Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (3 milliseconds)
English
Persian
high conductivity
قابلیت هدایت زیاد
Search result with all words
superconductivity
قابلیت هدایت برق بمقدار زیاد
Other Matches
conductibility
قابلیت هدایت
conductivity
قابلیت هدایت
ideal conductivity
قابلیت هدایت ایده ال
heat conductivity
قابلیت هدایت حرارت
photoconductivity
قابلیت هدایت نور
increase in conductivity
افزایش قابلیت هدایت
high frequency conductivity
قابلیت هدایت فرکانس بالا
conductibility of heat
قابلیت هدایت گرما گرمارسانی
induced conductivity
قابلیت هدایت القاء شده
inductivity
ثابت دی الکتریسیته قابلیت هدایت دی الکتریکی
conductivity meter
دستگاه اندازه گیری قابلیت هدایت
guidance
هدایت کردن وسیله یا هواپیمامنطقه پوشش سیستم هدایت هواپیما منطقه زیر پوشش سیستم هدایت
guidance
هدایت کردن سیستم هدایت هدایت
beamrider
موشک هدایت شوندهای که به وسیله اشعه رادار هدایت میشود
fighter direction
هدایت کردن هواپیماهای شکاری هدایت جنگنده ها ازروی ناو
homing guidance
هدایت هواپیما یا موشک بااستفاده از امواج رادار هدایت الکترونیکی
maces
نوعی موشک هدایت شونده که با انرژی جنبشی هدایت میشود
terminal guidance
هدایت موشک در مراحل اخرمسیر هدایت هواپیما ازفرودگاه یا به فرودگاه
mace
نوعی موشک هدایت شونده که با انرژی جنبشی هدایت میشود
stellar guidance
سیستم هدایت نجومی موشکهای هدایت شونده
inertial guidance
سیستم هدایت داخلی موشک هدایت خودکار
interoperability
قابلیت همکاری با قسمتها یایکانهای دیگر قابلیت تعمیم کار یک یکان
range resolution
قابلیت رادار برای تعیین مسافت اشیای مختلف قابلیت تفکیک بردی
airmobility
قابلیت حمل به وسیله هوارو قابلیت تحرک هوایی
elasticity
خاصیت فنری قابلیت ارتجاع و خم شدن قابلیت انعطاف
flotation
قابلیت شناوری یک خودرو قابلیت غوطه وری در اب
serviceability
قابلیت استفاده مجدد قابلیت به کار بردن
swimming capability
قابلیت شناوری یا غوطه وری در اب قابلیت عبور از اب
electromagnetic compatability
قابلیت انطباق الکترومغناطیسی قابلیت کارهماهنگ الکتریکی
accession
قابلیت دسترسی قابلیت اجرا و انجام
commensurability
قابلیت قیاس قابلیت اندازه گیری
conductance
ضریب هدایت قدرت هدایت
gyro pilot
سیستم هدایت خودکار ناو هدایت ژیروسکوپی ناو هدایت نجومی خودکار ناو
celestial guidance
سیستم هدایت نجومی موشک هدایت موشک یا قمرمصنوعی با استفاده از صورفلکی
reflectance
قابلیت بازتاب قابلیت انعکاس
ductility
قابلیت کشش قابلیت تورق
strain hardenability
قابلیت سخت گردانی کششی قابلیت سخت گردانی تغییربعدی قابلیت سخت گردانی سرد
load call
وسیلهای مملو از سیال برای ایجاد نیروهای زیاد با دقت زیاد
compression ignition
احتراق مخلوط سوخت و هوادر اثر دمای زیاد حاصل ازترکم و فشار زیاد در سیلندرموتور دیزل
I didnt get much sleep.
زیاد خوابم نبرد ( زیاد نخوابیدم)
overbuild
زیاد ساختمان کردن در بخشی از شهرکه زیاد دران ساختمان کرده اند
to hold somebody in great respect
کسی را زیاد محترم داشتن
[احترام زیاد گذاشتن به کسی]
azimuth guidance
هدایت هواپیما از نظر سمتی هدایت سمتی هواپیما
lead
هدایت
guidance
هدایت
leads
هدایت
conduction
هدایت
transduction
هدایت
total conductivity
هدایت کل
conductance
هدایت
direction
هدایت
steerage
هدایت
navigator
هدایت گر
navigators
هدایت گر
leading
هدایت
surcharges
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharge
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
commutate
هدایت وتغییر
conveying
هدایت کردن
conducted
هدایت کردن
electric conduction
هدایت الکتریسیته
managements
هدایت یا سازماندهی
management
هدایت یا سازماندهی
guide
هدایت کردن
conveyed
هدایت کردن
convey
هدایت کردن
templates
ریل هدایت
dirigible
قابل هدایت
superconductivity
فوق هدایت
rede
هدایت کردن
guided
هدایت کردن
enlightened
هدایت شده
convect
هدایت کردن
conductible
قابل هدایت
hydraulic conductivity
هدایت ابی
undirected
هدایت نشده
conduction velocity
سرعت هدایت
conductive
قابل هدایت
conning tower
برج هدایت
directing
هدایت کردن
conductivity
ضریب هدایت
vee guideways
مسیر هدایت "وی "
admittance
هدایت فاهری
guides
هدایت کردن
steerable
هدایت کردنی
conveys
هدایت کردن
stream line
خط هدایت جریان
bus bar line
سیم هدایت
conduct of fire
هدایت تیراندازی
conductance
میزان هدایت
conduct
هدایت کردن
image line
هدایت تصویر
electrical conductivity
هدایت الکتریکی
joystick
سکان هدایت
director
هدایت کننده
navigated
هدایت کردن
heat conductivity
هدایت حرارتی
guide way
مسیر هدایت
cons
هدایت کردن
conning
هدایت کردن
conned
هدایت کردن
conducts
هدایت کردن
canalization
هدایت در مسیر
operating stand
اطاق هدایت
conduction
هدایت گرم
conduction
هدایت تنظیم
avigation
فن هدایت هواپیما
joysticks
سکان هدایت
navigating
هدایت کردن
navigates
هدایت کردن
ionic conduction
هدایت یونی
leading line
خط هدایت هواپیما
leading marks
نشانههای هدایت
steering
هدایت کردن
directors
هدایت کننده
heat conduction
هدایت حرارتی
navigate
هدایت کردن
con
هدایت کردن
fire direction
هدایت اتش
direct
هدایت کردن
conducting
هدایت کردن
directed
هدایت کردن
direction
هدایت رهبری
directs
هدایت کردن
template
ریل هدایت
afferent transmission
هدایت اورانی
afferent conduction
هدایت اورانی
electron conduction
هدایت الکترون
high speed
با سرعت زیاد راندن با سرعت زیاد
current carring
انتقال یا هدایت جریان
direction
مسیر هدایت کردن
conduct
هدایت کردن بردن
susceptance
مقدار هدایت کور
tactical control
کنترل و هدایت تاکتیکی
dredging ladder
هدایت کننده سطل
fire direction net
شبکه هدایت اتش
laser guidance
سیستم هدایت لیزری
conducting
هدایت کردن بردن
magnetic permeance
مقدار هدایت مغناطیسی
barrel
وفیفه هدایت در یک ترمینال
directed net
شبکه هدایت شده
specific electrical conductivity
هدایت الکتریکی مخصوص
directed exercise
تمرین هدایت شده
directional
وابسته به راهنمایی و هدایت
guded missile
موشک هدایت شوند
input of current
تغذیه و هدایت جریان
fire direction center
مرکز هدایت اتش
fire control
کنترل یا هدایت اتش
conducted
هدایت کردن بردن
fire direction
هدایت کردن اتش
guideway
شیار هدایت کننده
conducts
هدایت کردن بردن
directing staff
ستاد هدایت کننده
hot blast main
هدایت هوای دم داغ
barrels
وفیفه هدایت در یک ترمینال
conduction
رسانش الکتریکی هدایت
diathermacy
خاصیت هدایت گرما
direction center
مرکز هدایت عملیات
lead
سیر هدایت الکتریکی
traffics
تجارت هدایت شده
director
برج هدایت تیر
director
هدایت کننده اتش
trafficked
تجارت هدایت شده
traffic
تجارت هدایت شده
directors
برج هدایت تیر
leads
سیر هدایت الکتریکی
directors
هدایت کننده اتش
ballistic director
هدایت کننده بالیستیکی
trafficking
تجارت هدایت شده
steered wheel
چرخ هدایت شده
conduct grade
درجه هدایت یک ماده
conductance
مقدار هدایت واقعی
conductibility
ضریب هدایت مخصوص
conducting staff
ستاد هدایت کننده
vectored
تراست هدایت شونده
vectored thrust
تراست هدایت شونده
guided missiles
موشک هدایت شونده
absolute joystick
سکان هدایت مطلق
channelising island
سکوی هدایت کننده
guided missile
موشک هدایت شونده
aircraft modification and control
کنترل و هدایت هواپیما
transverse conductance
مقدار هدایت عرضی
bell's bund
دیوار هدایت کننده اب
conductivity
ضریب هدایت یا انتشار
ability
قابلیت
credential
قابلیت
capability
قابلیت
solvability
قابلیت حل
competence
قابلیت
capacities
قابلیت
capacity
قابلیت
habilitation
قابلیت
abilities
قابلیت
qualification
قابلیت
eligibility
قابلیت
susceptibility
قابلیت
solubility
قابلیت حل
competence
قابلیت
adaptability
قابلیت
skill
قابلیت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com