Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
acceptability
قابلیت پذیرش پسندیدگی
Other Matches
tolerability
قابلیت پذیرش
admirableness
پسندیدگی
interoperability
قابلیت همکاری با قسمتها یایکانهای دیگر قابلیت تعمیم کار یک یکان
range resolution
قابلیت رادار برای تعیین مسافت اشیای مختلف قابلیت تفکیک بردی
elasticity
خاصیت فنری قابلیت ارتجاع و خم شدن قابلیت انعطاف
airmobility
قابلیت حمل به وسیله هوارو قابلیت تحرک هوایی
flotation
قابلیت شناوری یک خودرو قابلیت غوطه وری در اب
serviceability
قابلیت استفاده مجدد قابلیت به کار بردن
swimming capability
قابلیت شناوری یا غوطه وری در اب قابلیت عبور از اب
electromagnetic compatability
قابلیت انطباق الکترومغناطیسی قابلیت کارهماهنگ الکتریکی
commensurability
قابلیت قیاس قابلیت اندازه گیری
accession
قابلیت دسترسی قابلیت اجرا و انجام
reflectance
قابلیت بازتاب قابلیت انعکاس
ductility
قابلیت کشش قابلیت تورق
strain hardenability
قابلیت سخت گردانی کششی قابلیت سخت گردانی تغییربعدی قابلیت سخت گردانی سرد
acceptance
پذیرش
patients
پذیرش
admissions
پذیرش
patient
پذیرش
acceptances
پذیرش
induction
پذیرش
inductions
پذیرش
adoption
پذیرش
acceptation
پذیرش
assent
پذیرش
assented
پذیرش
assenting
پذیرش
admittance
پذیرش
reception
پذیرش
receptions
پذیرش
acceptance limit
حد پذیرش
assents
پذیرش
admission
پذیرش
intake
پذیرش
intakes
پذیرش
refused
عدم پذیرش
acceptance of offer
پذیرش پیشنهاد
reception
دریافت پذیرش
cry uncle
<idiom>
پذیرش شکست
face the music
<idiom>
پذیرش نسخه
adequately
[sufficiently]
<adv.>
قابل پذیرش
sufficing
<adj.>
قابل پذیرش
sufficient
<adj.>
قابل پذیرش
receptions
دریافت پذیرش
imprimatur
تصویب پذیرش
sufficiently
<adv.>
قابل پذیرش
induction station
مرکز پذیرش
group acceptance
پذیرش گروهی
magnetic susceptibility
پذیرش مغناطیسی
receptivity
قدرت پذیرش
selective admission
پذیرش انتخابی
social acceptance
پذیرش اجتماعی
repulsion
عدم پذیرش
admission
پذیرش به بیمارستان
rejection
عدم پذیرش
satisfactory
<adj.>
قابل پذیرش
acceptance test
آزمون پذیرش
admission port
دریچه پذیرش
Reception
پذیرش هتل
adequate
<adj.>
قابل پذیرش
acceptable
<adj.>
قابل پذیرش
admission rate
میزان پذیرش
admission requirements
شرایط پذیرش
receptionist
متصدی پذیرش
refuse
عدم پذیرش
acceptable
قابل پذیرش
refuses
عدم پذیرش
refusing
عدم پذیرش
admission of liability
پذیرش تعهدات
good
[sufficient]
<adj.>
قابل پذیرش
impassablility
غیر قابل پذیرش
readiness to accept
آمادگی برای پذیرش
receptee
افراد مورد پذیرش
bankable
قابل پذیرش در بانک
reject
عدم پذیرش چیزی
rejecting
عدم پذیرش چیزی
rejects
عدم پذیرش چیزی
susceptive
پذیرنده اماده پذیرش
application study
بررسی پذیرش اماد
college admission tests
آزمونهای پذیرش دانشجو
take a back seat
<idiom>
پذیرش پستترین مقام
hire out
<idiom>
پذیرش برای شغل
rejected
عدم پذیرش چیزی
denials
عدم پذیرش حاشا
receives
پذیرش داده از یک خط ارتباطی
receive
پذیرش داده از یک خط ارتباطی
susceptible
حساس مستعد پذیرش
denial
عدم پذیرش حاشا
reception
قدرت پذیرش پذیرایی کردن
receptions
قدرت پذیرش پذیرایی کردن
sensate
اماده پذیرش حس احساس کردن
americanization
پذیرش اخلاق و اداب امریکایی
declaration of intention
افهاریه تمایل به پذیرش تابعیت
take one's own medicine
<idiom>
پذیرش محاکمه بدون شکایت
emergency admission
پذیرش اضطراری
[در بیمارستان]
[پزشکی]
market acceptance
پذیرش کالا توسط بازار
keyboard send receive
صفحه کلید ارسال- پذیرش
acceptance sampling
پذیرش کالاپس از نمونه برداری
ksr
کلمه کلیدی ارسال-پذیرش
taking of evidence
پذیرش سند و گواهی
[حقوق]
hearing of evidence
پذیرش سند و گواهی
[حقوق]
freeload
<idiom>
پذیرش غذا وخانه باهزینه دیگری
to refuse somebody admittance to something
پذیرش کسی را برای چیزی رد کردن
throw up one's hands
<idiom>
توقف تلاش ،پذیرش موفق نشدن
write off
<idiom>
پذیرش خسارت وپیش از آن نگران نبودن
accepts
سیگنالی که یک وسیله میفرستد برای پذیرش داده
accepting
سیگنالی که یک وسیله میفرستد برای پذیرش داده
accept
سیگنالی که یک وسیله میفرستد برای پذیرش داده
interactive
برنامه کامپیوتری قادر به پذیرش داده از عملوند
to go down
[in a particular way]
with somebody
برای کسی
[به سبک ویژه ای]
قابل پذیرش بودن
legal
عبارت یا دستوری که در قوانین زبان قابل پذیرش است
focussed
پنجره خاص یا فیلدی که آماده پذیرش دستور کاربر است
focuses
پنجره خاص یا فیلدی که آماده پذیرش دستور کاربر است
focused
پنجره خاص یا فیلدی که آماده پذیرش دستور کاربر است
reception station
پست پذیرش و اماده کردن افراد جدید برای اعزام
focussing
پنجره خاص یا فیلدی که آماده پذیرش دستور کاربر است
focusses
پنجره خاص یا فیلدی که آماده پذیرش دستور کاربر است
focus
پنجره خاص یا فیلدی که آماده پذیرش دستور کاربر است
mediums
رسانه مغناطیسی خالی و فرمت شده که آماده پذیرش داده است
medium
رسانه مغناطیسی خالی و فرمت شده که آماده پذیرش داده است
form utility
در این مواد ازنظر پذیرش بازار و مصرف کننده ایجاد میشود
dos
نشانگری که می گوید DOS آماده پذیرش یک دستور تایپ شده روی صفحه کلید است
framing error
خطایی که در اثر عدم موفقیت و خرابی دستگاه پذیرش دربازشناسی صحت بیتهایی که تشکیل یک کاراکتر را میدهندپیش می اید
eligibility
قابلیت
solubility
قابلیت حل
abilities
قابلیت
contemptibility
قابلیت
solvability
قابلیت حل
habilitation
قابلیت
ability
قابلیت
competence
قابلیت
susceptibility
قابلیت
skill
قابلیت
capability
قابلیت
credential
قابلیت
competence
قابلیت
fitness
قابلیت
adaptability
قابلیت
capacity
قابلیت
capacities
قابلیت
qualification
قابلیت
potability
قابلیت شرب
application
[applicability]
قابلیت استفاده
readability
قابلیت خواندن
potability
قابلیت حمل
usefulness
قابلیت استفاده
quench aging property
قابلیت بهسازی
punishability
قابلیت مجازات
practicableness
قابلیت عبور
preventability
قابلیت جلوگیری
predicability
قابلیت اسناد
presentability
قابلیت ارائه
pregnability
قابلیت تسخیر
applicability
قابلیت استفاده
availability
قابلیت اجرا
vendibility
قابلیت فروش
salability
قابلیت فروش
retractility
قابلیت انقباض
resectability
قابلیت برش
reproducibility
قابلیت تکثیر
inflammability
قابلیت اشتعال
repeatability
قابلیت تکرار
renewability
قابلیت تجدید
reliableness
قابلیت اعتماد
reflectance
قابلیت انعکاس
usefulness
قابلیت اجرا
usability
قابلیت اجرا
magnetic susceptibility
قابلیت مغناطیسی
machinability
قابلیت تراش
interpretability
قابلیت توجیه
interpretability
قابلیت تفسیر
interchangeability
قابلیت تعویض
interchangeability
قابلیت تبادل
intelligibility
قابلیت فهم
inheritability
قابلیت توارث
inaptly
با عدم قابلیت
imputability
قابلیت اسناد
imitability
قابلیت تقلید
malleability
قابلیت انعطاف
portability
قابلیت انتقال
portability
قابلیت حمل
portability
قابلیت ترابری
pliability
قابلیت خمیدگی
permeability
قابلیت تراوایی
perceptibility
قابلیت درک
penetrability
قابلیت نفوذ
opposability
قابلیت تقابل
navigability
قابلیت کشتیرانی
moveability
قابلیت حرکت
motor ability
قابلیت حرکت
meltability
قابلیت گداختن
maneuverability
قابلیت مانور
manageability
قابلیت اداره
ignitibility
قابلیت احتراق
failure safety
قابلیت اعتماد
wettability
قابلیت خیسی
weldability
قابلیت جوشکاری
volatileness
قابلیت تبخیر
vibratility
: قابلیت ارتعاش
versatility
قابلیت تغییر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com