English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
English Persian
dependable قابل اعتماد توکل پذیر
Other Matches
trust in god اعتماد یا توکل به خدا
fiduciary قابل اعتماد
faithworthy قابل اعتماد
trustworthy قابل اعتماد
trig قابل اعتماد
soiothfast قابل اعتماد
trusty قابل اعتماد
reliability قابل اعتماد
reliably بطور قابل اعتماد
authentic موثق قابل اعتماد
calculable براورد کردنی قابل اعتماد
dependable قابل اطمینان مورد اعتماد
untrustworthy غیر قابل اعتماد غیرمعتمد ناپایدار
burn notice علامت رمز برای نشان دادن اینکه یک نفر یا گروهی ازافراد قابل اعتماد نیستند
backstabber خیانتکار [همکاری یا دوستی که قابل اعتماد در نظر گرفته شود اما پشت سر آدم حمله می کند ]
miscible قابل اختلاط حل پذیر
ductile قابل انبساط شکل پذیر
divisible قابل قسمت بخش پذیر
filterable قابل پالایش تصفیه پذیر
propitiable قابل تسکین استمالت پذیر
hereditable قابل توارث وارثت پذیر
pardoable امرزش پذیر قابل بخشش
pracitcable قابل اجرا صورت پذیر
commutable دگرگونی پذیر قابل تبدیل
filtrable قابل پالایش تصفیه پذیر
inelastic غیر قابل انعطاف تغییر نا پذیر
reproducible قابل تولید مجدد تجدید پذیر
transpirable قابل ترشح فاش شدنی رخنه پذیر
bondable قابل تبدیل به اوراق قرضه وثیقه پذیر
subdividable قابل تقسیم بچند بخش بخشیزه پذیر
reliance توکل
trusted توکل
trust توکل
trusts توکل
my reliance is upon god توکل
cards فرمی که حاوی تخته اصلی است که روی آن تختههای حلقوی چاپ شده قابل نصب هستند تا یک سیستم انعط اف پذیر ایجاد شود
card فرمی که حاوی تخته اصلی است که روی آن تختههای حلقوی چاپ شده قابل نصب هستند تا یک سیستم انعط اف پذیر ایجاد شود
depend توکل کردن
depended توکل کردن
dependability توکل پذیری
faintness عدم توکل
depends توکل کردن
enterprisingly ازروی توکل
resignedly با توکل متوکلانه
dependence توکل تبعیت
postscript زبان استاندارد شرح صفحه ساخت Adobe Systems. حاوی نوع نوشتاری انعط اف پذیر و قابل تغییر است و در چاپگرهای لیزری دیده میشود
postscripts زبان استاندارد شرح صفحه ساخت Adobe Systems. حاوی نوع نوشتاری انعط اف پذیر و قابل تغییر است و در چاپگرهای لیزری دیده میشود
to rest in god بخدا توکل کردن
rest in god بخدا توکل کردن
exhaustable resources منابع پایان پذیر منابع طبیعی که میزان عرضه انها ثابت بوده و قابل جایگزینی نمیباشدمانند نفت سنگ اهن
plastic تغییر پذیر قابل تحول و تغییر
shapable شکل پذیر قابل شکل گیری
trut اطمینان داشتن توکل کردن
truster نسیه دهنده توکل کننده
programmable read only memory حافظه برنامه پذیر فقط خواندنی حافظه تنها خواندنی برنامه پذیر حافظه فقط خواندنی قابل برنامه ریزی
inferable قابل استنتاج استنتاج پذیر
inferrible قابل استنتاج استنتاج پذیر
reparable اصلاح پذیر تعمیر پذیر
ascendible تفوق پذیر فراز پذیر
repairable اصلاح پذیر تعمیر پذیر
ascendable تفوق پذیر فراز پذیر
mixable امیزش پذیر امتزاج پذیر
educatable تربیت پذیر تعلیم پذیر
educable تربیت پذیر تعلیم پذیر
adaptable organism موجود زنده سازش پذیر زیستمند سازش پذیر
adjustable wheel چرخ تنظیم پذیر [مانند بلندی] [چرخ تطبیق پذیر] [مانند نوع جاده]
credence اعتماد
trust اعتماد
reliance اعتماد
trusts اعتماد
sense of trust حس اعتماد
trusted اعتماد
fideism اعتماد
faiths اعتماد
faith اعتماد
affiance اعتماد
trustful اعتماد
belief اعتماد
trut اعتماد کردن
confidence coefficicent ضریب اعتماد
confidence interval فاصله اعتماد
confidence coefficient ضریب اعتماد
failure safety قابلیت اعتماد
unreliable غیرقابل اعتماد
vote of confidence رای اعتماد
votes of confidence رای اعتماد
reliability قابلیت اعتماد
confidentiality قابلیت اعتماد
level of confidence سطح اعتماد
confidence limits حدود اعتماد
place confidence in اعتماد کردن به
place confidence on اعتماد کردن به
to put confidence in اعتماد کردن به
relying اعتماد کردن
to put trust in اعتماد کردن به
reliableness قابلیت اعتماد
dependability قابلیت اعتماد
relied اعتماد کردن
relies اعتماد کردن
confidence اعتماد رازگویی
aplomb اعتماد بنفس
trusted اعتماد داشتن
self-confidence اعتماد به خود
distrustfulness عدم اعتماد
vote of censure رای اعتماد
trusts اعتماد داشتن
self assurance اعتماد به نفس
self-reliance اعتماد به نفس
confidences اعتماد رازگویی
rely اعتماد کردن
confide اعتماد داشتن به
awareness of the self اعتماد به نفس
to base one self اعتماد کردن
self-assurance اعتماد به نفس
self-assuredness اعتماد به نفس
self-awareness اعتماد به نفس
self reliance اعتماد بنفس
self trust اعتماد بخود
aplombself-trust اعتماد به نفس
self-reliance اعتماد به نفس
confides اعتماد داشتن به
confided اعتماد داشتن به
poise [self-confidence] اعتماد به نفس
confiding اعتماد کننده
reliability قابلیت اعتماد
self-trust اعتماد به نفس
trustworthiness قابلیت اعتماد
self-confidence اعتماد به نفس
trust اعتماد داشتن
trustiness قابلیت اعتماد
distrust سوء فن اعتماد نداشتن
lack of confidence کمی اعتماد به نفس
man of confidence شخص مورد اعتماد
lack of self-confidence عدم اعتماد به نفس
lack of confidence عدم اعتماد به نفس
lack of self-confidence کمی اعتماد به نفس
lack of self-confidence کمبود اعتماد به نفس
disafected person عنصر غیرقابل اعتماد
take down a notch (peg) <idiom> سلب اعتماد به نفس
distrusted سوء فن اعتماد نداشتن
diffidently با نداشتن اعتماد بخود
lack of confidence کمبود اعتماد به نفس
self doubt عدم اعتماد بنفس
distrusts سوء فن اعتماد نداشتن
diffidence عدم اعتماد به نفس
distrusting سوء فن اعتماد نداشتن
in order to <idiom> اعتماد شخص را بدست آوردن
blue book هر کتاب یا سند مستندوقابل اعتماد
make out <idiom> باعث اعتماد،اثبات شخص
trut اعتماد کردن به امیدوار بودن
confidence tricks کلاهبرداری از راه جلب اعتماد
confidence trick کلاهبرداری از راه جلب اعتماد
self confidence اعتماد بنفس غرور بیجا
cons مخفف کلمه عامیانه confidence اعتماد
conning مخفف کلمه عامیانه confidence اعتماد
conned مخفف کلمه عامیانه confidence اعتماد
con مخفف کلمه عامیانه confidence اعتماد
recoverable item وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
friendly front end طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
archival quality مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
escrow سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
achievable قابل وصول قابل تفریق
adducible قابل اضهار قابل ارائه
changeable قابل تعویض قابل تبدیل
thankworthy قابل تشکر قابل شکر
exigible قابل تقاضا قابل ادعا
transferable قابل واگذاری قابل انتقال
presentable قابل نمایش قابل تقدیم
exigible قابل مطالبه قابل پرداخت
sensible قابل درک قابل رویت
presumable قابل استنباط قابل استفاده
bilable قابل رهایی قابل ضمانت
observable قابل مشاهده قابل گفتن
elastic قابل کش امدن قابل انعطاف
combustible قابل سوزش قابل تراکم
flexile قابل تغییر قابل تطبیق
presentable قابل معرفی قابل ارائه
tenable قابل مدافعه قابل تصرف
capacity حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacities حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
pi acceptor پی پذیر
soluble حل پذیر
pliable خم پذیر
cleavable رخ پذیر
solvable حل پذیر
visual display terminal ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display unit ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
feasible <adj.> انجام پذیر
doable <adj.> انجام پذیر
contrivable <adj.> انجام پذیر
achievable <adj.> انجام پذیر
impressible تاثیر پذیر
lowest common denominator مردم پذیر
despicable نکوهش پذیر
fissionable شکافت پذیر
fissile شکاف پذیر
increasable افزایش پذیر
incondensable ناچگال پذیر
makable [spv. makeable] <adj.> انجام پذیر
incompressible تراکم نا پذیر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com