Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
biodegraability
قابلیت تجزیه بیولوژیکی پذیرندگی فروافت زیست شناختی
Other Matches
biologically
زیست شناختی
biological
زیست شناختی
biological control
کنترل زیست شناختی
biologism
زیست شناختی نگری
psychobiology
روانشناسی زیست شناختی
biodegradable
زیست تجزیه پذیر
ecological equilibrum
همترازی بووم شناختی تعادل بوم شناختی
degradation
فروافت
biologically
بیولوژیکی
biological
بیولوژیکی
biosynthesis
سنتز بیولوژیکی
susceptance
پذیرندگی
receptivity
پذیرندگی
electrode susceptance
پذیرندگی الکترد
sexual receptivity
پذیرندگی جنسی
interoperability
قابلیت همکاری با قسمتها یایکانهای دیگر قابلیت تعمیم کار یک یکان
range resolution
قابلیت رادار برای تعیین مسافت اشیای مختلف قابلیت تفکیک بردی
elasticity
خاصیت فنری قابلیت ارتجاع و خم شدن قابلیت انعطاف
airmobility
قابلیت حمل به وسیله هوارو قابلیت تحرک هوایی
to tip something
[British E]
ته نشین شدن چیزی
[محیط زیست]
[بوم شناسی]
[حفاظت محیط زیست]
to tip something
[British E]
رسوب کردن چیزی
[محیط زیست]
[بوم شناسی]
[حفاظت محیط زیست]
to tip something
[British E]
ذخیره کردن چیزی
[محیط زیست]
[بوم شناسی]
[حفاظت محیط زیست]
swimming capability
قابلیت شناوری یا غوطه وری در اب قابلیت عبور از اب
flotation
قابلیت شناوری یک خودرو قابلیت غوطه وری در اب
serviceability
قابلیت استفاده مجدد قابلیت به کار بردن
electromagnetic compatability
قابلیت انطباق الکترومغناطیسی قابلیت کارهماهنگ الکتریکی
eco-branch
شعبه زیست بوم
[شاخه اقتصاد مناسب با زیست بوم]
accession
قابلیت دسترسی قابلیت اجرا و انجام
commensurability
قابلیت قیاس قابلیت اندازه گیری
ductility
قابلیت کشش قابلیت تورق
reflectance
قابلیت بازتاب قابلیت انعکاس
environmental preservation
نگهداشت زیست محیطی حفافت زیست محیطی
strain hardenability
قابلیت سخت گردانی کششی قابلیت سخت گردانی تغییربعدی قابلیت سخت گردانی سرد
cognitive
شناختی
technological
فن شناختی
technologically
فن شناختی
acoustic
صوت شناختی
esthetic
زیبایی شناختی
ecologically
بوم شناختی
ecological
بوم شناختی
pathological
اسیب شناختی
aesthetic
زیبایی شناختی
epistemological
معرفت شناختی
ecological factor
همگربوم شناختی
aesthetically
زیبایی شناختی
phonetic
اوا شناختی
geological
زمین شناختی
sociological
جامعه شناختی
mythological
اسطوره شناختی
ecological change
تغییربوم شناختی
neurological
عصب شناختی
criminological
جرم شناختی
cognitive schema
طرحواره شناختی
methodological
روش شناختی
cognitive style
سبک شناختی
petrological
سنگ شناختی
cognitive system
نظام شناختی
cognitive map
نقشه شناختی
phenomenological
پدیدار شناختی
cognitive dissonance
ناهماهنگی شناختی
cognitive consonance
هماهنگی شناختی
philologically
زبان شناختی
morphological
ریخت شناختی
ecological unit
یگان بوم شناختی
cosmological constant
ثابت کیهان شناختی
ecological realized natality
زه و زاد بوم شناختی
ecological architecture
معماری بوم شناختی
genetic engineering
مهندسی زاد شناختی
acoustic investigation
جستار صوت شناختی
ecological change
دگرگونی بوم شناختی
cosmological principal
اصل کیهان شناختی
ecological process
فرایند بوم شناختی
ecological nich
زیستخوان بوم شناختی
ecological factor
سازه بوم شناختی
cosmological model
مدل کیهان شناختی
ecological equivalent
هم ارزی بوم شناختی
ecological constallation
برج بوم شناختی
ecological backlash
وازنش بوم شناختی
ecological distance
فاصله بوم شناختی
graphopathology
اسیب شناسی خط شناختی
preferred cognitive mode
شیوه شناختی مرجح
ethnopsychology
روانشناسی قوم شناختی
neuropsychology
روانشناسی عصب شناختی
kinesiological analysis
تحلیل حرکت شناختی بدن
kinesiological principle
اصول حرکت شناختی بدن
ecological mortality
مرگ و میر بوم شناختی
Industrial Aesthetic
[سیستم زیبایی شناختی ساختمان های صنعتی]
analysis staff
ستاد تجزیه و تحلیل کننده گروه تجزیه و تحلیل کننده
spectrophotometry
اسپکتروفتومتر
[در این روش با تجزیه رنگ ها و مقایسه آن نمونه های مرجع، نوع رنگینه بکار رفته مشخص می شود. این روش خصوصا در تجزیه رنگ های فرش های قدیمی و شناخت رنگینه های آن مورد استفاده قرار می گیرد.]
crater analysis
تجزیه و تحلیل قیف انفجار تجزیه و تحلیل قیف حاصله از انفجار گلوله ها
symbion
هم زیست
biogen
زیست زا
subsistence
زیست
bio-
زیست -
performance of the dam
زیست سد
worked
زیست عمل
viability
زیست پذیری
biogases
زیست گاز
liveware
زیست افزار
biological clock
زیست گشت
biology
زیست شناسی
homeland
زیست بوم
homelands
زیست بوم
joie de vivre
زیست شادی
subsist
زیست کردن
subsisted
زیست کردن
subsisting
زیست کردن
eco-
زیست بوم
subsists
زیست کردن
biogenesis
زیست زاد
biogenetic
زیست زادی
biometrics
زیست سنجی
biomechanics
زیست مکانیک
biochemist
زیست شیمیدان
biologism
زیست شناسی
biochemists
زیست شیمیدان
biome
زیست بوم
biome
اقلیم زیست
subsistence
مربوط به زیست
biomass
زیست توده
bioluminescence
زیست تابی
biogeography
زیست جغرافی
biometry
زیست سنجی
work
زیست عمل
biogenic
زیست زاییده
biogenosphere
زیست کره
biogenosphere
زیست سپهر
biotechnology
زیست فناوری
biotype
زیست گروه
biospher
زیست کره
biopolymer
زیست بسپار
biogeographic
زیست جغرافیایی
subsistence
وسایل زیست
biogas
زیست گاز
biologist
زیست شناس
biometrics
زیست سنجش
existences
زیست موجودیت
modus vivendi
شیوه زیست
exvia
برون زیست
libidos
زیست مایه
colony
زیست گاه
settlement
زیست گاه
settlements
زیست گاه
biological chemistry
زیست شیمی
biosphere
زیست کره
biosphere
فضای زیست
biosphere
زیست سپهر
biochemistry
زیست- شیمی
biophysics
زیست- فیزیک
environment
محیط زیست
libido
زیست مایه
life space
فضای زیست
inhabitant
زیست کننده در
life force
زیست نیرو
livability
زیست پذیری
libidinal
زیست مایهای
biochemistry
زیست شیمی
environments
محیط زیست
existence
زیست موجودیت
lacustrine
زیست کننده دردریاچه
limnetic
زیست کننده در اب شیرین
limnic
زیست کننده در اب شیرین
biochemistry
بیوشیمی
[زیست شیمی]
biological chemistry
بیوشیمی
[زیست شیمی]
life zone
منطقه زیست شناسی
viable
زیست پذیر ماندنی
biocid
زیست کش مانع حیات
biochron
زیست زمان جانداران
biochemical catalyst
کاتالیزور زیست شیمیایی
amylum
نشاسته
[زیست شیمی]
coexistent
باهم زیست کننده
limicoline
زیست کننده درساحل
eco-technology
فناوری زیست بوم
eco-tech
فناوری زیست بوم
human biometric
زیست سنجی انسانی
bioclimatology
زیست اقلیم شناسی
fluvial
زیست کننده در رودخانه
saltwater
زیست کننده در اب شور
environmental protection
حفاظت محیط زیست
environmentalism
محیط زیست شناسی
geobiology
زمین زیست شناسی
environmentalism
محیط زیست گرایی
proclimax
منطقه زیست جانوریاگیاهی
phenology
زیست پدیده شناسی
stenobathic
درعمق کم زیست کننده
environmentalists
محیط زیست گرا
environmental costs
مضار زیست محیطی
environmental impact
نشانزد زیست محیطی
environmental conservation
حفافت محیط زیست
environmentalist
محیط زیست شناس
environmental benefit
فواید زیست محیطی
biomass pyramid
هرم زیست توده
environmentalist
محیط زیست گرا
environmentalists
محیط زیست شناس
lentic
زیست کننده در ابهای راکد
xerophile
قابل زیست در محیطهای خشک
limnologist
زیست شناس جانوران اب شیرین
host organism
ارگانیسم میزبان
[زیست شناسی]
to be parasitic
[on]
پارازیتی شدن
[زیست شناسی]
to be parasitic
[on]
انگلی شدن
[زیست شناسی]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com