English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 93 (7 milliseconds)
English Persian
qualified endorsement فهرنویسی مشروط
Other Matches
freight release فهرنویسی
endorsement فهرنویسی
endorsements فهرنویسی
backs فهرنویسی کردن
back فهرنویسی کردن
endorse فهرنویسی کردن
endorsed فهرنویسی کردن
qualified endorsement فهرنویسی مقید
endorses فهرنویسی کردن
endorsing فهرنویسی کردن
overprint فهرنویسی کردن اطلاعات
superscription نشانی روی نامه فهرنویسی
black endorsement براتی که در وجه حامل فهرنویسی شده باشد
pending مشروط
conditional مشروط
subject مشروط
subjected مشروط
subjecting مشروط
subjects مشروط
provided مشروط
provisional مشروط
conditioned مشروط
eventual مشروط
qualified مشروط
person in whose favor a condition is mad مشروط له
contingents مشروط
limited مشروط
contingent مشروط
inalienable <adj.> غیر مشروط
foul bill of lading بارنامه مشروط
conditional probability احتمال مشروط
conditional order سفارش مشروط
conditional discharge ازادی مشروط
conditional contract عقد مشروط
conditional confession اقرار مشروط
subject to being unsold مشروط براینکه
unalienable <adj.> غیر مشروط
inevitable <adj.> غیر مشروط
absolute <adj.> غیر مشروط
on probation در آزادی مشروط
unalterable <adj.> غیر مشروط
indispensable <adj.> غیر مشروط
dirty bill od lading بارنامه مشروط
claused bill og exchange بارنامه مشروط
provided مشروط به انکه
unconditional غیر مشروط
absolute غیر مشروط
conditionally بطور مشروط
contingent تصادفی مشروط
contingents تصادفی مشروط
probationers عفو مشروط
plea وعده مشروط
pleas وعده مشروط
probationer عفو مشروط
absolutes غیر مشروط
probation ازادی مشروط
estate at will اجاره مشروط
paroling ازادی مشروط
paroles ازادی مشروط
paroled ازادی مشروط
parole ازادی مشروط
condition مشروط کردن
provisional شرطی مشروط
providing مشروط بر اینکه
qualified indorsement فهرنویسی برات یا سفته با ذکرمطلبی که مسئوولیت فهرنویس را نسبت به ان چه قانون مقرر داشته است محدودتر یا وسیعتر کند
sub modo مشروط یا مضیق یا مقید
restrictive indorsement فهر نویسی مشروط
extra good time معافی مشروط از زندان
probative دال بر اثبات مشروط
probationary period دوره ازادی مشروط
on approval مشروط به رضایت خریدار
probatory دال بر اثبات مشروط
concurring opinion رای موافق مشروط
conditional race مسابقه مشروط با ارابه
deferred dividened سودی که پرداخت ان مشروط به شرطی باشد
Payment on delivery of goods. پرداخت هنگام ( مشروط به ) تحویل کالا
goods on approval تحویل کالا به شرط قبولی کالاهای مشروط
re endorsement پشت نویسی مجدد فهرنویسی مجدد
precarious عاریهای بسته بمیل دیگری مشروط بشرایط معینی مشکوک
union shop مغازه یاکارگاهی که اعضای خارج از اتحادیه کارگری رامیپذیرد مشروط باینکه بعداعضو شوند
deposition درCL مشروط بر ان است که اولا" به قید التزام به راستگویی و ثانیا" در حضورمامور رسمی تنظیم شود
ticket of leave سند ازادی مشروط زندانی محکوم به حبس ابد که ازطرف وزارت کشور صادر میشود
depositions درCL مشروط بر ان است که اولا" به قید التزام به راستگویی و ثانیا" در حضورمامور رسمی تنظیم شود
endorsing فهرنویسی کردن جیرو کردن امضاء کردن
endorses فهرنویسی کردن جیرو کردن امضاء کردن
endorsed فهرنویسی کردن جیرو کردن امضاء کردن
endorse فهرنویسی کردن جیرو کردن امضاء کردن
covenant real شرطی در یک سند که وراث مشروط علیه را در مقابل مشروطه یا خریدار متعهدمیکند شرط قابل تسری به وراث
reversion هبه کردن مال غیر منقول بخ کسی به شرط حدوث امری در خارج یا گذشتن مدت معین هبه مشروط
conditionality شرطی بودن مشروط بودن
provided he goes at once بشرط اینکه بی درنگ برود مشروط بر اینکه فورا برود
kaldor criterion ضابطهای که براساس ان هرگونه تغییر ازنظر اجتمائی مطلوب یا مفیداست مشروط برانکه میزان نفع گروه منتفع شونده ازمیزان گروه متضررشونده بیشتر باشد . این ضابطه اولین بار بوسیله اقتصاددان امریکائی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com