Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
moralist
فیلسوف یا معلم اخلاق اخلاقی
moralists
فیلسوف یا معلم اخلاق اخلاقی
Other Matches
ethic
غالبا بصورت جمع علم اخلاق بجث درامور اخلاقی اصول اخلاق
moralistic
وابسته به اخلاق گرایی و اخلاق گرایان
moralizes
نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralised
نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralize
نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralising
نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralizing
نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralises
نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralized
نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
intuitivism
اصولی که بموجب ان مبادی اخلاقی را حسی میدانند اصول اخلاقی حسی
antinomian
مخالفین اصول اخلاقی فرقهای از مسیحیان که مخالف مراعات اصول اخلاقی بودند و اعتقادداشتند که خداوند در همه حال نسبت به مسیحیان لطف دارد
philosophers
فیلسوف
philosopher
فیلسوف
gymnosophist
فیلسوف برهنه
epicurus
نام فیلسوف یونانی که معتقد
acadmist
فیلسوف اکادمی یابیشه افلاطون
hegelianism
مکتب فلسفی هگل فیلسوف المانی
Marxism
روش فکری کارل مارکس فیلسوف المانی
machiavellism
اصول عقایدماکیاولی فیلسوف وسیاستمدار ایتالیایی قرن 51که فلسفه استبداد جدید نیزنامیده میشود
preceptor
معلم
instructors
معلم
gurus
معلم
maestros
معلم
guru
معلم
maestro
معلم
docent
معلم
starets
معلم
instructor
معلم
educators
معلم
educator
معلم
gymnast
معلم زورخانه
tutor
معلم سرخانه
tutors
معلم خصوصی
tutored
معلم سرخانه
tutors
معلم سرخانه
tutored
معلم خصوصی
tutor
معلم خصوصی
schoolteachers
معلم مدرسه
teacher's pet
نورچشمی معلم
gymnasts
معلم زورخانه
pedagog
اموزگار معلم
tutorial
معلم سرخانه
tutorials
معلم سرخانه
teacher efficiency
کارامدی معلم
schoolteacher
معلم مدرسه
guru
معلم مذهبی
gurus
معلم مذهبی
visiting teacher
معلم سرخانه
teacher training
تربیت معلم
teachers
معلم مربی
teacher
معلم مربی
professors
معلم دبیرستان یا دانشکده
teacher made test
ازمون معلم ساخته
professor
معلم دبیرستان یا دانشکده
pedagogue
معلم اموزگار علم فروش
pedagogues
معلم اموزگار علم فروش
to tutor
بعنوان معلم سرخانه کار کردن
Hello Hbib This is our teacher Her nam is
فرزانه معلم بسیار عالی محسوب می شد.
Farzaneh was considered an excellent teacher.
[ Farzaneh was regarded as an excellent teacher.]
فرزانه معلم بسیار عالی محسوب می شد.
rabid
بد اخلاق
moralities
اخلاق
morality
اخلاق
immoral
بد اخلاق
reprobate
بد اخلاق
moody
بد اخلاق
reprobates
بد اخلاق
comportment
اخلاق
pettish
بد اخلاق
impatient
بد اخلاق
characterless
بی اخلاق
deportment
اخلاق
moral
اخلاق
gnomic
اخلاقی
moral
اخلاقی
immorality
بد اخلاقی
ethical
اخلاقی
petulance
بد اخلاقی
petulancy
بد اخلاقی
ethics
علم اخلاق
raking
بد اخلاق فاسد
good conduct
حسن اخلاق
moralization
اخلاق گرایی
creative thinking
تفکر اخلاق
ehtics
علم اخلاق
immorally
بر خلاف اخلاق
behaviuor
سلوک اخلاق
moral philosopher
اخلاق دان
moral philosophy
علم اخلاق
behavior
سلوک اخلاق
rakes
بد اخلاق فاسد
public morals
اخلاق حسنه
ethic
کتاب اخلاق
Moral decadence .
فساد اخلاق
frailty
ضعف اخلاق
rake
بد اخلاق فاسد
moralistic
اخلاق گرایانه
immoral
خلاف اخلاق
edification
تهذیب اخلاق
good-natured
خوش اخلاق
frailties
ضعف اخلاق
ethicize
اخلاقی کردن
ethical relativism
نسبیت اخلاقی
good naturedly
به خوش اخلاقی
imputability
مسئولیت اخلاقی
sinuosity
انحراف اخلاقی
superego
شخصیت اخلاقی
obliquity
انحراف اخلاقی
moralistic
تحمیلگر اخلاقی
moral perception
حس تشخیص اخلاقی
moral education
اموزش اخلاقی
low
[morally bad]
<adj.>
بد
[از نظر اخلاقی]
immorally
از ازروی بد اخلاقی
dual morality
دوگانگی اخلاقی
byword
گفته اخلاقی
principle
اصل اخلاقی
parable
داستان اخلاقی
principle
اخلاقی کردن
apologue
حکایت اخلاقی
conduct
رفتار اخلاقی
conducted
رفتار اخلاقی
parables
داستان اخلاقی
fables
حکایت اخلاقی
conducting
رفتار اخلاقی
conducts
رفتار اخلاقی
fable
حکایت اخلاقی
precepts
قاعده اخلاقی
precept
قاعده اخلاقی
maxim
گفته اخلاقی
ethical code
ضوابط اخلاقی
maxims
گفته اخلاقی
code of ethics
ضوابط اخلاقی
immoral
غیر اخلاقی
bywords
گفته اخلاقی
pestiferous
فاسدکننده اخلاق دیگری
well conditioned
دارای اخلاق نیکو
moral
وابسته بعلم اخلاق
ethical
وابسته به علم اخلاق
regeneration
نوزایش تهذیب اخلاق
wrong
مخالف اخلاق یا قانون
wrongs
مخالف اخلاق یا قانون
wronging
مخالف اخلاق یا قانون
prejudicial to public morality
منافی اخلاق حسنه
to take a person's measure
با اخلاق کسیرا ازمودن
With his foul temper.
با اخلاق سگه که دارد
sportmanship
رفتار و اخلاق انسانی
moralists
معتقد به اصول اخلاق
moralist
معتقد به اصول اخلاق
donsy
دارای اخلاق متغیروتندوباحرارت
peculiar
دارای اخلاق غریب
it is an offence to morlity
منافی اخلاق است
personality
اخلاق و خصوصیات شخص
personalities
اخلاق و خصوصیات شخص
ethically
مطابق علم اخلاق
doggery
اخلاق پست بدکاری
donsie
دارای اخلاق متغیروتندوباحرارت
ethics
اصول اخلاقی اخلاقیات
tropologic
دارای تفسیر اخلاقی
chung shin sooyak
فرهنگ اخلاقی تکواندو
cloaca
مرکز مفاسد اخلاقی
frailly
بطورشکننده باضعف اخلاقی
fortitude
شهامت اخلاقی شکیبایی
foible
صعف اخلاقی ضعف
psychodrama
نمایش اخلاقی وانتقادی
reform school
مدرسه تهذیب اخلاقی
on principle
از لحاظ قیود اخلاقی
generosity
<adj.>
گذشت
[صفت اخلاقی]
foibles
صعف اخلاقی ضعف
perversions
انحراف جنسی یا اخلاقی
perversion
انحراف جنسی یا اخلاقی
moral realism
واقع نگری اخلاقی
axiological
مبحث نوامیس اخلاقی
edified
اخلاق اموختن تقدیس کردن
edifies
اخلاق اموختن تقدیس کردن
edify
اخلاق اموختن تقدیس کردن
streakier
دارای اخلاق وخصوصیات فردی
streakiest
دارای اخلاق وخصوصیات فردی
streaky
دارای اخلاق وخصوصیات فردی
offences against public morals
جرائم بر علیه اخلاق عمومی
good tempered
دیر غضب خوش اخلاق
bowdlerization
حذف قسمتهای خارج از اخلاق
pharisaism
اخلاق فریسی هاریاکاری زهدخشک
cocotte
زن جوان بد اخلاق وجلف هرزه
the whole of morality is there
همه اخلاق همین جا است
pestilently
چنانکه برای اخلاق مضرباشد
moral philosophy
اصول اخلاق ایین رفتار
to gauge a person
گنجایش یا اخلاق کسیراسنجیدن یا ازمودن
americanization
پذیرش اخلاق و اداب امریکایی
moralism
رعایت اصول اخلاق بطورطبیعی
inofficious
خارج ازوفیفه اخلاقی یاطبیعی
axiomatic
حاوی پند یا گفتههای اخلاقی
scruple
نهی اخلاقی وسواس باک
principle
مرام اخلاقی قاعده کلی
To be short tempered with someone.
با کسی تندی کردن ( بد اخلاقی )
unmorality
عدم مراعات اصول اخلاقی
amoral
بدون احساس مسئولیت اخلاقی
bowdlerize
قسمتهای خارج از اخلاق را حذف کردن از
puritanic
سخت گیریا متظاهردر اموردینی یا اخلاقی
to preach moral principles
اصول اخلاقی را وعظ و تلقین کردن
I feel morally bound to …
از نظر اخلاقی خود را مقید می دانم که ...
de rigueur
از نظر سنتی یا اخلاقی الزام اور
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com