Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
superconductivity
قابلیت هدایت برق بمقدار زیاد
Other Matches
high conductivity
قابلیت هدایت زیاد
large-scale
بمقدار زیاد
large scale
بمقدار زیاد
in large
بمقدار زیاد
as long as
تا زمانیکه بمقدار زیاد
overmuch
بحد افراط بمقدار زیاد
profluent
جاری بمقدار زیاد ساری
conductibility
قابلیت هدایت
conductivity
قابلیت هدایت
heat conductivity
قابلیت هدایت حرارت
increase in conductivity
افزایش قابلیت هدایت
photoconductivity
قابلیت هدایت نور
ideal conductivity
قابلیت هدایت ایده ال
induced conductivity
قابلیت هدایت القاء شده
high frequency conductivity
قابلیت هدایت فرکانس بالا
conductibility of heat
قابلیت هدایت گرما گرمارسانی
conductivity meter
دستگاه اندازه گیری قابلیت هدایت
inductivity
ثابت دی الکتریسیته قابلیت هدایت دی الکتریکی
guidance
هدایت کردن وسیله یا هواپیمامنطقه پوشش سیستم هدایت هواپیما منطقه زیر پوشش سیستم هدایت
guidance
هدایت کردن سیستم هدایت هدایت
small scale
بمقدار کم
small-scale
بمقدار کم
scantily
بمقدار کم
sort of
بمقدار متوسط
beamrider
موشک هدایت شوندهای که به وسیله اشعه رادار هدایت میشود
homing guidance
هدایت هواپیما یا موشک بااستفاده از امواج رادار هدایت الکترونیکی
terminal guidance
هدایت موشک در مراحل اخرمسیر هدایت هواپیما ازفرودگاه یا به فرودگاه
mace
نوعی موشک هدایت شونده که با انرژی جنبشی هدایت میشود
maces
نوعی موشک هدایت شونده که با انرژی جنبشی هدایت میشود
fighter direction
هدایت کردن هواپیماهای شکاری هدایت جنگنده ها ازروی ناو
ana
ازهر کدام بمقدار مساوی
inertial guidance
سیستم هدایت داخلی موشک هدایت خودکار
stellar guidance
سیستم هدایت نجومی موشکهای هدایت شونده
interoperability
قابلیت همکاری با قسمتها یایکانهای دیگر قابلیت تعمیم کار یک یکان
range resolution
قابلیت رادار برای تعیین مسافت اشیای مختلف قابلیت تفکیک بردی
airmobility
قابلیت حمل به وسیله هوارو قابلیت تحرک هوایی
elasticity
خاصیت فنری قابلیت ارتجاع و خم شدن قابلیت انعطاف
swimming capability
قابلیت شناوری یا غوطه وری در اب قابلیت عبور از اب
electromagnetic compatability
قابلیت انطباق الکترومغناطیسی قابلیت کارهماهنگ الکتریکی
serviceability
قابلیت استفاده مجدد قابلیت به کار بردن
flotation
قابلیت شناوری یک خودرو قابلیت غوطه وری در اب
commensurability
قابلیت قیاس قابلیت اندازه گیری
accession
قابلیت دسترسی قابلیت اجرا و انجام
micronutrient
ترکیبات اصلی ومغذی که بمقدار خیلی کمی برای زندگی لازمست
conductance
ضریب هدایت قدرت هدایت
gyro pilot
سیستم هدایت خودکار ناو هدایت ژیروسکوپی ناو هدایت نجومی خودکار ناو
celestial guidance
سیستم هدایت نجومی موشک هدایت موشک یا قمرمصنوعی با استفاده از صورفلکی
reflectance
قابلیت بازتاب قابلیت انعکاس
ductility
قابلیت کشش قابلیت تورق
strain hardenability
قابلیت سخت گردانی کششی قابلیت سخت گردانی تغییربعدی قابلیت سخت گردانی سرد
load call
وسیلهای مملو از سیال برای ایجاد نیروهای زیاد با دقت زیاد
compression ignition
احتراق مخلوط سوخت و هوادر اثر دمای زیاد حاصل ازترکم و فشار زیاد در سیلندرموتور دیزل
I didnt get much sleep.
زیاد خوابم نبرد ( زیاد نخوابیدم)
overbuild
زیاد ساختمان کردن در بخشی از شهرکه زیاد دران ساختمان کرده اند
to hold somebody in great respect
کسی را زیاد محترم داشتن
[احترام زیاد گذاشتن به کسی]
azimuth guidance
هدایت هواپیما از نظر سمتی هدایت سمتی هواپیما
leads
هدایت
conduction
هدایت
navigators
هدایت گر
guidance
هدایت
navigator
هدایت گر
total conductivity
هدایت کل
transduction
هدایت
conductance
هدایت
direction
هدایت
steerage
هدایت
lead
هدایت
leading
هدایت
surcharges
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharge
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
direction
هدایت رهبری
joystick
سکان هدایت
guides
هدایت کردن
superconductivity
فوق هدایت
ionic conduction
هدایت یونی
conveys
هدایت کردن
conduction
هدایت گرم
conduction
هدایت تنظیم
leading marks
نشانههای هدایت
steering
هدایت کردن
joysticks
سکان هدایت
leading line
خط هدایت هواپیما
image line
هدایت تصویر
hydraulic conductivity
هدایت ابی
conducts
هدایت کردن
undirected
هدایت نشده
conveying
هدایت کردن
convey
هدایت کردن
admittance
هدایت فاهری
heat conduction
هدایت حرارتی
heat conductivity
هدایت حرارتی
operating stand
اطاق هدایت
guide way
مسیر هدایت
guided
هدایت کردن
guide
هدایت کردن
directing
هدایت کردن
conduct
هدایت کردن
conducted
هدایت کردن
conducting
هدایت کردن
conveyed
هدایت کردن
afferent conduction
هدایت اورانی
canalization
هدایت در مسیر
steerable
هدایت کردنی
director
هدایت کننده
conduct of fire
هدایت تیراندازی
conductance
میزان هدایت
directors
هدایت کننده
rede
هدایت کردن
conductible
قابل هدایت
conduction velocity
سرعت هدایت
conductive
قابل هدایت
conductivity
ضریب هدایت
commutate
هدایت وتغییر
conning tower
برج هدایت
convect
هدایت کردن
bus bar line
سیم هدایت
con
هدایت کردن
afferent transmission
هدایت اورانی
management
هدایت یا سازماندهی
managements
هدایت یا سازماندهی
avigation
فن هدایت هواپیما
template
ریل هدایت
templates
ریل هدایت
navigating
هدایت کردن
navigates
هدایت کردن
navigated
هدایت کردن
navigate
هدایت کردن
cons
هدایت کردن
conning
هدایت کردن
conned
هدایت کردن
stream line
خط هدایت جریان
fire direction
هدایت اتش
dirigible
قابل هدایت
enlightened
هدایت شده
directs
هدایت کردن
electric conduction
هدایت الکتریسیته
electron conduction
هدایت الکترون
direct
هدایت کردن
vee guideways
مسیر هدایت "وی "
electrical conductivity
هدایت الکتریکی
directed
هدایت کردن
high speed
با سرعت زیاد راندن با سرعت زیاد
guided missile
موشک هدایت شونده
guided missiles
موشک هدایت شونده
laser guidance
سیستم هدایت لیزری
bell's bund
دیوار هدایت کننده اب
absolute joystick
سکان هدایت مطلق
vectored thrust
تراست هدایت شونده
vectored
تراست هدایت شونده
fire direction center
مرکز هدایت اتش
conduction
رسانش الکتریکی هدایت
fire control
کنترل یا هدایت اتش
fire direction
هدایت کردن اتش
input of current
تغذیه و هدایت جریان
aircraft modification and control
کنترل و هدایت هواپیما
fire direction net
شبکه هدایت اتش
ballistic director
هدایت کننده بالیستیکی
direction
مسیر هدایت کردن
hot blast main
هدایت هوای دم داغ
conductance
مقدار هدایت واقعی
conductibility
ضریب هدایت مخصوص
directing staff
ستاد هدایت کننده
conducting staff
ستاد هدایت کننده
conducted
هدایت کردن بردن
conductivity
ضریب هدایت یا انتشار
guideway
شیار هدایت کننده
conduct
هدایت کردن بردن
directed exercise
تمرین هدایت شده
diathermacy
خاصیت هدایت گرما
conducting
هدایت کردن بردن
direction center
مرکز هدایت عملیات
conducts
هدایت کردن بردن
directed net
شبکه هدایت شده
dredging ladder
هدایت کننده سطل
channelising island
سکوی هدایت کننده
guded missile
موشک هدایت شوند
transverse conductance
مقدار هدایت عرضی
steered wheel
چرخ هدایت شده
conduct grade
درجه هدایت یک ماده
directional
وابسته به راهنمایی و هدایت
barrel
وفیفه هدایت در یک ترمینال
barrels
وفیفه هدایت در یک ترمینال
current carring
انتقال یا هدایت جریان
trafficked
تجارت هدایت شده
director
برج هدایت تیر
director
هدایت کننده اتش
lead
سیر هدایت الکتریکی
directors
برج هدایت تیر
magnetic permeance
مقدار هدایت مغناطیسی
susceptance
مقدار هدایت کور
directors
هدایت کننده اتش
specific electrical conductivity
هدایت الکتریکی مخصوص
tactical control
کنترل و هدایت تاکتیکی
traffic
تجارت هدایت شده
trafficking
تجارت هدایت شده
leads
سیر هدایت الکتریکی
traffics
تجارت هدایت شده
capability
قابلیت
susceptibility
قابلیت
capacity
قابلیت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com