs
عالم احاطه کردن
orb
عالم احاطه کردن
prescient
عالم به غیب یا اینده
supersensible
ماوراء عالم حواس
superphysical
ماورای عالم مادی
hydraulician
عالم به علم اب رسانی
cosmos
نظام عالم وجود
styx
رودخانه عالم اسفل
rhetoricians
عالم درعلم بدیع
rhetorician
عالم درعلم بدیع
mathematician
عالم علم ریاضی
mathematicians
عالم علم ریاضی
acheron
دوزخ عالم اسفل
hades
عالم اسفل جهنم
brown study
عالم رویا و هپروت
cosmic
مربوط به عالم هستی
dream land
عالم خواب و رویا
to swear by all that is sacred
بمقدسات عالم سوگند
pluto
خدای عالم اسفل
biologist
عالم علم الحیات
heavens
خدا عالم روحانی
heaven
خدا عالم روحانی
spiritusoity
عالم غیر مادی
erebus
برزخ یا عالم فلمات
liturgist
عالم در ایین نماز
celestial north pole
قطب شمال عالم
celestial body south pole
قطب جنوب عالم
cosmology
نظام عالم وجود
cosmologies
نظام عالم وجود
cloud land
عالم خیال یافرض
automatize
کسی را بی اراده الت دست کردن
spermatorrhoea
خروج منی بدون اراده احتلام
It depends on your decison.
بستگش به اراده (تصمیم )شما دارد
drifting
بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
jelly bean
ادم حساس و بی اراده و سست عنصر
drifts
بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
drifted
بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
drift
بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
acheron
رودخانهء افسانهای در عالم اسفل
hecate
الهه سحروجادو و عالم اسفل
the lower world
جهان مردگان عالم اسوات
bibliograph
عالم بشرح تاریخچه کتابها
hygeist
عالم به علم حفظ الصحه
cosmogonic
وابسته به خلقت عالم وجود
arabist
عالم بزبان و علوم عربی
uranography
عالم شناسی اسمان نگاری
downy's will temperament test
ازمون داونی برای ارزیابی اراده و خلق
impulsively
با نیروی انی و بدون اراده از روی تحریک
self enforcing
دارای قدرت تحمیل اراده خودبر دیگران
overt act
عملی که در عالم خارج محسوس باشد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com