English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
low voltage fuse فیوز فشار ضعیف
Other Matches
low head plant نیروگاه ابی فشار ضعیف تاسیسات فشار ضعیف
low voltage distribution system شبکه پخش فشار ضعیف تاسیسات پخش فشار ضعیف
high voltage fuse فیوز فشار قوی
high tension fuse فیوز فشار قوی
low potential فشار ضعیف
low tension فشار ضعیف
low voltage فشار ضعیف
low voltage line خط فشار ضعیف
low pressure lamp لامپ فشار ضعیف
low pressure discharge تخلیه ی فشار ضعیف
low pressure casing محفظه ی فشار ضعیف
low pressure boiler دیگ فشار ضعیف
low voltage side سمت فشار ضعیف
low voltage insulator ایزولاتور فشار ضعیف
low voltage supply منبع فشار ضعیف
low voltage switch کلید فشار ضعیف
low voltage projection lamp لامپ فشار ضعیف
low pressure plasma پلاسمای فشار ضعیف
low pressure turbine توربین فشار ضعیف
low voltage engineering مهندسی فشار ضعیف
low voltage heating گرمایش فشار ضعیف
low voltage distribution پخش فشار ضعیف
low voltage power station نیروگاه فشار ضعیف
low voltage installation تاسیسات فشار ضعیف
low voltage network شبکه ی فشار ضعیف
low voltage plant تاسیسات فشار ضعیف
low voltage relay رله فشار ضعیف
low voltage engineering تکنیک فشار ضعیف
low voltage current جریان فشار ضعیف
low voltage operation کاردر فشار ضعیف
low voltage voltmeter ولتمتر فشار ضعیف
low voltage transformer ترانسفورماتور فشار ضعیف
low voltage lamp لامپ فشار ضعیف
low voltage system سیستم فشار ضعیف
low tension winding سیم پیچ فشار ضعیف
low tension battery باتری فشار ضعیف رادیو
low voltage arc قوس نوری فشار ضعیف
low pressure mercury lamp لامپ فشار ضعیف جیوهای
low voltage operation فرایند کار فشار ضعیف
low voltage supply system سیستم تغذیه فشار ضعیف
p سیم پیچ فشار ضعیف
low voltage wiring سیم کشی فشار ضعیف
low voltage winding سیم پیچی فشار ضعیف
low voltage system شبکه ی فشار ضعیف تاسیسات فشارضعیف
hypotension فشار خیلی ضعیف وغیرعادی رگها
low tension دارای فشار ضعیف دارای ولتاژکم
fuse unit رابط فیوز نگهدارنده فیوز
softies پسر ضعیف وزن نما ادم ضعیف وسست عنصر
softy پسر ضعیف وزن نما ادم ضعیف وسست عنصر
softie پسر ضعیف وزن نما ادم ضعیف وسست عنصر
pall ضعیف شدن ضعیف کردن
palled ضعیف شدن ضعیف کردن
palls ضعیف شدن ضعیف کردن
palling ضعیف شدن ضعیف کردن
cabin pressure فشار مطلق داخل هواپیما اختلاف فشار بین کابین واتمسفر پیرامون
weak constitution بنیه ضعیف ضعف بنیه مزاج ضعیف
pressurized cabin اطاق فشار هوای هواپیما کابین فشار
compensating relief valve شیر رها کننده فشار با شیرترمواستاتیک برای کاهش فشار تنظیم شده هنگامیکه روغن داغ است
pitot static system سیستم نشان دهندهای که باترکیبی از فشار محلی تغذیه میشود اختلاف این دو فشار باسرعت نسبی فاهری متناسب است
pore pressure فشارمنفذی فشار اب منفذی فشار خنثی
cabin pressurization safety valve شیری مرکب از شیر خلاص فشار و خلاء و شیر تخلیه برای جلوگیری از افزایش بیش از حد فشار داخل کابین
compressor pressure ratio نسبت فشار سیال بعد ازکمپرسوز یا در خروجی ان به فشار سیال قبل از ورودیا در ورودی ان
isopiestic دارای فشار یکسان خط هم فشار
safety fuse فیوز
single pole cutout فیوز تک پل
fuse holder فیوز
fused فیوز
fuse فیوز
fuse strip فیوز نواری
fuse post اتصال فیوز
fuse plug فیوز فشنگی
fuse panel پانل فیوز
link fuse فیوز باز
fuse panel تابلوی فیوز
main fuse فیوز اصلی
fuse link فشنگ فیوز
protect by fuse حفافت با فیوز
intermediate fuse فیوز میانی
protect fuse فیوز محافظ
fuse link رابط فیوز
fuse boxes جعبه فیوز
open link fuse فیوز باز
plug fuse فیوز فشنگی
fuse unit واحد فیوز
fuse socket پایه فیوز
fuse socket سوکت فیوز
fuse post پست فیوز
mains fuse فیوز شبکه
fuse post برن فیوز
fuse plug توپی فیوز
oil break fuse فیوز روغنی
output box جعبه فیوز
overload device فیوز گرمایی
undervoltage release فیوز یکطرفه
panel cutout فیوز تابلو
low voltage release فیوز یکطرفه
fuse box جعبه فیوز
fuse block بلوک فیوز
fuse block قالب فیوز
fuse board تخته فیوز
fuse carrier نگهدارنده فیوز
charging fuse فیوز پر کردن
centrifugal cutout فیوز مرکزگریز
fuse cartridge فشنگ فیوز
cartridge fuse فیوز فشنگی
fuse block خانه فیوز
fuse base پایه ی فیوز
film cutout فیوز پوستهای
cutout فیوز خودکار
delay action fuse فیوز تاخیری
double acting fuse فیوز دوبل
electrical fuse فیوز برق
electromagnetic cutout فیوز الکترومغناطیسی
enclosed fuse فیوز محفوظ
time-lag fuse فیوز تاخیری
cartridges فیوز فشنگی
cartridge فیوز فشنگی
fuse block چینی فیوز
fuse clip گیره فیوز
fuse wire رابط فیوز
automatic cutout فیوز اتوماتیک
fuse cutout فیوز جهنده
fuse element واحد فیوز
fuse gear متعلقات فیوز
fuse holder نگهدارنده فیوز
fuse link فیوز باز
safety fuse فیوز ایمنی
safety fuse فیوز اطمینان
fuse wire سیم فیوز
automobile fuse فیوز اتومبیل
blow out fuse فیوز انفجاری
branch cutout فیوز انشعاب
telephone fuse فیوز تلفن
strip fuse فیوز نواری
fuse cut out قطع فیوز
detonating fuse فیوز انفجاری
defuse فیوز بمب را برداشتن
defused فیوز بمب را برداشتن
quick break fuse فیوز قطع سریع
fuse mounting strip نوار باریک فیوز
overload circuit breaker فیوز اضافه بار
defusing فیوز بمب را برداشتن
defuses فیوز بمب را برداشتن
wire fuse فیوز ذوب شونده
renewable fuse فیوز تعویض پذیر
underload circuit breaker فیوز کمی بار
no voltage release فیوز مغناطیسی ولتپای
overload circuit switch فیوز اضافه بار
fuse cut out switch کلید قطع مجهز به فیوز
fused فتیله مواد منفجره فیوز
proximity fuze فیوز مخصوص انفجار مرمی
fuse فتیله مواد منفجره فیوز
fuse strip نوار بسیار باریک ذوب شونده فیوز
fuse آب شدن فیوز با عبور دادن جریان زیاد از آن
fused آب شدن فیوز با عبور دادن جریان زیاد از آن
fuse رسم جریان بالا که باعث آب شدن فیوز میشود
fused رسم جریان بالا که باعث آب شدن فیوز میشود
piezoelectric ویژگی برخی کریستالها که به هنگام اعمال ولتاژ به انهاتحت فشار قرار می گیرند یابه هنگام قرار گرفتن درمعرض فشار مکانیکی یک ولتاژ تولید می کنند
energy absorber مکانیسم ضربه گیری مکانیسم دفع فشار حرکت دستگاه دفع فشار
high voltage transformer ترانسفورماتور فشار قوی مبدل فشار قوی
impluse level سطح فشار ضربهای استحکام فشار ضربهای
pitot pressure فشار وارد به انتن فشارسنج هواپیما یا ناو فشار انتن فشارسنج
clear one's ears متعادل کردن فشار نسبت به پرده گوشها هنگام شیرجه فشار متعادل در طرفین هنگام شیرجه در اب
faint ضعیف
fragile ضعیف
feeblish ضعیف
faintish ضعیف
languorous ضعیف
pusillanimous ضعیف
weakling ضعیف
faintest ضعیف
fainted ضعیف
weaklings ضعیف
slender ضعیف
asthenic ضعیف
anemic ضعیف
faints ضعیف
adynamic ضعیف
defective ضعیف
fainter ضعیف
anile ضعیف
softest ضعیف
weakly ضعیف
weaknesses ضعیف
weakest ضعیف
weaker ضعیف
weak ضعیف
defenceless ضعیف
amateurs ضعیف
amateur ضعیف
puny ضعیف
leans ضعیف
leaned ضعیف
langorous ضعیف
lean ضعیف
softer ضعیف
soft ضعیف
wonky ضعیف
slacks ضعیف
slackest ضعیف
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com