Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 195 (10 milliseconds)
English
Persian
moving picture
فیلم سینما
film
فیلم سینما
filmed
فیلم سینما
Search result with all words
What films are they showing at this cinema ( theatra house ) ?
این سینما چه فیلم هائی رانشان می دهد ؟
Other Matches
kinematograph
دستگاه سینما دوربین سینما
cassettes
کاست فیلم عکاسی جعبه حاوی فیلم
cassette
کاست فیلم عکاسی جعبه حاوی فیلم
pancromic
فیلم چند رنگه فیلم چندحالته
reeling
قرقره فیلم حلقه فیلم
reeled
قرقره فیلم حلقه فیلم
reels
قرقره فیلم حلقه فیلم
reel
قرقره فیلم حلقه فیلم
filmstrip
نوار فیلم اسلایدهای بشکل نوار فیلم
movie theater
سینما
cinematograph
سینما
flicks
سینما
flicking
سینما
kinema or cin
سینما
flicked
سینما
flick
سینما
cinema
سینما
cinemas
سینما
motion picture
سینما
motion pictures
سینما
movie
سینما
movies
سینما
moving picture
سینما
moving pictures
سینما
silver screen
سینما
filmed
سینما
film
سینما
the pictures
سینما
picture palace
سینما
screens
پرده سینما
screen
پرده سینما
screening, screenings
پرده سینما
screened
پرده سینما
silver screen
پرده سینما
picture theatre
جایگاه سینما
picturedrome
جایگاه سینما
kinematograph
تمایشگاه سینما
screenland
جهان سینما
filmdom
جهان سینما
filmdom
صنعت سینما
picture palace
جایگاه سینما
On the movie screen.
روی پرده سینما
moviegoer
کسی که اغلب به سینما میرود
picture theatre
سینما نمایش گاه متحرک
what say you to a cinema?
در باره سینما چه عقیده دارید
moviegoers
کسی که اغلب به سینما میرود
the forthcoming movie
فیلمی که به زودی به سینما می آید
There were teeming ( surging) crowds outside the entrance of the theatre house .
دم در سینما جمعیت موج می زند
pictured
سینما با عکس نشان دادن
pictures
سینما با عکس نشان دادن
picturing
سینما با عکس نشان دادن
picture
سینما با عکس نشان دادن
picturedrome
سینما نمایش گاه تصاویر متحرک
I dont have time to go to the movies .
فرصت نمی کنم به سینما بروم
I am not much of a cinema-goer.
زیاد اهل سینما ( رفتن ) نیستم
top billing
بالاترین قسمت اگهی سینما صدر اعلان
This is a perfect (an excellent) site for a cinema(theatre house).
این زمین برای ساختن یک سینما جان می دهد
leading lady
ستاره زنی که نقش اول رادرنمایش یا سینما بعهده دارد
loads
فیلم
film
فیلم
load
فیلم
film leader
فیلم
filmed
فیلم
film-strip
نوار فیلم
instruction film
فیلم درسی
filmstrip
فیلم سینمایی
microfilm
ریز فیلم
instruction film
فیلم اموزشی
film-strips
نوار فیلم
film strip
نوار فیلم
microfilm
میکرو فیلم
peepshows
فیلم شهوانی
reversal film
فیلم معکوس
x ray film
فیلم رونتگن
positive film
فیلم مثبت
picturize
فیلم برداشتن از
filmier
فیلم مانند
filmiest
فیلم مانند
telefilm
فیلم تلویزیونی
peepshow
فیلم شهوانی
phonofilm
فیلم صدادار
phonofilm
فیلم سخنگو
filmy
فیلم مانند
negative film
فیلم منفی
as good as a play
<idiom>
مثل فیلم
cinematograph
اپارات فیلم
microfilms
ریز فیلم
advertising spot
فیلم تبلیغاتی
acetate film
فیلم استاتی
talkies
فیلم ناطق
talkie
فیلم ناطق
microfilms
میکرو فیلم
microfilming
میکرو فیلم
film
فیلم عکاسی
microfilmed
ریز فیلم
film recorder
فیلم نگار
film recorder
ضباط فیلم
film reader
فیلم خوان
film developer
سازنده فیلم
filmed
فیلم عکاسی
microfilmed
میکرو فیلم
microfilming
ریز فیلم
technicolour
روش فیلم رنگی
scenario
متن فیلم سینمایی
Make three copies of each film.
از هر فیلم سه تا کپی بکنید.
film advance mode
دکمه رد کردن فیلم
playoffs
نشان دادن فیلم
playoff
نشان دادن فیلم
fast-forward
جلو زدن فیلم
Color films(T. V).
فیلم ( تلویزیون ) رنگی ؟
image format
اندازه فیلم عکاسی
magnetic thin film
فیلم نازک مغناطیسی
cinematograph
دوبین فیلم برداری
dub
فیلم را دوبله کردن
magnetic film storage
ذخیره فیلم مغناطیسی
magnetic film memory
حافظه با فیلم مغناطیسی
magnetic film
لایه فیلم مغناطیسی
false colour
فیلم رنگی مصنوعی
film badge
برگ شناسایی فیلم
geneva stop
سیستم نگهدارنده فیلم
dubbed
فیلم را دوبله کردن
metol
دوای فهور فیلم
filmstrip
فیلم عکاسی 53 میلمتری
rerun
نمایش مجدد فیلم
talkie
صنعت فیلم ناطق
talkies
صنعت فیلم ناطق
dubs
فیلم را دوبله کردن
camera magazine
کاست فیلم دوربین
filmed
تاری چشم فیلم برداشتن از
film
تاری چشم فیلم برداشتن از
sneak preview
نمایش قبلی فیلم بطورخصوصی
newsreels
فیلم اخبار جاری روز
scenario
متن یانمایشنامه فیلم سینمایی
sneak previews
نمایش قبلی فیلم بطورخصوصی
scenarios
متن یانمایشنامه فیلم سینمایی
camera magazine
جعبه محتوی فیلم عکاسی
spaghetti western
فیلم کابویی یا وسترن ایتالیایی
exposure adjustment knob
دکمه نمایش تعداد فیلم
semidocumentary
فیلم سینمایی نیمه مستند
newsreel
فیلم اخبار جاری روز
It was a sI'lly boring film (movie).
فیلم لوس وخنکی بود
magnetic thin film memory
حافظه فیلم نازک مغناطیسی
horse opera
فیلم یا نمایش گاوچرانان امریکایی
spaghetti westerns
فیلم کابویی یا وسترن ایتالیایی
scenario
زمینه یاطرح راهنمای فیلم صامت
scenarios
زمینه یاطرح راهنمای فیلم صامت
Black and white.
سیاه وسفید ( عکس ؟ فیلم وغیره )
smash hit
<idiom>
نمایش ،بازی یا فیلم خیلی موفق
protection
کپی اضافی از فیلم یا نوار اصلی
She portrays a dancer in the film.
او
[زن]
نقش یک رقاص
[زن]
را در فیلم بازی می کند.
reprographics
ترسیم ها و فیلم ها و روشهای تولید انبوه مجدد
lithography
کارگاه تهیه فیلم و زینک کتاب و مجله
rewind
برگرداندن نوار یا فیلم یا شمارنده به محل شروع
rewound
برگرداندن نوار یا فیلم یا شمارنده به محل شروع
rewinds
برگرداندن نوار یا فیلم یا شمارنده به محل شروع
prescore
ضبط صدا یا موسیقی فیلم قبل از فیلمبرداری
It was filmed on location.
صحنه فیلم درمحل واقعی فیلمبرداری شده
rewinding
برگرداندن نوار یا فیلم یا شمارنده به محل شروع
camera-shy
کسی که دوست ندارد از او عکس یا فیلم بگیرند
unwatchable
[film, TV]
<adj.>
ارزش دیدن نداشته باشد
[فیلم یا تلویزیون]
documentarian
کسیکه فیلم یا مطالب مستندی را تهیه میکند
lenticulate
ذرات ریز وعدسکهای کوچک در فیلم نمودارکردن
negative
گزارش منفی نسخه فیلم عکاسی یا شیشه عکس
footage
طول چیزی برحسب فوت مقدار فیلم بفوت
negatives
گزارش منفی نسخه فیلم عکاسی یا شیشه عکس
sound frack
محل مخصوص ضبط صوت برروی حاشیه فیلم ناطق
soft ware
وسایل نرم ابزار دستگاههای کامپیوتر یا چاپ و فیلم برداری
as dull as a ditch-water
مثل فیلم های تکراری
[خسته کننده و ملال آور]
blips
علامت کوچک روی نوار یا فیلم برای نشان دادن موقعیت
blip
علامت کوچک روی نوار یا فیلم برای نشان دادن موقعیت
grey scale
سایههای خاکستری برای اندازه گیری دقیق هنگالم فیلم برداری
geneva stop
کلیدچرخ دندهای صلیبی شکل که در دستگاه فیلم برداری موجود میباشد
blue key
نقطه کمکی ابی برای تنظیم عکس در موقع فاهر کردن فیلم
com
فیلم تولید شده با سیگنالهای کامپیوتری ذخیره اطلاعات خروجی روی میکروفیلم icrofilm
computer output microfilm
فیلم تولید شده با سیگنالهای کامپیوتری تکنولوژی ضبط خروجی کامپیوتر روی میکروفیلم
computer output microfilm recorder
دستگاهی که خروجی کامپیوتررا روی فیلم حساس به نوربه شکل میکروسکوپی ضبط میکند
phototypesetter
وسیلهای که میتواند متن با rendution بالا روی کاغذ یا فیلم حساس به نور ایجاد کند
cellulose acetate
ترموپلاستیکی متشکل ازسلولز و اسیداستیک که درابریشمهای مصنوعی فیلم لاک الکل و غیره بکار میرود
The documentary tries to be truthful to the events.
این فیلم مستند تلاش می کند صادقانه رویدادها را توصیف کند.
photo offset
چاپ افستی که فیلم عکاسی رابرای چاپ بکار برد
microfilmed
فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilming
فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilms
فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilm
فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
The message of the film is that ...
پیام این فیلم این است که ...
ymck
تعریف رنگ بر پایه چهار رنگ که در نرم افزار DTP هنگام ایجاد فیلم رنگی مختلف برای چاپ استفاده میشود
whodunnits
فیلم پلیسی رمان پلیسی
whodunits
فیلم پلیسی رمان پلیسی
whodunit
فیلم پلیسی رمان پلیسی
projection print
روش تهیه نقشه یا عکس بااستفاده از روش بزرگ کردن یا کوچک کردن فیلم یک عکس دیگر چاپ تصویری
photodigital memory
سیستم حافظه کامپیوتری که از لیزر برای نوشتن داده روی فیلم ای که بعدا چندین بار قابل خواندن است ولی نه نوشتن استفاده میکند. WORM نیز گفته میشود. حافظه نوشتن یک بار
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com