English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 147 (8 milliseconds)
English Persian
tea cup فنجان چای خوری
Search result with all words
demitasse فنجان قهوه خوری
it a day روزی یک فنجان چای خوری
teabowl فنجان چای خوری بی دسته
Other Matches
gullibility گول خوری فریب خوری
acetabulum فنجان
cupfuls فنجان
cupful فنجان
a cup یک فنجان
drinking glass فنجان
calices فنجان
cotyla فنجان
cupule فنجان
cuppa یک فنجان چای
pannikin فنجان فلزی
thimblerigger فنجان باز
teacup فنجان چای
teacups فنجان چای
calix پیاله فنجان
mazard پیاله فنجان
Absolutely disproportionate [totally] فیل و فنجان
cups فنجان پیاله
cup فنجان گذاشتن
cupped فنجان پیاله
cup of tea فنجان چای
cupped فنجان گذاشتن
cups فنجان گذاشتن
cup فنجان پیاله
cups بشکل فنجان دراوردن
cupped بشکل فنجان دراوردن
cups بشکل فنجان در اوردن
teacupful بقدر یک فنجان چای
cupped بشکل فنجان در اوردن
cup بشکل فنجان در اوردن
What about a cup of tea? با یک فنجان چای چطوری ؟
cup بشکل فنجان دراوردن
tea cloth دستمال برای خشکاندن فنجان ها
Shall I pour you a cup of tea? برایتان یک فنجان چای بریزم ؟
I'd like a cup of coffee, please. لطفا یک فنجان قهوه میخواهم.
as different as chalk and cheese <idiom> مثل فیل و فنجان [متفاوت]
A cup of tea with lemon, please. لطفا یک فنجان چای با لیمو ترش.
Two coffees please . لطفا" دو فنجان قهوه بیاورید ( بدهید )
I could do with a cup of coffee. از یک فنجان قهوه بدم نمی آید
gastronomy پر خوری
geophagism گل خوری
voraciousness پر خوری
porringer کاسه اش خوری
weldability جوش خوری
eleemosynary صدقه خوری
lap n بازبان خوری
gorging پر خوری کردن
gorges پر خوری کردن
drinking was his ruin نوشابه خوری
weldabikity جوش خوری
milk jug شیر خوری
soakage خیس خوری
malleation چکش خوری
ichthyophagy ماهی خوری
geophagy خاک خوری
geophagism خاک خوری
fruitarianism میوه خوری
flunkeyism جیفه خوری
gorged پر خوری کردن
gorge پر خوری کردن
fidgets لول خوری
gut احشاء پر خوری
guts احشاء پر خوری
gutting احشاء پر خوری
fidget لول خوری
fidgeted لول خوری
fidgeting لول خوری
slop اشغال خوری
slopped اشغال خوری
swirls چرخ خوری
swirling چرخ خوری
slopping اشغال خوری
swirl چرخ خوری
swirled چرخ خوری
cup حفره یاسوراخ فنجان مانندروی چمن نرم گلف قسمت فنجانی شکل قرقره ماهیگیری
cups حفره یاسوراخ فنجان مانندروی چمن نرم گلف قسمت فنجانی شکل قرقره ماهیگیری
cupped حفره یاسوراخ فنجان مانندروی چمن نرم گلف قسمت فنجانی شکل قرقره ماهیگیری
salle a manger اطاق ناهار خوری
sinecures مفت خوری وولگردی
tureen فرف سوپ خوری
tureen قدح سوپ خوری
tureens قدح سوپ خوری
tureens فرف سوپ خوری
serviceability بکار خوری بدردخوری
sinecure مفت خوری وولگردی
refectories سالن ناهار خوری
refectory سالن ناهار خوری
glad-rags لباس پلو خوری
table spoon قاشق سوپ خوری
wineglasful گیلاس شراب خوری
weatherability قابلیت هوا خوری
tepoy میز چای خوری
teapoy میز چای خوری
omophagia گوشت خام خوری
nephalism پرهیز از نوشابه خوری
malty خو گرفته به ابجو خوری
geophagy گل خوری زمین خواری
tea set سرویس چای خوری
tea services سرویس چای خوری
sauce-boat فزف سوس خوری
tea sets سرویس چای خوری
sauce boat فرف چاشنی خوری
sauce boat فزف سوس خوری
tea service سرویس چای خوری
tea spoon قاشق چای خوری
teaspoon قاشق چای خوری
sauce-boat فرف چاشنی خوری
teaspoons قاشق چای خوری
dining rooms اطاق ناهار خوری
dining room اطاق ناهار خوری
sauce-boats فرف چاشنی خوری
airing هوا خوری بادبان
sauce-boats فزف سوس خوری
cafeteria messing ناهار خوری همگانی
lucubration دود چراغ خوری
broadside messing ناهار خوری گروهی
tablespoonful بقدر یک قاشق سوپ خوری
soak عمل خیساندن خیس خوری
to be the anvil or the hammer یا تو سر می زنی یا تو سر می خوری [در زندگی] . [از گوته]
dinette اطاق کوچک ناهار خوری
soaks عمل خیساندن خیس خوری
teaspoonfuls بقدر یک قاشق چای خوری
teaspoonsful بقدر یک قاشق چای خوری
tablespoonfuls بقدر یک قاشق سوپ خوری
tablespoonsful بقدر یک قاشق سوپ خوری
sycophancy مفت خوری کاسه لیسی
teaspoonful بقدر یک قاشق چای خوری
gormand خوش سلیقگی در خوراک پر خوری
mess hall سالن غذا خوری سرباز خانه
stein لیوان دسته دار ابجو خوری
crapulent وابسته به هرزه خوری و زیاده روی
tap room جایگاه نوشابه فروشی ونوشابه خوری
scollop فرف صدف خوری یاصدف پزی
mazer جام مشروب خوری چوبی بزرگ
high chairs صندلی پایه بلند غذا خوری بچه
high chair صندلی پایه بلند غذا خوری بچه
he swore off drinking سوگند خوردکه از نوشابه خوری دست بکشد
soakage مقدار مایع جذب شده بوسیله خیس خوری
to idulge oneself in drinking بنوشابه خوری افتادن خودرا بباده نوشی سپردن تسلیم خوی میگساری شدن
bum ادم مفت خور یا ولگرد ولگردی یا مفت خوری کردن بحد افراط مشروب نوشیدن
bummed ادم مفت خور یا ولگرد ولگردی یا مفت خوری کردن بحد افراط مشروب نوشیدن
bumming ادم مفت خور یا ولگرد ولگردی یا مفت خوری کردن بحد افراط مشروب نوشیدن
bums ادم مفت خور یا ولگرد ولگردی یا مفت خوری کردن بحد افراط مشروب نوشیدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com