English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 208 (14 milliseconds)
English Persian
voidable <adj.> قابل ابطال
annullable <adj.> قابل ابطال
callable <adj.> قابل ابطال
cancelable [American] <adj.> قابل ابطال
cancellable [British] <adj.> قابل ابطال
rescindable <adj.> قابل ابطال
terminable <adj.> قابل ابطال
Search result with all words
escrow سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
Other Matches
nullification ابطال
voidance ابطال
annulments ابطال
cancellation ابطال
annulment ابطال
recision ابطال
refutation ابطال
anullment ابطال
annulation ابطال
irritancy ابطال
disproof ابطال
invalidation ابطال
waiver ابطال
revoke ابطال
revocation ابطال
refutal ابطال
revoking ابطال
defeasance ابطال
rescission ابطال
revokes ابطال
making void ابطال
cancelation [American] ابطال
reversal ابطال
revoked ابطال
revocable ابطال پذیر
defeasance clause شرط ابطال
action for cancellation اقدام به ابطال
derogation ابطال و فسخ
vitiation معیوب سازی ابطال
friendly front end طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
recoverable item وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
archival quality مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
adducible قابل اضهار قابل ارائه
transferable قابل واگذاری قابل انتقال
presentable قابل معرفی قابل ارائه
presentable قابل نمایش قابل تقدیم
changeable قابل تعویض قابل تبدیل
combustible قابل سوزش قابل تراکم
bilable قابل رهایی قابل ضمانت
achievable قابل وصول قابل تفریق
sensible قابل درک قابل رویت
flexile قابل تغییر قابل تطبیق
elastic قابل کش امدن قابل انعطاف
exigible قابل تقاضا قابل ادعا
presumable قابل استنباط قابل استفاده
tenable قابل مدافعه قابل تصرف
exigible قابل مطالبه قابل پرداخت
observable قابل مشاهده قابل گفتن
thankworthy قابل تشکر قابل شکر
capacities حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacity حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
visual display terminal ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display unit ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
inconvertible غیر قابل تغییر غیر قابل تسعیر
indemonstrable غیر قابل اثبات غیر قابل شرح
irrefrangible غیر قابل شکستن غیر قابل غضب
floatable قابل کلک رانی قابل کرجی رانی
indiscoverable غیر قابل درک غیر قابل تشخیص
adobe type manager استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
inexplicably بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
vendible قابل فروش جنس قابل فروش
vendable قابل فروش جنس قابل فروش
cleavable قابل شکافته شدن قابل ورقه ورقه شدن
air transportable sonar سونار مخصوص هواپیما سونار قابل حمل با هواپیما سونار قابل حمل هوایی
dissoluble قابل حل
qualified قابل
able قابل
thorough paced قابل
abler قابل
ablest قابل
incapable نا قابل
acceptor قابل
good قابل
solvable قابل حل
apt قابل
capable قابل
soluble قابل حل
sensible قابل حس
deducible قابل کسر
declinable قابل تصریف
decomposable قابل تجزیه
crystallizable قابل تبلور
considerable قابل توجه
submergible قابل فروکردن در اب
employable قابل استخدام
livable قابل زیستن
decidable قابل حکم
decipherable قابل استخراج
suable قابل پیگرد
macroscopic قابل رویت
submersible قابل شناوری
translatable قابل ترجمه
accountable قابل توضیح
recoverable قابل وصول
procurable قابل حصول
obtainable قابل حصول
acceptable قابل پذیرش
acceptable قابل قبول
controvertible قابل اعتراض
liable قابل اطمینان
limsy قابل انحناء
plausible قابل استماع
translatable قابل تعبیر
statutable قابل تقنین
separable قابل تفکیک
defeasible قابل القاء
maintainable قابل نگاهداری
transmissive قابل انتقال
controvertible قابل مباحثه
changeable قابل تغییر
amenable قابل جوابگویی
passable قابل عبور
thinkable قابل فکر
supportable قابل تحمل
superposable قابل انطباق
respirable قابل تنفس
to take effect قابل اجراشدن
to come into operation قابل اجراشدن
knowable قابل دانستن
superimposable قابل تزاید
thankworthy قابل سپاسگزاری
criticizable قابل انتقاد
traceable قابل ردیابی
supposable قابل فرض
swimmable قابل شناوری
worthy of note قابل ملاحظه
terminable <adj.> قابل فسخ
temptable قابل اغوا
crescive قابل رشد
machinable قابل تراش
titratable قابل عیارگیری
emendable قابل تصحیح
correctable قابل تصحیح
conveyable قابل رساندن
observable قابل مراعات
conveyable قابل انتقال
extendable قابل تعمیم
extendable قابل تمدید
transformative قابل تغییر
to come into effect قابل اجراشدن
divisible قابل تقسیم
liveable قابل زیستن
superimposable قابل تحمیل
livable قابل زندگی
livable قابل معاشرت
open قابل بحث
opened قابل بحث
elastic قابل ارتجاع
traceable قابل تعقیب
tractile قابل کشش
newsworthy قابل انتشار
tractile قابل اتساع
cultivable قابل کشت
liveable قابل زندگی
liveable قابل معاشرت
opens قابل بحث
superimposable قابل اضافه
intelligible قابل فهم
discoverable قابل کشف
remarkable قابل توجه
discriminable قابل تمیز
serviceable قابل استفاده
expendable قابل خرج
discussable قابل بحث
realizable قابل تحقق
realizable قابل درک
sociable قابل معاشرت
discussible قابل بحث
adaptable قابل توافق
tolerable قابل قبول
venial قابل عفو
discountable قابل کسر
soundable قابل ایجادصوت
kenspeckle قابل شناسایی
utilizable <adj.> قابل مصرف
justiciable قابل دادرسی
diffusible قابل انتشار
vaporizable قابل تبخیر
judicable قابل قضاوت
dilatable قابل اتساع
variative قابل تغییر
transmutative قابل تغییر
diminishable قابل کاستن
vibratile قابل اهتزاز
dirigible قابل هدایت
tolerable قابل تحمل
dislikable قابل تنفر
flammable قابل اشتعال
voidable <adj.> قابل فسخ
preferable قابل ترجیح
substantial قابل توجه
dubitable قابل تردید
warrantable قابل گواهی
irrecusable غیر قابل رد
willable قابل اراده
exportable قابل صدور
willable قابل اعمال
willable قابل ارث
winnable قابل فتح
wirable قابل مخابره
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com