Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
adaptability
قابلیت توافق و سازش
Other Matches
adaptations
توافق سازش
adaption
توافق سازش
adaptation
توافق سازش
conformation
سازش توافق
adaptableness
قابلیت توافق
inadaptability
عدم قابلیت توافق ناسازگاری
adaptable organism
موجود زنده سازش پذیر زیستمند سازش پذیر
We have agreed in princeple .
درکل توافق کرده ایم ( توافق درکلیات )
enewal of contract by tacit agreement
تجدید توافق بر اساس توافق ضمنی
interoperability
قابلیت همکاری با قسمتها یایکانهای دیگر قابلیت تعمیم کار یک یکان
range resolution
قابلیت رادار برای تعیین مسافت اشیای مختلف قابلیت تفکیک بردی
elasticity
خاصیت فنری قابلیت ارتجاع و خم شدن قابلیت انعطاف
airmobility
قابلیت حمل به وسیله هوارو قابلیت تحرک هوایی
swimming capability
قابلیت شناوری یا غوطه وری در اب قابلیت عبور از اب
flotation
قابلیت شناوری یک خودرو قابلیت غوطه وری در اب
serviceability
قابلیت استفاده مجدد قابلیت به کار بردن
electromagnetic compatability
قابلیت انطباق الکترومغناطیسی قابلیت کارهماهنگ الکتریکی
commensurability
قابلیت قیاس قابلیت اندازه گیری
accession
قابلیت دسترسی قابلیت اجرا و انجام
reflectance
قابلیت بازتاب قابلیت انعکاس
ductility
قابلیت کشش قابلیت تورق
strain hardenability
قابلیت سخت گردانی کششی قابلیت سخت گردانی تغییربعدی قابلیت سخت گردانی سرد
compromising
سازش
compromises
سازش
compromis
سازش
acclimatization
سازش
peaceful settlement
سازش
mise
سازش
compromise
سازش
keeping
سازش
complot
سازش
adaptation
سازش
compatibility
سازش
amicable settlement
سازش
agreement
سازش
adaptations
سازش
agreements
سازش
assimilate
سازش کردن
assimilated
سازش کردن
acclimatization
سازش با محیط
adaptableness
سازش مناسبت
assimilating
سازش کردن
agrees
سازش کردن
comport
سازش کردن
comports
سازش کردن
adaptability
سازش پذیری
comporting
سازش کردن
agree
سازش کردن
assimilates
سازش کردن
collusion
سازش هم نیرنگ
comported
سازش کردن
agreeing
سازش کردن
compound
سازش کردن
compounded
سازش کردن
compounds
سازش کردن
meet
سازش کردن
to a oneself to
سازش کردن
compromis
سازش کردن
unity
سازش سازگاری
union
اتحاد سازش
come to terms
سازش کردن
meets
سازش کردن
compatibility
سازش پذیری
coldigor
سازش با سرما
unions
اتحاد سازش
accommodation
سازش با مقتضیات محیط
accommodations
سازش با مقتضیات محیط
to come to terms
سازش یا موافقت پیداکردن
to agree on something
سازش کردن با چیزی
acclimation
اعتیاد به اب و هوای جدید سازش
to come to an understanding
پیدا کردن سازش پیداکردن
voluntary partition
افراز با رضایت یا سازش طرفین
modernism
نو گرایی سازش دادن عقاید قدیم باافکار جدید
commensurability
توافق
adaptation
توافق
conciliation
توافق
coincidences
توافق
coincidence
توافق
concerts
توافق
accommodation
توافق
to come to an understanding
توافق
accommodations
توافق
concord
توافق
commensurableness
توافق
maladapted
بی توافق
concert
توافق
consistency
توافق
adaptations
توافق
agreements
توافق
concent
توافق
analogy
توافق
consented
توافق
analogies
توافق
concurrence
توافق
consenting
توافق
agreement
توافق
consents
توافق
settlements
توافق
keeping
توافق
settlement
توافق
accord
توافق
accords
توافق
band
توافق
rapport
توافق
consent
توافق
accorded
توافق
bands
توافق
compounding a felony
سازش کردن در دعوی ناشی از جنایت با پرداخت مبلغی به عنوان غرامت به مجنی علیه یا قائم مقام او
adaptability
توافق سازگاری
disagreements
عدم توافق
maladjusted
بی توافق دژسازگار
adhesion
همبستگی توافق
disagreement
عدم توافق
give-and-take
آماده به توافق
speaking with prosecutor
توافق باشاکی
disparities
عدم توافق
conformable
قابل توافق
disparity
عدم توافق
discordance
عدم توافق
dissidence
عدم توافق
deal
توافق تجاری
harmonometer
توافق سنج
consensus
توافق عام
plea agreement
توافق مدافعه
arbitration agreement
توافق بر حکمیت
consonance
توافق صدا
correspondence principle
اصل توافق
deals
توافق تجاری
concordat
توافق دوستانه
consistency
توافق سازگاری
conconancy
توافق صدا
disconformity
عدم توافق
synesis
توافق معانی
unilateral agreement
توافق یک جانبه
accordance
وفق توافق
adaptiveness
قوه توافق
modus vivendi
توافق موقت
compromiser
توافق کار
frame agreement
توافق اولیه
master agreement
توافق اولیه
collective agreement
توافق جمعی
skeleton agreement
توافق اولیه
breach
خطای رد یک توافق
maladaptation
عدم توافق
inharmoniousness
عدم توافق
mutual agreement
توافق طرفین
consistence
توافق سازگاری
inconsonantly
باعدم توافق
inadaptable
توافق ندادنی
understandings
توافق تظر
understanding
توافق تظر
reach an agreement
به توافق رسیدن
outline agreement
توافق اولیه
agreement of arguments
توافق نشانوندها
basic agreement
توافق اولیه
maladjustment
عدم توافق
maladjustments
عدم توافق
reciprocal agreement
توافق دو جانبه
agreement coefficient
ضریب توافق
adaptable
قابل توافق
his painting lacked repose
نقاشی وی توافق
breaches
خطای رد یک توافق
breached
خطای رد یک توافق
accompt
سازگاری توافق
compromising
توافق مصالحه کردن
odds
عدم توافق مغایرت
compromises
توافق مصالحه کردن
compromise
توافق مصالحه کردن
conventionalization
توافق با ایین و رسوم
meet someone half-way
<idiom>
به توافق رسیدن با کسی
abidance
رفتار برطبق توافق
settlements
حل و فصل توافق بنگاه
settlement
حل و فصل توافق بنگاه
frame agreement
چهارچوب توافق
[حقوق]
outline agreement
چهارچوب توافق
[حقوق]
approving
توافق در مورد چیزی
approves
توافق در مورد چیزی
approve
توافق در مورد چیزی
skeleton agreement
چهارچوب توافق
[حقوق]
master agreement
چهارچوب توافق
[حقوق]
basic agreement
چهارچوب توافق
[حقوق]
come to an agreement
توافق حاصل کردن
variance
مغایرت عدم توافق
discordantly
از روی عدم توافق
consensus
توافق ورضایت عمومی
inconsonance
عدم توافق ناهماهنگی
plea bargain
توافق مدافعه
[حقوق]
agreements
معاهده و مقاطعهء توافق
agreement
معاهده و مقاطعهء توافق
unless otherwise agreed
اگر توافق دیگری نباشد
contract note
سند مقاطعه توافق نامه
agreement on partial payments
توافق در پرداخت های قسطی
to settle out of court
به توافق رسیدن خارج از دادگاه
approval
توافق برای استفاده از چیزی
adequateness
توافق داشتن متفق بودن
collusion
توافق میان فروشندگان یک کالا
adhered
توافق داشتن متفق بودن
undertake
توافق برای انجام کاری
adhering
توافق داشتن متفق بودن
break
خای نپذیرفتن وفایف یک توافق
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com