English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (12 milliseconds)
English Persian
to come into effect قابل اجراشدن
to take effect قابل اجراشدن
to come into operation قابل اجراشدن
Other Matches
friendly front end طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
recoverable item وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
archival quality مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
escrow سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
flexile قابل تغییر قابل تطبیق
bilable قابل رهایی قابل ضمانت
combustible قابل سوزش قابل تراکم
presentable قابل معرفی قابل ارائه
presentable قابل نمایش قابل تقدیم
adducible قابل اضهار قابل ارائه
presumable قابل استنباط قابل استفاده
thankworthy قابل تشکر قابل شکر
sensible قابل درک قابل رویت
exigible قابل مطالبه قابل پرداخت
exigible قابل تقاضا قابل ادعا
observable قابل مشاهده قابل گفتن
tenable قابل مدافعه قابل تصرف
transferable قابل واگذاری قابل انتقال
elastic قابل کش امدن قابل انعطاف
changeable قابل تعویض قابل تبدیل
achievable قابل وصول قابل تفریق
capacity حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacities حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
visual display unit ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display terminal ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
inconvertible غیر قابل تغییر غیر قابل تسعیر
indiscoverable غیر قابل درک غیر قابل تشخیص
irrefrangible غیر قابل شکستن غیر قابل غضب
indemonstrable غیر قابل اثبات غیر قابل شرح
floatable قابل کلک رانی قابل کرجی رانی
adobe type manager استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
inexplicably بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
vendible قابل فروش جنس قابل فروش
vendable قابل فروش جنس قابل فروش
cleavable قابل شکافته شدن قابل ورقه ورقه شدن
air transportable sonar سونار مخصوص هواپیما سونار قابل حمل با هواپیما سونار قابل حمل هوایی
thorough paced قابل
apt قابل
good قابل
qualified قابل
acceptor قابل
soluble قابل حل
capable قابل
incapable نا قابل
ablest قابل
dissoluble قابل حل
abler قابل
able قابل
sensible قابل حس
solvable قابل حل
expessible قابل فهماندن
expessible قابل بیان
expansile قابل انبساط
fermentable قابل تخمیر
expellable قابل اخراج
expandable قابل انبساط
fencible قابل دفاع
extractive قابل کشیدن
farmable قابل کشتکاری
extractible قابل استخراج
dilatable قابل اتساع
extractable قابل کشیدن
exterminable قابل انقراض
farmable قابل اجاره
extensile قابل تعمیم
extensile قابل کشش
extensile قابل بسط
extensible قابل تمدید
explainable قابل شرح
farmeble قابل اجاره
farmeble قابل کشتکاری
fathomable قابل پیمایش
faithworthy قابل اعتماد
descendible قابل نزول
discountable قابل کسر
discoverable قابل کشف
discriminable قابل تمیز
discussable قابل بحث
derivable قابل اشتقاق
discussible قابل بحث
dislikable قابل تنفر
dislikeable قابل تنفر
displaceable قابل تغییر
disputable قابل بحث
dirigible قابل هدایت
descendible قابل انتقال
describable قابل توصیف
recommendable قابل توصیف
despisable قابل استحقار
detachable bottom کف قابل تفکیک
determinable قابل تعیین
detonable قابل انفجار
detonatable قابل انفجار
diffusible قابل انتشار
diminishable قابل کاستن
distillable قابل تقطیر
distributable قابل توزیع
exactable قابل تحمیل
exactable قابل مطالبه
examinable قابل امتحان
exchangeable قابل مبادله
excludable قابل استثناء
executable قابل اجرا
executory قابل اجرا
exepandable قابل توسعه
exercisable قابل تمرین
exhalable قابل تبخیر
evocable قابل احضار
evaporable قابل تبخیر
dividable قابل تقسیم
dubitable قابل تردید
effable قابل تغییر
eludible قابل گریز
enforcible قابل اجرا
eradicable قابل استیصال
cognizable قابل درک
erectile قابل نعوظ
erodible قابل سایش
erodible قابل فرسایش
effaceable قابل زدودن
inspirable قابل تنفس
limit of inflammability حد قابل اشتعال
limpsey قابل انحناء
limpsy قابل انحناء
limsy قابل انحناء
livable قابل زیستن
livable قابل معاشرت
livable قابل زندگی
liveable قابل زیستن
liveable قابل معاشرت
licensable قابل اجازه
leviable قابل تحمیل
kenspeckle قابل شناسایی
insurable قابل بیمه
interconvertible قابل تبدیل
investigable قابل رسیدگی
inventible قابل اختراع
inventible قابل جعل
irrecusable غیر قابل رد
irrigable قابل ابیاری
judicable قابل قضاوت
justiciable قابل دادرسی
liveable قابل زندگی
machinable قابل تراش
macroscopic قابل رویت
moot قابل بحث
moveable قابل تغییر
multipliable قابل تکثیر
multiplicable قابل تکثیر
namable قابل ذکر
nota bene قابل توجه
numerable قابل شمارش
omissible قابل حذف
open cheque چک قابل انتقال
mobilizable قابل تجهیز
mistakable قابل اشتباه
minable قابل استخراج
maintainable قابل نگاهداری
medicable قابل معالجه
meltable قابل ذوب
mentionable قابل ذکر
merchantable قابل معامله
merchantable قابل فروش
mibeable قابل استخراج
operable قابل علاج
fertilizable قابل باروری
forfeitable قابل مجازات
forgeable قابل اهنگری
fortifiable قابل استحکام
fracturable قابل شکست
fracturable قابل انکسار
fungible قابل تعویض
fusil قابل ذوب
fusile قابل ذوب
gasifiable قابل تبخیرgasworks
fordable قابل عبور
flyable قابل پرواز
flightworthy قابل پرواز
fiduciary قابل اعتماد
fishable قابل ماهیگیری
fissile قابل انشقاق
fissionable قابل شکافت
fit for use قابل استفاده
fit to eat قابل خوردن
fixed format قابل ثابت
fleeceable قابل چیدن
flege قابل پرواز
generable قابل تعمیم
generable قابل تولید
get at able قابل حصول
imposable قابل تحمیل
increasable قابل ازدیاد
inferable قابل استنباط
inferible قابل استنباط
inflamable قابل اشتعال
inflective قابل صرف
inflexional قابل صرف
inhabitable قابل سکنی
inheritable قابل توارث
impugnable قابل اعتراض
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com