English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (36 milliseconds)
English Persian
stage craft فن درست کردن نمایش
Other Matches
list نمایش برنامه خط به خط به ترتیب درست
calibrating تنظیم یک صفحه نمایش یا joystick تا به سیگنالها حرکات درست پاسخ دهد
calibrate تنظیم یک صفحه نمایش یا joystick تا به سیگنالها حرکات درست پاسخ دهد
calibrates تنظیم یک صفحه نمایش یا joystick تا به سیگنالها حرکات درست پاسخ دهد
calibrated تنظیم یک صفحه نمایش یا joystick تا به سیگنالها حرکات درست پاسخ دهد
alphageometric که ترمینال متن برای نمایش الگوهای مختلف گرافیکی و حروف درست میکند
tempered درست ساختن درست خمیر کردن
temper درست ساختن درست خمیر کردن
tempers درست ساختن درست خمیر کردن
screens محافظت کردن چیزی با صفحه نمایش , PSU در برابرواسط نمایش داده میشود
screen محافظت کردن چیزی با صفحه نمایش , PSU در برابرواسط نمایش داده میشود
screening, screenings محافظت کردن چیزی با صفحه نمایش , PSU در برابرواسط نمایش داده میشود
screened محافظت کردن چیزی با صفحه نمایش , PSU در برابرواسط نمایش داده میشود
text حالت فعال کامپیوتر یا صفحه نمایش که فقط حروف از پیش تعیین شده را نمایش میدهد و امکان نمایش تصاویر گرافیکی را فراهم نمیکند
texts حالت فعال کامپیوتر یا صفحه نمایش که فقط حروف از پیش تعیین شده را نمایش میدهد و امکان نمایش تصاویر گرافیکی را فراهم نمیکند
analog صفحه نمایش که از یک سیگنال ورودی ممتد برای کنترل رنگهای نمایش استفاده میکند به طوری که میتواند یک محدوده مشخص از رنگها را نمایش دهد
persistence مدت زمان یک CRT یک تصویر را نمایش میدهد پس از توقف دنبال کردن مسیر اشعه تصویر روی صفحه نمایش
focused تنظیم صفحه نمایش به طوری که تصویر نمایش داده شده روی صفحه نمایش تمیز و صاف باشد
focuses تنظیم صفحه نمایش به طوری که تصویر نمایش داده شده روی صفحه نمایش تمیز و صاف باشد
focussing تنظیم صفحه نمایش به طوری که تصویر نمایش داده شده روی صفحه نمایش تمیز و صاف باشد
focus تنظیم صفحه نمایش به طوری که تصویر نمایش داده شده روی صفحه نمایش تمیز و صاف باشد
focusses تنظیم صفحه نمایش به طوری که تصویر نمایش داده شده روی صفحه نمایش تمیز و صاف باشد
focussed تنظیم صفحه نمایش به طوری که تصویر نمایش داده شده روی صفحه نمایش تمیز و صاف باشد
colour شماره رنگهای مختلف که توسط پیکسل ها در صفحه نمایش قابل نمایش است که با توجه به تعداد بیتهای رنگی در هر پیکسل نمایش داده میشود
colours شماره رنگهای مختلف که توسط پیکسل ها در صفحه نمایش قابل نمایش است که با توجه به تعداد بیتهای رنگی در هر پیکسل نمایش داده میشود
joins تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
join تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
intersection تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
and تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که هر دو ورودی درست باشد
OR function تابع منط قی که وقتی خروجی درست میدهد که یک ورودی درست باشد
meet تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
joined تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
intersections تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
meets تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
coincidence function تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که هر دو ورودی درست باشد
conjunctions تابع منط قی که اگر همه ورودی ها درست باشند درست خواهد بود
conjunction تابع منط قی که اگر همه ورودی ها درست باشند درست خواهد بود
either or operation تابع منط قی که وقتی خروجی درست دارد که یک ورودی درست داشته باشد
disjunction تابع منط قی که در صورتی که ورودی درست باشد خروجی درست تولید میکند
assertion 1-عبارت برنامه از یک قاعده یا قانون 2-قاعدهای که درست است یا درست فرض میشود
unions تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست خواهد بود
union تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست خواهد بود
alternation تابع منط قی که یک خروجی درست را در صورتی که هر یک از ورودی ها درست باشد ایجاد میکند
false 1-اشتباه نه درست و نه صحیح . 2-اصط لاح منط قی معادل دودویی مخالف درست
NDR سیستم نمایش که حروف قبلی را هنگام نمایش حروف جدید نمایش میدهد
window تنظیم بخشی از صفحه نمایش با مشخص کردن مختصات گوشههای آن که امکان نمایش موقت اطلاعات را میدهد و نیز امکان نوشتن مجدد روی اطلاعات قبلی ولی بدون تغییر اطلاعات محیط کاری
to pattern out ازروی نمونه درست کردن مطابق الگویاقالب طرح کردن
gather و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
gathered و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
dresses لباس درست کردن موی سر پانسمان کردن
labourvt بزحمت درست کردن مفصلابحث کردن بدرازاکشیدن
dress لباس درست کردن موی سر پانسمان کردن
fashions درست کردن
fashioning درست کردن
fashioned درست کردن
fashion درست کردن
weave درست کردن
builds درست کردن
set right درست کردن
fettle درست کردن
make up درست کردن
trims درست کردن
build درست کردن
buildings درست کردن
correct درست کردن
adapt درست کردن
trimmest درست کردن
makes درست کردن
trim درست کردن
correcting درست کردن
weaves درست کردن
make درست کردن
corrects درست کردن
to riven laths یا درست کردن
to set to rights درست کردن
to set درست کردن
fabricated درست کردن
fabricates درست کردن
gulleys درست کردن
fabricating درست کردن
gullies درست کردن
gully درست کردن
to set in order درست کردن
to erect into درست کردن از
concocts درست کردن
redd درست کردن
to sct aright درست کردن
to get up درست کردن
indite درست کردن
to put in to shape درست کردن
concoct درست کردن
concocted درست کردن
to fix up درست کردن
concocting درست کردن
fix up درست کردن
fabricate درست کردن
shape درست کردن
cleans درست کردن
cleaned درست کردن
clean درست کردن
manufactured درست کردن
manufactures درست کردن
shapes درست کردن
manufacture درست کردن
set in order درست کردن
to cleanvp درست کردن
to put to rights درست کردن
cleanest درست کردن
judiciousness قضاوت درست تشخیص درست
mend درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
to adapt [to] جور کردن [درست کردن ] [سازوار کردن] [به]
mends درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
mended درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
raster سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
roughcast اجمالا درست کردن
re form دوباره درست کردن
to weave a plot دوزوکلک درست کردن
to mill flour ارد درست کردن
to toss up زود درست کردن
To put things straight(right). کارها را درست کردن
railroad پاپوش درست کردن
hedge خاربست درست کردن
railroads پاپوش درست کردن
team دسته درست کردن
exacts تحمیل کردن بر درست
strike off بی زحمت درست کردن
orthoepy فن درست تلفظ کردن
frame پاپوش درست کردن
die sink خزینه درست کردن
to word up کم کم درست کردن کم کم رسانیدن
dress درست کردن لباس
exact تحمیل کردن بر درست
manipulates با دست درست کردن
dowel میخچه درست کردن
exacted تحمیل کردن بر درست
teams دسته درست کردن
image erection درست کردن تصویر
reconditioned دوباره درست کردن
to manufacture [into] ساختن [درست کردن] [به]
hedges خاربست درست کردن
manipulates با استادی درست کردن
hedged خاربست درست کردن
scrambling املت درست کردن
blow down بافوت درست کردن
vint درست کردن یا ریختن
manipulated با دست درست کردن
manipulated با استادی درست کردن
manipulate با دست درست کردن
ponds حوض درست کردن
manipulate با استادی درست کردن
recondition دوباره درست کردن
corn popping درست کردن چس فیل
scramble املت درست کردن
reconditions دوباره درست کردن
dresses درست کردن لباس
scrambled املت درست کردن
to make something چیزی را درست کردن
scrambles املت درست کردن
pond حوض درست کردن
makes درست کردن ساختن اماده کردن
make درست کردن ساختن اماده کردن
to touch off با شتاب درست کردن زودرسم کردن
repair درست کردن جبران کردن تعمیر
repaired درست کردن جبران کردن تعمیر
To do up the room. اتاق را درست کردن ( مرتب کردن )
be the spitting image of someone <idiom> درست مثل کسی بودن [درست شبیه کسی به نظر رسیدن]
rig با خدعه وفریب درست کردن
orthopaedy فن درست کردن انامهای ناقص
rigged با خدعه وفریب درست کردن
extemporising بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
rigs با خدعه وفریب درست کردن
organize تشکیلات دادن درست کردن
organising تشکیلات دادن درست کردن
organizing تشکیلات دادن درست کردن
spells املاء کردن درست نوشتن
top a gap رخنهای راگرفتن درست کردن
extemporised بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
organizes تشکیلات دادن درست کردن
extemporises بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
to hammer out ساختن بکوشش درست کردن
geometrize با قواعد هندسی درست کردن
agree ترتیب دادن درست کردن
organises تشکیلات دادن درست کردن
agreeing ترتیب دادن درست کردن
vault گنبد یاطاق درست کردن
vaults گنبد یاطاق درست کردن
to put up ones hair مویاگیس خودرازنانه درست کردن
to put up زنانه درست کردن جادادن
spelled املاء کردن درست نوشتن
to play up درست و حسابی بازی کردن
extemporized بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
agrees ترتیب دادن درست کردن
extemporizes بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
extemporizing بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
extemporize بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
to check up درست رسیدگی یاحساب کردن
spell املاء کردن درست نوشتن
he is blowing glass شیشه را با فوت درست کردن
scanned درون CRT یا صفحه نمایش . اشعه تصویر صفحه نمایش روی هرخط اسکن حرکت میکند تا تصویر را روی صفحه نمایش ایجاد کند
scan درون CRT یا صفحه نمایش . اشعه تصویر صفحه نمایش روی هرخط اسکن حرکت میکند تا تصویر را روی صفحه نمایش ایجاد کند
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com