English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
magnetic permeability قابلیت نفوذ مغناطیسی
Other Matches
penetrability قابلیت نفوذ
permeability قابلیت نفوذ تراوایی
specific permeability قابلیت نفوذ مخصوص
penetrance قابلیت نفوذ انفاذ
magnetic initial permeability قابلیت نفوذ اولیه
magnetic susceptibility قابلیت مغناطیسی
paramagnetic اجسامی با قابلیت گذردهی یانفوذپذیری بیشتر از یک وخاصیت مغناطیسی دائم
magnetic induction چگالی شار مغناطیسی اندوکسیون مغناطیسی چگالی میدان مغناطیسی چگالی خطوط قوای مغناطیسی
interoperability قابلیت همکاری با قسمتها یایکانهای دیگر قابلیت تعمیم کار یک یکان
range resolution قابلیت رادار برای تعیین مسافت اشیای مختلف قابلیت تفکیک بردی
airmobility قابلیت حمل به وسیله هوارو قابلیت تحرک هوایی
elasticity خاصیت فنری قابلیت ارتجاع و خم شدن قابلیت انعطاف
flotation قابلیت شناوری یک خودرو قابلیت غوطه وری در اب
swimming capability قابلیت شناوری یا غوطه وری در اب قابلیت عبور از اب
electromagnetic compatability قابلیت انطباق الکترومغناطیسی قابلیت کارهماهنگ الکتریکی
serviceability قابلیت استفاده مجدد قابلیت به کار بردن
penetration نفوذ در جبهه دشمن داخل شدن درصفوف دشمن نفوذ در شبکه اطلاعات یااداری
initial thrust نفوذ اولیه نفوذ اصلی
accession قابلیت دسترسی قابلیت اجرا و انجام
commensurability قابلیت قیاس قابلیت اندازه گیری
ductility قابلیت کشش قابلیت تورق
reflectance قابلیت بازتاب قابلیت انعکاس
soft که اثرات مغناطیسی خود را هنگام حذف از میدان مغناطیسی از دست بدهد
softer که اثرات مغناطیسی خود را هنگام حذف از میدان مغناطیسی از دست بدهد
softest که اثرات مغناطیسی خود را هنگام حذف از میدان مغناطیسی از دست بدهد
mediums مادهای که الگوی فلوی مغناطیسی را پس از اثر میدان مغناطیسی برمی گرداند.
medium مادهای که الگوی فلوی مغناطیسی را پس از اثر میدان مغناطیسی برمی گرداند.
ferromagnetic material هر مادهای که بار مغناطیسی را نگه می دارد بتواند مغناطیسی شود
magnetic tapes پلاستیک باریک پوشیده شده از ماده مغناطیسی برای ذخیره مغناطیسی سیگنال
magnetic tape پلاستیک باریک پوشیده شده از ماده مغناطیسی برای ذخیره مغناطیسی سیگنال
taped پلاستیک باریک و کوتاه پوشیده شده از یک ماده مغناطیسی برای ذخیره مغناطیسی سیگنالها
degauss پاک کردن فیلدها مغناطیسی زیادی از دیسک یا نوار مغناطیسی یا نوک خواندن / نوشتن
tapes پلاستیک باریک و کوتاه پوشیده شده از یک ماده مغناطیسی برای ذخیره مغناطیسی سیگنالها
magnetic ink character recognition تشخیص کاراکترهای جوهرمغناطیسی بازشناسی کاراکتربا جوهر مغناطیسی دخشه شناسی مرکب مغناطیسی
record گیرندهای که سیگنالهای الکتریکی را به مغناطیسی تبدیل میکند تا داده را روی رسانه مغناطیسی بنویسد
tape پلاستیک باریک و کوتاه پوشیده شده از یک ماده مغناطیسی برای ذخیره مغناطیسی سیگنالها
magnetic skin effect جابجایی فوران مغناطیسی اثر پوستی مغناطیسی
strain hardenability قابلیت سخت گردانی کششی قابلیت سخت گردانی تغییربعدی قابلیت سخت گردانی سرد
magnetic blowout خاموش کردن مغناطیسی وزش مغناطیسی
permalloy خانوادهای ار الیاژهای اهن و نیکل که از نظر مغناطیسی نرم میباشند و تحت نیروهای مغناطیسی کم نفوذپذیری وگذردهی زیادی از خود نشان میدهند
magnaflux نام انحصاری تست غیرمخربی برای مواد مغناطیسی بااستفاده از میدانهای مغناطیسی و مواد فلورسان
magnetic reluctance مقاومت مغناطیسی رلوکتانس مغناطیسی
magnetic ritation گردش مغناطیسی دوران مغناطیسی
magnetic deflector یکسوکننده مغناطیسی اشکارساز مغناطیسی
magnetic flow فوران مغناطیسی فلوی مغناطیسی
ballistics of penetration شناسایی شرایط نفوذ گلوله شناسایی مسیر نفوذ گلوله
radiolucency درجه نفوذ اشعه مجهول نفوذ پذیری اشعه مجهول
magnetic flux density چگالی شار مغناطیسی چگالی خطوط قوا اندوکسیون مغناطیسی
dispersion پراکندگی شار مغناطیسی پراکندگی فوران مغناطیسی
magnetic nuclear resonance تشدید مغناطیسی هسته رزونانس مغناطیسی هسته
magnetic flux فلوی مغناطیسی شار القاء شار مغناطیسی
reluctivity مقاومت مغناطیسی ویژه ضریب مقاومت مغناطیسی
influencing نفوذ
influx نفوذ
forces نفوذ
force نفوذ
ascendance نفوذ
osmosis نفوذ
authority نفوذ
influxes نفوذ
penetration نفوذ
percolation نفوذ
infiltration نفوذ
propulsion نفوذ
percolation line خط نفوذ
influences نفوذ
influenced نفوذ
intervention نفوذ
interventions نفوذ
influence نفوذ
impermeable ضد نفوذ اب
penetrates نفوذ
watertight ضد نفوذ اب
intrusion نفوذ
leakages نفوذ
leakage نفوذ
pervasion نفوذ
diffusion نفوذ
penetrated نفوذ
imposing presence نفوذ
dominance نفوذ
penetrate نفوذ
barrier penetration نفوذ در سد
prestige نفوذ
forcing نفوذ
toeholds نفوذ کم
permeation نفوذ
prevalence نفوذ
intrusions نفوذ
toehold نفوذ کم
leading نفوذ
seepage نفوذ
break through نفوذ
hank نفوذ
grand dame زن با نفوذ
hanks نفوذ
osmose نفوذ کردن در بوسیله تراوش تجزیه کردن بوسیله نفوذ تجزیه کردن
permeable نفوذ پذیر
permeable قابل نفوذ
figureheads رئیس بی نفوذ
social influence نفوذ اجتماعی
penetrated نفوذ کردن در
figurehead رئیس بی نفوذ
seep in نفوذ کردن
shell proof ضد نفوذ گلوله
penetrate نفوذ در دفاع
penetrate نفوذ کردن در
molecular effusion نفوذ مولکولی
seepage area منطقه نفوذ
penetrability نفوذ پذیری
impermeable غیرقابل نفوذ
daylight نفوذ در دفاع
barrier penetration by particles نفوذ ذرات در سد
penetrance نفوذ پذیری
operation of contract نفوذ قرارداد
vacation monthes long نفوذ دوررس
importance نفوذ شان
transpiration خروج نفوذ
transudation نفوذ رسوخ
trenchancy نفوذ شکاف
weightier سنجیده با نفوذ
weightiest سنجیده با نفوذ
penetrates نفوذ در دفاع
penetrates نفوذ کردن در
watertight غیرقابل نفوذ اب
sphere of influence منطقه نفوذ
market penetration نفوذ به بازار
deep percolation نفوذ عمیق
propulsion سوق نفوذ
penetrated نفوذ در دفاع
area of influence منطقه نفوذ
penetration point درجه نفوذ
penetration factor ضریب نفوذ
breakaway نفوذ کردن
weighty سنجیده با نفوذ
penetract نفوذ کردن
osmosis نفوذ یک حل کننده
bleach نفوذ کردن
crevasses نفوذ کردن
permselectivity نفوذ گزینی
permselective نفوذ گزین
infiltrated نفوذ به منطقه
permeance نفوذ پذیری
pervasivenness قوه نفوذ
permeability curve خم نفوذ پذیری
leverage وسیله نفوذ
influentially از روی نفوذ
infiltrated نفوذ کردن
infiltrates نفوذ به منطقه
transpiring نفوذ کردن
transpires نفوذ کردن
transpired نفوذ کردن
transpire نفوذ کردن
imperviousness نفوذ ناپذیری
crevasse نفوذ کردن
pornocracy نفوذ جنده ها
infiltrates نفوذ کردن
bleaches نفوذ کردن
leverage قدرت نفوذ
pervious نفوذ پذیر
infiltrating نفوذ کردن
impenetrability نفوذ ناپذیری
impenetrate نفوذ کردن در
breaches نفوذ کردن
infiltrating نفوذ به منطقه
bleached نفوذ کردن
breached نفوذ کردن
outs دسته بی نفوذ
percolating نفوذ کردن
pierces نفوذ کردن
pierce نفوذ کردن
permeating نفوذ کردن
permeates نفوذ کردن
effusion نفوذ مولکولی
infiltrate نفوذ کردن
breach نفوذ کردن
play on/upon (something) <idiom> نفوذ کردن
permeate نفوذ کردن
deliberate breaching نفوذ با فرصت
effusions نفوذ مولکولی
lobbying اعمال نفوذ
depth of penetration عمق نفوذ
sensitive نفوذ پذیر
interpenetrate نفوذ کردن در
percolation head ارتفاع نفوذ
percolated نفوذ کردن
percolate نفوذ کردن
personal influence نفوذ شخصی
percolates نفوذ کردن
permeated نفوذ کردن
inscrutable نفوذ ناپذیر
interpenetrate در هم نفوذ کردن
penetration نفوذ در جبهه
prepotency نفوذ بسیار
infiltrate نفوذ به منطقه
permeability نفوذ پذیری
interchange diffusion نفوذ تعویضی
clipped speech سخن کوتاه و با نفوذ
impermeability نفوذ ناپذیری ناتراوایی
inscrutability مرموزی نفوذ نا پذیری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com