Total search result: 201 (17 milliseconds) |
|
|
|
English |
Persian |
pracitcable |
قابل اجرا صورت پذیر |
|
|
Other Matches |
|
makeable <adj.> |
اجرا پذیر |
workable <adj.> |
اجرا پذیر |
practicable <adj.> |
اجرا پذیر |
feasible <adj.> |
اجرا پذیر |
executable <adj.> |
اجرا پذیر |
achievable <adj.> |
اجرا پذیر |
executable |
اجرا پذیر |
makable <adj.> |
اجرا پذیر |
contrivable <adj.> |
اجرا پذیر |
makable [spv. makeable] <adj.> |
اجرا پذیر |
manageable <adj.> |
اجرا پذیر |
doable <adj.> |
اجرا پذیر |
possible [doable, feasible] <adj.> |
اجرا پذیر |
executable statement |
حکم اجرا پذیر |
printers |
وسیلهای که داده ورودی به صورت الکتریکی را به صورت قابل خواندن چاپ شده تبدیل میکند |
printer |
وسیلهای که داده ورودی به صورت الکتریکی را به صورت قابل خواندن چاپ شده تبدیل میکند |
escrow |
سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد |
workable <adj.> |
صورت پذیر |
makable <adj.> |
صورت پذیر |
executable <adj.> |
صورت پذیر |
contrivable <adj.> |
صورت پذیر |
doable <adj.> |
صورت پذیر |
feasible <adj.> |
صورت پذیر |
practicable <adj.> |
صورت پذیر |
makable [spv. makeable] <adj.> |
صورت پذیر |
makeable <adj.> |
صورت پذیر |
manageable <adj.> |
صورت پذیر |
possible [doable, feasible] <adj.> |
صورت پذیر |
achievable <adj.> |
صورت پذیر |
electronically programmable |
برنامه پذیر به صورت الکترونیکی |
practicable |
صورت پذیر عبور کردنی |
miscible |
قابل اختلاط حل پذیر |
filtrable |
قابل پالایش تصفیه پذیر |
hereditable |
قابل توارث وارثت پذیر |
filterable |
قابل پالایش تصفیه پذیر |
commutable |
دگرگونی پذیر قابل تبدیل |
divisible |
قابل قسمت بخش پذیر |
ductile |
قابل انبساط شکل پذیر |
propitiable |
قابل تسکین استمالت پذیر |
pardoable |
امرزش پذیر قابل بخشش |
dependable |
قابل اعتماد توکل پذیر |
executable |
قابل اجرا |
workable <adj.> |
قابل اجرا |
achievable <adj.> |
قابل اجرا |
practicable |
قابل اجرا |
possible [doable, feasible] <adj.> |
قابل اجرا |
contrivable <adj.> |
قابل اجرا |
makeable <adj.> |
قابل اجرا |
makable [spv. makeable] <adj.> |
قابل اجرا |
practicable <adj.> |
قابل اجرا |
feasible <adj.> |
قابل اجرا |
executable <adj.> |
قابل اجرا |
utilitarian [useful] <adj.> |
قابل اجرا |
doable <adj.> |
قابل اجرا |
executory |
قابل اجرا |
useful <adj.> |
قابل اجرا |
utilisable [British] <adj.> |
قابل اجرا |
accomplishable |
قابل اجرا |
effective |
قابل اجرا |
proper <adj.> |
قابل اجرا |
utilizable <adj.> |
قابل اجرا |
manageable <adj.> |
قابل اجرا |
practical <adj.> |
قابل اجرا |
functional <adj.> |
قابل اجرا |
convenient <adj.> |
قابل اجرا |
appropriate [for an occasion] <adj.> |
قابل اجرا |
purpose-built <adj.> |
قابل اجرا |
usable <adj.> |
قابل اجرا |
suitable <adj.> |
قابل اجرا |
purposive <adj.> |
قابل اجرا |
purposeful <adj.> |
قابل اجرا |
makable <adj.> |
قابل اجرا |
enforcible |
قابل اجرا |
applicable <adj.> |
قابل اجرا |
enforceable |
قابل اجرا |
inelastic |
غیر قابل انعطاف تغییر نا پذیر |
reproducible |
قابل تولید مجدد تجدید پذیر |
fixes |
برنامه کامپیوتری که تغییر نمیکند و به صورت خودکار اجرا میشود |
notify handler |
مجموعه دستورات که در صورت دریافت پیام مهم اجرا می شوند |
fix |
برنامه کامپیوتری که تغییر نمیکند و به صورت خودکار اجرا میشود |
to come into operation |
قابل اجرا شدن |
to take effect |
قابل اجرا شدن |
to inure |
قابل اجرا شدن |
facile |
باسانی قابل اجرا |
come to effect |
قابل اجرا شدن |
applicable law |
قانون قابل اجرا |
to go into effect |
قابل اجرا شدن |
inapplicable |
غیر قابل اجرا |
inexecutable <adj.> |
غیر قابل اجرا |
unfeasible <adj.> |
غیر قابل اجرا |
impracticable <adj.> |
غیر قابل اجرا |
post obit |
قابل اجرا پس از مرگ |
unenforceable |
غیر قابل اجرا |
efective |
موثر قابل اجرا |
applies |
قابل اجرا بودن |
applying |
قابل اجرا بودن |
executable form |
شکل قابل اجرا |
executable form |
فرم قابل اجرا |
come into operation |
قابل اجرا شدن |
inexecutable |
غیر قابل اجرا |
apply |
قابل اجرا بودن |
transpirable |
قابل ترشح فاش شدنی رخنه پذیر |
bondable |
قابل تبدیل به اوراق قرضه وثیقه پذیر |
subdividable |
قابل تقسیم بچند بخش بخشیزه پذیر |
binds |
به صورتی که قابل اجرا باشد |
bind |
به صورتی که قابل اجرا باشد |
inapplicable |
غیر قابل اجرا نامناسب |
while loop |
دستورات برنامه شرطی که در صورت درست بودن یک شرط, یک قطعه را اجرا میکند |
to enter into force as from |
قابل اجرا [قانونی] شدن از زمان |
N.A |
مخفف به معنای غیر قابل اجرا |
binders |
را را به خرمی که قابل اجرا باشد تبدیل میکند |
aix |
ی از UNIX محصول IBM قابل اجرا در PCهایش |
machine |
که قابل اجرا روی هر سیستم کامپیوتری باشد |
irreversible process |
پردازش که پس از یک بار اجرا قابل برگشت نیست |
machines |
که قابل اجرا روی هر سیستم کامپیوتری باشد |
binder |
را را به خرمی که قابل اجرا باشد تبدیل میکند |
machined |
که قابل اجرا روی هر سیستم کامپیوتری باشد |
logs |
مجموعهای از دستورات دستهای که به صورت خودکار اجرا می شوند وقتی که به شبکه وصل یا وارد می شوید |
log |
مجموعهای از دستورات دستهای که به صورت خودکار اجرا می شوند وقتی که به شبکه وصل یا وارد می شوید |
object language programming |
برنامه نویسی به یک زبان ماشین قابل اجرا در یک کامپیوتر بخصوص |
pass |
صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن |
reprogram |
تغییردادن برنامه به طوری که روی کامپیوتردیگری قابل اجرا باشد |
passed |
صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن |
portable |
برنامهای که روی سیستمهای کامپیوتری مختلف قابل اجرا است |
passes |
صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن |
overlays |
نرم افزار سیستم که در حین اجرا بار کردن و اجرای بخشهای برنامه را در صورت نیاز مدیریت میکند |
overlaying |
نرم افزار سیستم که در حین اجرا بار کردن و اجرای بخشهای برنامه را در صورت نیاز مدیریت میکند |
overlay |
نرم افزار سیستم که در حین اجرا بار کردن و اجرای بخشهای برنامه را در صورت نیاز مدیریت میکند |
air portable |
قابل حمل به صورت محمول هوایی |
pocket judgment |
سنددینی که بلافاصله پس ازسررسید بدون هیچ تشریفاتی قابل وصول و اجرا است |
chaining |
به این ترتیب برنامههای بزرگتر فرفیت حافظه نیز قابل اجرا هستند |
run duration |
کتابخانه توابع که توسط برنامه کاربردی در حین اجرا قابل دستیابی است |
Taligent |
سیستم عامل ساخت IBM وApple که درPC وMacintosh قابل اجرا است |
decision |
دستوربرنامه نویسی شرطی که کنترل را با به همراه داشتن آدرس دستور بعدی که در صورت شرایط ی اجرا میشود مستقیماگ انجام میدهد |
decisions |
دستوربرنامه نویسی شرطی که کنترل را با به همراه داشتن آدرس دستور بعدی که در صورت شرایط ی اجرا میشود مستقیماگ انجام میدهد |
presumptive instruction |
دستور برنامه تغییر نکرده که پردازش میشود تا دستورات قابل اجرا را بدست آورد |
overlaying |
بخشهای کوچک برنامه بزرگ که در حافظه بار می شوند در صورت لزوم و اجرا می شوند |
overlay |
بخشهای کوچک برنامه بزرگ که در حافظه بار می شوند در صورت لزوم و اجرا می شوند |
overlays |
بخشهای کوچک برنامه بزرگ که در حافظه بار می شوند در صورت لزوم و اجرا می شوند |
loads |
برنامه کاپیوتری که در حا فظه اصلی باز میشود و سپس به صورت خودکار اجرا میشود |
load |
برنامه کاپیوتری که در حا فظه اصلی باز میشود و سپس به صورت خودکار اجرا میشود |
terminate and stay resident program |
برنامهای که در حافظه اصلی خود را بار میکند و در صورت دریافت آنرا اجرا میکند |
machined |
زبان برنامه نویسی که روی کامپیوتری که کامپایلر مناسب دارد قابل ترجمه و اجرا است |
machine |
زبان برنامه نویسی که روی کامپیوتری که کامپایلر مناسب دارد قابل ترجمه و اجرا است |
machines |
زبان برنامه نویسی که روی کامپیوتری که کامپایلر مناسب دارد قابل ترجمه و اجرا است |
dedicated |
کامپیوتری که فقط مخصوص پردازش لغات است و برنامه دیگری روی آن قابل اجرا نیست |
viruses |
امکان نرم افزاری که فایلهای قابل اجرا را بررسی میکند تا ببینند آیا ویروس شناخته شدهای |
virus |
امکان نرم افزاری که فایلهای قابل اجرا را بررسی میکند تا ببینند آیا ویروس شناخته شدهای |
device |
روش برنامه نویسی که نتیجه آن برنامهای خواهد بود که به هر سخت افزار جانبی قابل اجرا است |
devices |
روش برنامه نویسی که نتیجه آن برنامهای خواهد بود که به هر سخت افزار جانبی قابل اجرا است |
appliance computer |
سیستم کامپیوتری آماده اجرا که خریداری میشود و به سرعت برای یک منظور کاربردی قابل استفاده است |
What You See Is All You Get |
برنامهای که خروجی صفحه نمایش آن به صورت دیگر قابل چاپ نباشد. |
ciphers |
سیستم ارسال پیام به صورت غیر قابل خواندن با کلید رمز |
cipher |
سیستم ارسال پیام به صورت غیر قابل خواندن با کلید رمز |
visualization |
تبدیل اعداد یا داده به صورت گرافیکی که راحت تر قابل فهم باشد |
cyphers |
سیستم ارسال پیام به صورت غیر قابل خواندن با کلید رمز |
ScriptX |
ابزار نشر و امکاناتی که امکان نوشتن برنامههای کاربردی چند رسانهای میدهد که در محیطهای مختلف قابل اجرا |
inventory |
از چیزی صورت برداشتن صورت ریز مواد اولیه موجودی انبار صورت تحریرترکه متوفی |
byte |
ارسال بایتهای داده پیاپی بیتهایی که به صورت سریال یا موازی قابل ارسالند |
bytes |
ارسال بایتهای داده پیاپی بیتهایی که به صورت سریال یا موازی قابل ارسالند |
tests |
عمل اجرا شده روی وسیله یا برنامه برای بررسی صحت کار آن , و غیر این صورت , یافتن قط عات یا دستوراتی که کار نمیکنند |
tested |
عمل اجرا شده روی وسیله یا برنامه برای بررسی صحت کار آن , و غیر این صورت , یافتن قط عات یا دستوراتی که کار نمیکنند |
test |
عمل اجرا شده روی وسیله یا برنامه برای بررسی صحت کار آن , و غیر این صورت , یافتن قط عات یا دستوراتی که کار نمیکنند |
card |
فرمی که حاوی تخته اصلی است که روی آن تختههای حلقوی چاپ شده قابل نصب هستند تا یک سیستم انعط اف پذیر ایجاد شود |
cards |
فرمی که حاوی تخته اصلی است که روی آن تختههای حلقوی چاپ شده قابل نصب هستند تا یک سیستم انعط اف پذیر ایجاد شود |
segments |
تقسیم یک برنامه طولانی به بخشهای کوچکتر که بعداگ در صورت نیاز قابل فراخوانی هستند |
segment |
تقسیم یک برنامه طولانی به بخشهای کوچکتر که بعداگ در صورت نیاز قابل فراخوانی هستند |
postscript |
زبان استاندارد شرح صفحه ساخت Adobe Systems. حاوی نوع نوشتاری انعط اف پذیر و قابل تغییر است و در چاپگرهای لیزری دیده میشود |
postscripts |
زبان استاندارد شرح صفحه ساخت Adobe Systems. حاوی نوع نوشتاری انعط اف پذیر و قابل تغییر است و در چاپگرهای لیزری دیده میشود |
compile |
تبدیل برنامه سطح بالا به برنامه کد ماشین که خود قابل اجرا است |
compiled |
تبدیل برنامه سطح بالا به برنامه کد ماشین که خود قابل اجرا است |
compiles |
تبدیل برنامه سطح بالا به برنامه کد ماشین که خود قابل اجرا است |
compiling |
تبدیل برنامه سطح بالا به برنامه کد ماشین که خود قابل اجرا است |
universal |
نوشتن برنامه که مخصوص یک ماشین نیست و روی چندین ماشین قابل اجرا است |
partition |
تقسیم دیسک سخت به دو یا چند درایو منط قی که به صورت درایوهای جداگانه قابل دستیابی اند |
partitions |
تقسیم دیسک سخت به دو یا چند درایو منط قی که به صورت درایوهای جداگانه قابل دستیابی اند |
exhaustable resources |
منابع پایان پذیر منابع طبیعی که میزان عرضه انها ثابت بوده و قابل جایگزینی نمیباشدمانند نفت سنگ اهن |
bombed |
یک برنامه زمانی دچار این حالت میشود که خروجیهای ان نادرست بوده و یا به علت اشتباهات منطقی وگرامری قابل اجرا شدن نباشد |
bombs |
یک برنامه زمانی دچار این حالت میشود که خروجیهای ان نادرست بوده و یا به علت اشتباهات منطقی وگرامری قابل اجرا شدن نباشد |
bombed out |
یک برنامه زمانی دچار این حالت میشود که خروجیهای ان نادرست بوده و یا به علت اشتباهات منطقی وگرامری قابل اجرا شدن نباشد |
bomb |
یک برنامه زمانی دچار این حالت میشود که خروجیهای ان نادرست بوده و یا به علت اشتباهات منطقی وگرامری قابل اجرا شدن نباشد |
shapable |
شکل پذیر قابل شکل گیری |
plastic |
تغییر پذیر قابل تحول و تغییر |
dynamic |
اختصاص دادن حافظه به یک برنامه در صورت نیاز به جای اختصاص دادن بلاکهایی پیش از اجرا |
dynamically |
اختصاص دادن حافظه به یک برنامه در صورت نیاز به جای اختصاص دادن بلاکهایی پیش از اجرا |
non dedicated server |
کامپیوتری که سیستم عامل شبکه را در پس زمینه اجرا میکند و نیز برای اجرای برنامههای کاربردی نرمال در همان زمان قابل استفاده است |
programmable read only memory |
حافظه برنامه پذیر فقط خواندنی حافظه تنها خواندنی برنامه پذیر حافظه فقط خواندنی قابل برنامه ریزی |
commoners |
داده یا دستور برنامه به صورت استاندارد که توسط سایر پردازنده ها یا کامپیوتر هاو مفسر ها قابل فهم است |
common |
داده یا دستور برنامه به صورت استاندارد که توسط سایر پردازنده ها یا کامپیوتر هاو مفسر ها قابل فهم است |
critical raynold's number |
عددی رینولدی که در ان تغییرات قابل توجهی از قبیل تبدیل جریان اشفته یا کاهش ناگهانی پسا صورت میگیرد |
commonest |
داده یا دستور برنامه به صورت استاندارد که توسط سایر پردازنده ها یا کامپیوتر هاو مفسر ها قابل فهم است |
background program |
برنامهای که به هنگام عدم نیازمندیهای برنامههای باتقدم بالا به امکانات سیستم کامپیوتری چند برنامهای قابل اجرا میباشد |
executive agreement |
موافقتنامه اجرایی موافقتنامه قابل اجرا |
pan |
حرکت دادن ملایم پنجره دید به صورت افقی در تصویری که آن قدر بزرگ است که به یکباره قابل نمایش نیست . 2- |
pans |
حرکت دادن ملایم پنجره دید به صورت افقی در تصویری که آن قدر بزرگ است که به یکباره قابل نمایش نیست . 2- |
pan- |
حرکت دادن ملایم پنجره دید به صورت افقی در تصویری که آن قدر بزرگ است که به یکباره قابل نمایش نیست . 2- |
winchester disk |
دیسک سخت با فرفیت بالا و فشرده که به صورت توکار در سیستم کامپیوتری وجود دارد و قابل حذف شدن نیست |
inferable |
قابل استنتاج استنتاج پذیر |
inferrible |
قابل استنتاج استنتاج پذیر |
conventional RAM |
این فضای حافظه مستقیماگ توسط DOS-MS قابل کنترل است و محلی است که بیشتر برنامههای بار شده برای اجرا آنجا هستند |