Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English
Persian
evocable
قابل احضار
Other Matches
citations
احضار احضار به بازپرسی
citation
احضار احضار به بازپرسی
repeal
احضار کردن احضار
repeals
احضار کردن احضار
citations
احضار
summonsing
احضار
summonses
احضار
summonsed
احضار
vocations
احضار
vocation
احضار
calling
احضار
summons
احضار
recalling
احضار
convocations
احضار
convocation
احضار
citation
احضار
summoning
احضار
spiritism
احضار روح
summon
احضار فراخواستن
arraign
احضار نمودن
ban
اگهی احضار
summon
احضار کردن
summoned
احضار فراخواستن
summoned
احضار کردن
bans
اگهی احضار
banning
اگهی احضار
summoner
احضار کننده
invocation
حکم احضار
countermand
احضار کردن
invocations
حکم احضار
impeachment
احضار بدادگاه
evoke
احضار کردن
evokes
احضار کردن
evoking
احضار کردن
processes
احضار کردن
impeach
احضار نمودن
impeached
احضار نمودن
impeaching
احضار نمودن
countermanded
احضار کردن
countermanding
احضار کردن
countermands
احضار کردن
ouija board
لوح احضار
warning sign
علامت احضار
process
احضار کردن
function invocation
احضار تابع
recall
احضار کردن
recall
فراخوانی احضار
recalled
احضار کردن
recalled
فراخوانی احضار
recalls
احضار کردن
recalls
فراخوانی احضار
annunciator
زنگ احضار
drop annunciator
زنگ احضار
vouch
احضار کردن
phantasmagorias
احضار روح
invoke
احضار کردن
phantasmagoria
احضار روح
call to quarters
شیپور احضار
invoking
احضار کردن
impeaches
احضار نمودن
invokes
احضار کردن
invoked
احضار کردن
spiritualism
اعتقاد به احضار ارواح
seance
جلسه احضار روح
arraignment
احضار به محکمه تعقیب
subpoenas
احضاریه حکم احضار
annunciator wire
سیم زنگ احضار
gravity drop
زنگ احضار وزنی
to call somebody back
کسی را احضار کردن
to recall somebody
کسی را احضار کردن
to bring somebody back
کسی را احضار کردن
to order somebody back
کسی را احضار کردن
automatic annunciator
زنگ احضار خودکار
at his call
بر حسب اخطار یا احضار او
subpoena
احضاریه حکم احضار
to summon somebody back
کسی را احضار کردن
subpoenaing
احضاریه حکم احضار
venire faciac
حکم احضار به محکمه
subpoenaed
احضاریه حکم احضار
remanding
به بازداشتگاه برگرداندن احضار کردن
conscripts
به خدمت وفیفه احضار کردن
remands
به بازداشتگاه برگرداندن احضار کردن
evocations
احاله بدادگاه بالاتر احضار
evocation
احاله بدادگاه بالاتر احضار
adduse
احضار کردن بگواهی خواستن
call-ups
شیپور احضار بخاطر اوردن
remanded
به بازداشتگاه برگرداندن احضار کردن
call-ups
احضار برای فعالیتهای نظامی
call-up
شیپور احضار بخاطر اوردن
summoned
فراخواندن احضار قانونی کردن
call-up
احضار برای فعالیتهای نظامی
summon
فراخواندن احضار قانونی کردن
call up
شیپور احضار بخاطر اوردن
draftee
احضار شده به خدمت نظام
conscripting
به خدمت وفیفه احضار کردن
call up
احضار برای فعالیتهای نظامی
conscript
به خدمت وفیفه احضار کردن
remand
به بازداشتگاه برگرداندن احضار کردن
conscripted
به خدمت وفیفه احضار کردن
recalled
فرا خواندن احضار لغو کردن
compellation
عمل خطاب یا احضار کردن نام
recalls
فرا خواندن احضار لغو کردن
recall
فرا خواندن احضار لغو کردن
adjutant's call
احضار یکانها به منظور انجام تشریفات
double click
احضار یک فرمان توسط دکمه دستگاه OUSE
to call a meeting of the board of directors
برای شرکت در جلسه هیئت مدیره احضار کردن
friendly front end
طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
recoverable item
وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
minuteman
داوطلبانی که متعهد بودند بمحض احضار حاضر بخدمت نظام شوند
archival quality
مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
escrow
سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
presentable
قابل نمایش قابل تقدیم
exigible
قابل تقاضا قابل ادعا
exigible
قابل مطالبه قابل پرداخت
sensible
قابل درک قابل رویت
presumable
قابل استنباط قابل استفاده
changeable
قابل تعویض قابل تبدیل
achievable
قابل وصول قابل تفریق
presentable
قابل معرفی قابل ارائه
flexile
قابل تغییر قابل تطبیق
thankworthy
قابل تشکر قابل شکر
tenable
قابل مدافعه قابل تصرف
adducible
قابل اضهار قابل ارائه
bilable
قابل رهایی قابل ضمانت
combustible
قابل سوزش قابل تراکم
elastic
قابل کش امدن قابل انعطاف
transferable
قابل واگذاری قابل انتقال
observable
قابل مشاهده قابل گفتن
capacity
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacities
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
habeas corpus
دستور احضار زندانی دستوری که دادگاه به زندان محل توقیف زندانی یی که توقیفش را غیر قانونی می داند
arraign
احضار متهم زندانی به دادگاه جهت پاسخگویی به مفاد کیفرخواست تعقیب یا متهم کردن به طور اعم
mustered
احضار کردن جمع اوری کردن
musters
احضار کردن جمع اوری کردن
mustering
احضار کردن جمع اوری کردن
muster
احضار کردن جمع اوری کردن
visual display unit
ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display terminal
ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
citing
احضار کردن استشهاد کردن
cites
احضار کردن استشهاد کردن
cited
احضار کردن استشهاد کردن
cite
احضار کردن استشهاد کردن
floatable
قابل کلک رانی قابل کرجی رانی
irrefrangible
غیر قابل شکستن غیر قابل غضب
inconvertible
غیر قابل تغییر غیر قابل تسعیر
indiscoverable
غیر قابل درک غیر قابل تشخیص
indemonstrable
غیر قابل اثبات غیر قابل شرح
adobe type manager
استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
inexplicably
بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
vendible
قابل فروش جنس قابل فروش
vendable
قابل فروش جنس قابل فروش
cleavable
قابل شکافته شدن قابل ورقه ورقه شدن
air transportable sonar
سونار مخصوص هواپیما سونار قابل حمل با هواپیما سونار قابل حمل هوایی
recredential
نامهای است که بعضی اوقات رئیس دولتی که سفیر نزد ان ماموریت دارد در جواب احضار نامه سفیر به رئیس دولت فرستنده سفیر می نویسد و در واقع این نامه پاسخی است به استوار نامهای که سفیر در شروع ماموریتش تقدیم داشته است
solvable
قابل حل
abler
قابل
apt
قابل
able
قابل
capable
قابل
incapable
نا قابل
good
قابل
sensible
قابل حس
thorough paced
قابل
qualified
قابل
acceptor
قابل
soluble
قابل حل
ablest
قابل
dissoluble
قابل حل
justiciable
قابل دادرسی
justifiable
قابل توجیه
pivoting
قابل چرخش
irrigable
قابل ابیاری
detectable
قابل کشف
limsy
قابل انحناء
inventible
قابل جعل
livable
قابل زیستن
judicable
قابل قضاوت
limpsy
قابل انحناء
noticeable
قابل توجه
leviable
قابل تحمیل
kenspeckle
قابل شناسایی
limit of inflammability
حد قابل اشتعال
insurable
قابل بیمه
licensable
قابل اجازه
investigable
قابل رسیدگی
limpsey
قابل انحناء
drinkable
قابل اشامیدن
apparent
قابل رویت
selective
قابل انتخاب
selectively
قابل انتخاب
interconvertible
قابل تبدیل
inventible
قابل اختراع
multipliable
قابل تکثیر
livable
قابل معاشرت
regrettable
قابل تاسف
meltable
قابل ذوب
moot
قابل بحث
mentionable
قابل ذکر
merchantable
قابل معامله
enforceable
قابل اجرا
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com