English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (35 milliseconds)
English Persian
orthopaedy فن درست کردن انامهای ناقص
Other Matches
orthopaedic مربوط بفن درست کردن اندامهای ناقص
osteoclasis استخوان شکنی برای درست کردن اندان ناقص
rough coating اجمالا درست شده ناقص
tempers درست ساختن درست خمیر کردن
temper درست ساختن درست خمیر کردن
tempered درست ساختن درست خمیر کردن
demonish ناقص کردن
mutilating ناقص یا فلج کردن
garble تحریف یا ناقص کردن
mutilates ناقص یا فلج کردن
mutilate ناقص یا فلج کردن
to break aset خراب یا ناقص کردن یک دستگاه
truncate شاخه زدن ناقص کردن
truncated شاخه زدن ناقص کردن
truncates شاخه زدن ناقص کردن
truncating شاخه زدن ناقص کردن
huddled ناقص انجام دادن ازدحام کردن
huddling ناقص انجام دادن ازدحام کردن
huddles ناقص انجام دادن ازدحام کردن
huddle ناقص انجام دادن ازدحام کردن
mayhem چلاق کردن ناقص العضو کردن
mutilates ناقص کردن فلج کردن
mutilating ناقص کردن فلج کردن
mutilate ناقص کردن فلج کردن
marred ناقص کردن بی اندام کردن
mar ناقص کردن بی اندام کردن
marring ناقص کردن بی اندام کردن
coincidence function تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که هر دو ورودی درست باشد
meets تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
meet تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
intersections تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
OR function تابع منط قی که وقتی خروجی درست میدهد که یک ورودی درست باشد
intersection تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
and تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که هر دو ورودی درست باشد
join تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
joined تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
joins تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
either or operation تابع منط قی که وقتی خروجی درست دارد که یک ورودی درست داشته باشد
assertion 1-عبارت برنامه از یک قاعده یا قانون 2-قاعدهای که درست است یا درست فرض میشود
conjunctions تابع منط قی که اگر همه ورودی ها درست باشند درست خواهد بود
conjunction تابع منط قی که اگر همه ورودی ها درست باشند درست خواهد بود
union تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست خواهد بود
unions تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست خواهد بود
alternation تابع منط قی که یک خروجی درست را در صورتی که هر یک از ورودی ها درست باشد ایجاد میکند
false 1-اشتباه نه درست و نه صحیح . 2-اصط لاح منط قی معادل دودویی مخالف درست
disjunction تابع منط قی که در صورتی که ورودی درست باشد خروجی درست تولید میکند
to pattern out ازروی نمونه درست کردن مطابق الگویاقالب طرح کردن
gathered و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
gather و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
labourvt بزحمت درست کردن مفصلابحث کردن بدرازاکشیدن
dresses لباس درست کردن موی سر پانسمان کردن
dress لباس درست کردن موی سر پانسمان کردن
cleaned درست کردن
fashioning درست کردن
concocts درست کردن
to set درست کردن
fashions درست کردن
make درست کردن
to fix up درست کردن
makes درست کردن
cleanest درست کردن
cleans درست کردن
manufactures درست کردن
manufactured درست کردن
concocting درست کردن
set right درست کردن
to erect into درست کردن از
weaves درست کردن
to riven laths یا درست کردن
fix up درست کردن
set in order درست کردن
to get up درست کردن
shapes درست کردن
shape درست کردن
clean درست کردن
to cleanvp درست کردن
to put in to shape درست کردن
fashion درست کردن
fashioned درست کردن
manufacture درست کردن
correct درست کردن
gully درست کردن
weave درست کردن
to put to rights درست کردن
fettle درست کردن
to sct aright درست کردن
gullies درست کردن
gulleys درست کردن
concocted درست کردن
to set to rights درست کردن
builds درست کردن
trim درست کردن
trimmest درست کردن
trims درست کردن
make up درست کردن
buildings درست کردن
corrects درست کردن
build درست کردن
fabricating درست کردن
correcting درست کردن
adapt درست کردن
fabricate درست کردن
fabricated درست کردن
fabricates درست کردن
concoct درست کردن
to set in order درست کردن
indite درست کردن
redd درست کردن
judiciousness قضاوت درست تشخیص درست
to adapt [to] جور کردن [درست کردن ] [سازوار کردن] [به]
mended درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
mends درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
mend درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
manipulates با استادی درست کردن
recondition دوباره درست کردن
manipulated با استادی درست کردن
manipulated با دست درست کردن
frame پاپوش درست کردن
roughcast اجمالا درست کردن
manipulate با استادی درست کردن
manipulate با دست درست کردن
railroads پاپوش درست کردن
railroad پاپوش درست کردن
to word up کم کم درست کردن کم کم رسانیدن
re form دوباره درست کردن
to make something چیزی را درست کردن
manipulates با دست درست کردن
dowel میخچه درست کردن
exacts تحمیل کردن بر درست
to manufacture [into] ساختن [درست کردن] [به]
exacted تحمیل کردن بر درست
exact تحمیل کردن بر درست
to weave a plot دوزوکلک درست کردن
scrambling املت درست کردن
strike off بی زحمت درست کردن
orthoepy فن درست تلفظ کردن
to toss up زود درست کردن
reconditions دوباره درست کردن
stage craft فن درست کردن نمایش
pond حوض درست کردن
hedges خاربست درست کردن
ponds حوض درست کردن
reconditioned دوباره درست کردن
image erection درست کردن تصویر
to mill flour ارد درست کردن
corn popping درست کردن چس فیل
blow down بافوت درست کردن
hedge خاربست درست کردن
die sink خزینه درست کردن
vint درست کردن یا ریختن
hedged خاربست درست کردن
dresses درست کردن لباس
To put things straight(right). کارها را درست کردن
dress درست کردن لباس
team دسته درست کردن
scrambles املت درست کردن
scrambled املت درست کردن
scramble املت درست کردن
teams دسته درست کردن
make درست کردن ساختن اماده کردن
repaired درست کردن جبران کردن تعمیر
to touch off با شتاب درست کردن زودرسم کردن
To do up the room. اتاق را درست کردن ( مرتب کردن )
makes درست کردن ساختن اماده کردن
repair درست کردن جبران کردن تعمیر
be the spitting image of someone <idiom> درست مثل کسی بودن [درست شبیه کسی به نظر رسیدن]
extemporised بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
extemporizing بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
rigged با خدعه وفریب درست کردن
extemporizes بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
spell املاء کردن درست نوشتن
spelled املاء کردن درست نوشتن
extemporize بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
rigs با خدعه وفریب درست کردن
spells املاء کردن درست نوشتن
extemporising بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
extemporized بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
rig با خدعه وفریب درست کردن
agree ترتیب دادن درست کردن
vault گنبد یاطاق درست کردن
he is blowing glass شیشه را با فوت درست کردن
organizes تشکیلات دادن درست کردن
agrees ترتیب دادن درست کردن
organises تشکیلات دادن درست کردن
organising تشکیلات دادن درست کردن
organizing تشکیلات دادن درست کردن
to play up درست و حسابی بازی کردن
to check up درست رسیدگی یاحساب کردن
vaults گنبد یاطاق درست کردن
agreeing ترتیب دادن درست کردن
top a gap رخنهای راگرفتن درست کردن
organize تشکیلات دادن درست کردن
to put up ones hair مویاگیس خودرازنانه درست کردن
to put up زنانه درست کردن جادادن
to hammer out ساختن بکوشش درست کردن
extemporises بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
geometrize با قواعد هندسی درست کردن
to tick کار کردن به نحوه ویژه یا درست
to spin out امتداد دادن مفصلا درست کردن
to set up somebody [for something] پاپوش درست کردن برای کسی
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com