Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
pregnability
قابلیت ابستن شدن
Other Matches
interoperability
قابلیت همکاری با قسمتها یایکانهای دیگر قابلیت تعمیم کار یک یکان
range resolution
قابلیت رادار برای تعیین مسافت اشیای مختلف قابلیت تفکیک بردی
airmobility
قابلیت حمل به وسیله هوارو قابلیت تحرک هوایی
elasticity
خاصیت فنری قابلیت ارتجاع و خم شدن قابلیت انعطاف
serviceability
قابلیت استفاده مجدد قابلیت به کار بردن
flotation
قابلیت شناوری یک خودرو قابلیت غوطه وری در اب
electromagnetic compatability
قابلیت انطباق الکترومغناطیسی قابلیت کارهماهنگ الکتریکی
swimming capability
قابلیت شناوری یا غوطه وری در اب قابلیت عبور از اب
accession
قابلیت دسترسی قابلیت اجرا و انجام
commensurability
قابلیت قیاس قابلیت اندازه گیری
reflectance
قابلیت بازتاب قابلیت انعکاس
ductility
قابلیت کشش قابلیت تورق
expectant
ابستن
enceinte
ابستن
impregnant
ابستن
in the family way
ابستن
biggest
ابستن
bigger
ابستن
big
ابستن
in calf
ابستن
in fawn
ابستن
pregnant
ابستن
in pup
ابستن
pergnant
ابستن
gravida
ابستن
gravid
ابستن
big with child
ابستن
greatest
ابستن
great-
ابستن
great
ابستن
with young
ابستن
gravida
زن ابستن
strain hardenability
قابلیت سخت گردانی کششی قابلیت سخت گردانی تغییربعدی قابلیت سخت گردانی سرد
to get with child
ابستن کردن
anticipant
ابستن باردار
heavy
ابستن باردار
heaviest
ابستن باردار
engenders
ابستن شدن
heavies
ابستن باردار
cow in calf
گاو ابستن
coneive
ابستن شدن
with child
ابستن حامله
engendering
ابستن شدن
engendered
ابستن شدن
engender
ابستن شدن
conceiving
ابستن شدن
conceives
ابستن شدن
conceived
ابستن شدن
conceive
ابستن شدن
impregnating
ابستن کردن
impregnates
ابستن کردن
impregnate
ابستن کردن
heavier
ابستن باردار
fertilisers
ابستن کننده
lime
ابستن کردن
fertilizer
ابستن کننده
limes
ابستن کردن
insemination
ابستن کردن
impregnation
ابستن سازی
impregnant
ابستن کننده
fertilizers
ابستن کننده
fecundate
ابستن کردن گشنیدن
the mare is in foal
مادیان ابستن است
impregnability
استواری ابستن نشدنی
gestate
ابستن بودن حمل کردن
esturm
مرحله تحریکات جنسی زنان که دران زن میل به نزدیکی بامرد وقابلیت ابستن شدن رادارد
estrus
مرحله تحریکات جنسی زنان که دران زن میل به نزدیکی بامرد وقابلیت ابستن شدن رادارد
inseminate
ابستن کردن باردار کردن
inseminated
ابستن کردن باردار کردن
inseminates
ابستن کردن باردار کردن
inseminating
ابستن کردن باردار کردن
knock-ups
ابستن کردن ناراحت کردن
knock up
ابستن کردن ناراحت کردن
knock-up
ابستن کردن ناراحت کردن
contemptibility
قابلیت
capacity
قابلیت
habilitation
قابلیت
ability
قابلیت
fitness
قابلیت
abilities
قابلیت
adaptability
قابلیت
solvability
قابلیت حل
capacities
قابلیت
solubility
قابلیت حل
skill
قابلیت
qualification
قابلیت
credential
قابلیت
competence
قابلیت
capability
قابلیت
competence
قابلیت
susceptibility
قابلیت
eligibility
قابلیت
ground visibility
قابلیت دیدزمینی
practicableness
قابلیت عبور
quench aging property
قابلیت بهسازی
punishability
قابلیت مجازات
preventability
قابلیت جلوگیری
presentability
قابلیت ارائه
pregnability
قابلیت تسخیر
predicability
قابلیت اسناد
corruptibility
قابلیت فساد
pliability
قابلیت خمیدگی
fusibility
قابلیت گداز
readability
قابلیت خواندن
forgeability
قابلیت اهنگری
reproducibility
قابلیت تکثیر
salability
قابلیت فروش
renewability
قابلیت تجدید
reliableness
قابلیت اعتماد
repeatability
قابلیت تکرار
fungibility
قابلیت تعویض
fusibility
قابلیت ذوب
resectability
قابلیت برش
fordability
قابلیت عبور
retractility
قابلیت انقباض
reflectance
قابلیت انعکاس
vendibility
قابلیت فروش
potability
قابلیت حمل
potability
قابلیت شرب
motor ability
قابلیت حرکت
meltability
قابلیت گداختن
maneuverability
قابلیت مانور
manageability
قابلیت اداره
malleability
قابلیت انعطاف
magnetic susceptibility
قابلیت مغناطیسی
interpretability
قابلیت توجیه
interpretability
قابلیت تفسیر
imitability
قابلیت تقلید
imputability
قابلیت اسناد
portability
قابلیت ترابری
interchangeability
قابلیت تعویض
intelligibility
قابلیت فهم
inheritability
قابلیت توارث
inflammability
قابلیت اشتعال
interchangeability
قابلیت تبادل
moveability
قابلیت حرکت
portability
قابلیت انتقال
portability
قابلیت حمل
habitability
قابلیت سکنی
habitableness
قابلیت سکونت
hardenability
قابلیت سختی
machinability
قابلیت تراش
permeability
قابلیت تراوایی
ignitability
قابلیت اشتعال
perceptibility
قابلیت درک
penetrability
قابلیت نفوذ
ignitability
قابلیت احتراق
opposability
قابلیت تقابل
navigability
قابلیت کشتیرانی
ignitibility
قابلیت احتراق
inaptly
با عدم قابلیت
provability
قابلیت اثبات
reliability
قابلیت اطمینان
applicability
قابلیت اجرا
application
[applicability]
قابلیت اجرا
availability
قابلیت اجرا
usability
قابلیت اجرا
usefulness
قابلیت اجرا
applicability
قابلیت استفاده
failure safety
قابلیت اطمینان
failure safety
قابلیت اعتماد
reliability
قابلیت اعتماد
application
[applicability]
قابلیت استفاده
serializability
قابلیت تسلسل
swivelling feature
قابلیت نوسان
tactility
قابلیت لمس
tensibility
قابلیت کشش
tensility
قابلیت کشش
tempering quality
قابلیت بهبود
tenability
قابلیت تصرف
tenability
قابلیت نگهداری
tolerability
قابلیت پذیرش
trafficability
قابلیت عبور
survivability
قابلیت باززیستی
suability
قابلیت تعقیب
serviceability
قابلیت استفاده
serviceability
قابلیت تعمیر
severability
قابلیت سواشدن
severability
قابلیت تقسیم
solubility
قابلیت انحلال
stickability
قابلیت مقاومت
stickability
قابلیت محافظت
stretchability
قابلیت بسط
trannlatability
قابلیت ترجمه
trannlatability
قابلیت انقال
weldability
قابلیت جوشکاری
wettability
قابلیت خیسی
usefulness
قابلیت استفاده
volatileness
قابلیت تبخیر
vibratility
: قابلیت ارتعاش
transmissibility
قابلیت فرستادن
transmissibility
قابلیت انتقال
transportability
قابلیت حمل
trustiness
قابلیت اعتماد
trustworthiness
قابلیت اعتماد
usability
قابلیت استفاده
veniality
قابلیت اغماض
versatility
قابلیت تغییر
absorbability
قابلیت جذب
absorbency
قابلیت جذب
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com